جملات زیبای کتاب شایعاتی درباره‌ی جایی بهتر | طاقچه
تصویر جلد کتاب شایعاتی درباره‌ی جایی بهترsubscriptionAvailable

کتاب شایعاتی درباره‌ی جایی بهتر

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مصطفی حسینیون
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
bud
۴
تیتانیوم به این شغل افتخار می‌کرد؛ کاملاً خسته‌کننده، بی‌روح، پرزحمت بود و هیچ لذتی از انجامش نمی‌برد، در سیارهٔ آدم‌کوچولوها به این می‌گویند یک کارِ مهم واقعی.
Z.frhdy
۲
متأسفانه لبخند هنوز برای همه ارزان و در دسترس نبود.
bud
۱
وقتی برای یک همسر عزیز و زیبا، به شرکت بزرگ و معتبر «تهیه و بسته‌بندی و پخشِ همسران دلخواه» درخواست داده بود، یک سال در نوبت ماند. این بِرَند، پنجاه سال با موفقیت به تولید انبوه همسرِ دلخواه مشغول است.
bud
۱
بر اساس قوانین شهروندی سیاره که همین هفتهٔ پیش قانون صد میلیون و دویست هزار و هشتصدمش تصویب شده بود، دیدن کابوس‌هایی شبیهِ این‌ها جُرم و خیانت بود.
bud
۱
گویی یادش رفته بود این‌که پیشش می‌رود یک آدم است نه فلز یا گاز. مرد را دید.
bud
۱
حتی وقتی خاطره را به خانه برد و با همسر عزیز و زیبا از یادآوری آن لحظات شیرین لذت بردند، باز حالش عوض نشد. در تمامِ عکس‌ها و فیلم‌هایی که با خاطره فروخته شده بود، تصویر تیتانیوم و همسرش با نرم‌افزارهای حرفه‌ای بنگاه جای تصویر زوج مالکِ خاطره گذاشته شده بود.
bud
۱
«نگاش کنین بدبخت رو، خیال کرده نقاشه! هنرمنده! نگاش کنین، این دختر خیالباف هرزه رو.»
bud
۱
فکر جالبیه، فقط یه اشکالِ کوچیک داره. کسی جرئت این کار رو نداره.
bud
۱
«یعنی چی؟ من هیچ‌وقت هیچ‌جا راجع به هر چی که دوست داشتم، حرف نزدم.» «راجع به چیزی که خیلی می‌خوای با یه دوستِ نزدیک در میون بذاری، چیزی که نمی‌شه با آدمای دوروبرت حرفش رو بزنی.»
bud
۰
مثلاً گواهینامهٔ «داشتنِ دوست» که باید در درخواستش، به کمیتهٔ صدورِ گواهینامه دلایل و انگیزه‌هایش را برای احتیاج به دوست در زندگی توضیح می‌داد؛
bud
۰
می‌کرد. به نظرش آن کس که این ساختمان را ساخته است، انزوا را خوب می‌فهمید.
bud
۰
«حالا که بی‌رسته بشی، هیچ‌جایی رات ندن، اسمت رو هم همه یادشون بره، می‌فهمی که دیگه با اعتبارِ سیارهٔ عزیز ما بازی نکنی.»
bud
۰
درخواستی را از طرفِ شعبهٔ مرکزی ادارهٔ «جهت‌دهی به هر نوع علم و دانشی در راستای منافعِ خانم‌ها و آقایان دلسوز و نهایتاً منافع سیارهٔ عزیز»
bud
۰
مثلاً اگر چراغ بنفش روشن می‌شد در آن‌جا و آن ساعت کسی نباید راجع به آینده‌اش فکر می‌کرد یا چراغِ خاکستری به معنی سکوت بود
bud
۰
«برو بیرون حرفات رو انکار کن. آزادی‌ات رو بهت می‌دیم.» «این چه‌جور آزادیه که باید برم حرفامو انکار کنم؟»
bud
۰
این بیرون، حالا آن‌قدرها هم به نظرش راحت و لذتبخش نبود. پاهایش را از خستگی روی زمین می‌کشید. اصلاً عادت به این همه فعالیت نداشت.