جملات زیبای کتاب لیلی و مجنون | طاقچه
تصویر جلد کتاب لیلی و مجنونsubscriptionAvailable

کتاب لیلی و مجنون

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۴۵۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
نظامی گنجوی
انتشارات: 
طاقچه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Maedeh
۱۹۰
بی‌یاد توام نفس نیاید با یاد تو یاد کس نیاید
Eluna
۱۵۶
مجنون چو ندید روی لیلی از هر مژه‌ای گشاد سیلی
Nika
۱۵۱
یارب تو مرا به روی لیلی هر لحظه بده زیاده میلی از عمر من آنچه هست بر جای بستان و به عمر لیلی افزای
S
۱۴۷
کم گوی و گزیده گوی چون در تا ز اندک تو جهان شود پر
Nika
۱۰۰
گر هفت گره به چرخ دادی هفتاد گره بدو گشادی
"Shfar"
۹۵
جانی و عزیزتر ز جانی
ka'mya'b
۸۲
من بددل و راه بیمناکست چون راهنما توئی چه باکست
💚ƒムイ£ო£み.ⓐ💚
۷۹
گویند ز عشق کن جدائی کاینست طریق آشنائی من قوت ز عشق می‌پذیرم گر میرد عشق من بمیرم پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم آن دل که بود ز عشق خالی سیلاب غمش براد حالی
mahdie
۶۰
می‌سوخت به آتش جدائی نه دود در او نه روشنائی
پروین اعتصامی
۴۶
از طاقچه دو نرگس جفت بر سفت سمن عقیق می‌سفت
Mj Frj
۴۵
مائیم و نوای بی‌نوائی بسم‌الله اگر حریف مائی
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
۳۴
مجنون چو حدیث عشق بشنید اول بگریست پس بخندید
hojjat
۳۱
عاجز شدم از گرانی بار طاقت نه چگونه باشد این کار
آساره
۲۸
آرام گهی درون ندیدم دانم که هر آنچه ساز کردند بر تعبیه‌ایش باز کردند هرچ آن نظری در او توان بست پوشیده خزینه‌ای در آن هست آن کن که کلید آن خزینه
Nafas
۲۸
من کین شکرم در آستین است ریزم که حریف نازنین است
hojjat
۲۶
گر مرگ رسد چرا هراسم کان راه بتست می‌شناسم
mahdie
۲۵
یارب به خدائی خدائیت وانگه به کمال پادشائیت کز عشق به غایتی رسانم کو ماند اگر چه من نمانم از چشمه عشق ده مرا نور واین سرمه مکن ز چشم من دور گرچه ز شراب عشق مستم عاشق‌تر ازین کنم که هستم
💕Adrien💕
۲۴
به نام ایزد بخشاینده ای نام تو بهترین سرآغاز بی‌نام تو نامه کی کنم باز ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند ای هیچ خطی نگشته ز اول بی‌حجت نام تو مسجل ای هست کن اساس هستی
hojjat
۲۴
یا شربت لطف دار پیشم یا قهر مکن به قهر خویشم گر قهر سزای ماست آخر هم لطف برای ماست آخر
آساره
۲۴
چون زلزله ریزد آب ساید درزی زخریطه واگشاید وان درز به صدمه‌های ایام وادی کده‌ای شود سرانجام
پروین اعتصامی
۲۳
من کار ترا به سایه دیده تو سایه ز کار من بریده
پروین اعتصامی
۲۲
در جستن آن نگار دلجوی
Mahya
۲۱
ای نام تو بهترین سرآغاز بی‌نام تو نامه کی کنم باز ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند
پروین اعتصامی
۲۰
مجنون چو حدیث عشق بشنید اول بگریست پس بخندید از جای چو مار حلقه برجست در حلقه زلف کعبه زد دست می‌گفت گرفته حلقه در بر کامروز منم چو حلقه بر در در حلقه عشق جان فروشم بی‌حلقه او مباد گوشم گویند ز عشق کن جدائی کاینست طریق آشنائی من قوت ز عشق می‌پذیرم گر میرد عشق من بمیرم پرورده عشق شد سرشتم جز عشق مباد سرنوشتم
Nafas
۱۹
در نوبت بار عام دادن باید همه شهر جام دادن
alchemist
۱۹
دارم به خدا امیدواری کز غایت ذهن و هوشیاری آنجات رساند از عنایت کماده شوی بهر کفایت
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
۱۸
گرچه ز شراب عشق مستم عاشق‌تر ازین کنم که هستم گویند که خو ز عشق واکن لیلی‌طلبی ز دل رها کن یارب تو مرا به روی لیلی هر لحظه بده زیاده میلی
بهنام محمودی
۱۸
چون راهنما توئی چه باکست عاجز شدم از گرانی بار طاقت نه چگونه باشد این کار می‌کوشم و در تنم توان نیست کازرم تو هست باک از آن نیست گر لطف کنی و گر کنی قهر پیش تو یکی است نوش یا زهر شک نیست در اینکه من اسیرم کز لطف زیم ز قهر میرم یا شربت لطف دار پیشم یا قهر مکن به قهر خویشم گر قهر سزای ماست آخر هم لطف برای ماست آخر تا در نقسم عنایتی هست فتراک تو کی گذارم از دست وآن دم که نفس به آخر آید هم خطبه نام تو سراید
Nafas
۱۸
معروف شوی به نیکنامی
Nafas
۱۸
صبح از گل سرخ دسته بسته روزم به نفس شده خجسته پروانه دل چراغ بر دست من بلبل باغ و باغ سرمست