
Maedeh
۱۹۰
بییاد توام نفس نیاید
با یاد تو یاد کس نیاید
Eluna
۱۵۶
مجنون چو ندید روی لیلی
از هر مژهای گشاد سیلی
Nika
۱۵۱
یارب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
S
۱۴۷
کم گوی و گزیده گوی چون در
تا ز اندک تو جهان شود پر
Nika
۱۰۰
گر هفت گره به چرخ دادی
هفتاد گره بدو گشادی
"Shfar"
۹۵
جانی و عزیزتر ز جانی
ka'mya'b
۸۲
من بددل و راه بیمناکست
چون راهنما توئی چه باکست
💚ƒムイ£ო£み.ⓐ💚
۷۹
گویند ز عشق کن جدائی
کاینست طریق آشنائی
من قوت ز عشق میپذیرم
گر میرد عشق من بمیرم
پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
آن دل که بود ز عشق خالی
سیلاب غمش براد حالی
mahdie
۶۰
میسوخت به آتش جدائی
نه دود در او نه روشنائی
پروین اعتصامی
۴۶
از طاقچه دو نرگس جفت
بر سفت سمن عقیق میسفت
Mj Frj
۴۵
مائیم و نوای بینوائی
بسمالله اگر حریف مائی
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
۳۴
مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست پس بخندید
hojjat
۳۱
عاجز شدم از گرانی بار
طاقت نه چگونه باشد این کار
آساره
۲۸
آرام گهی درون ندیدم
دانم که هر آنچه ساز کردند
بر تعبیهایش باز کردند
هرچ آن نظری در او توان بست
پوشیده خزینهای در آن هست
آن کن که کلید آن خزینه
Nafas
۲۸
من کین شکرم در آستین است
ریزم که حریف نازنین است
hojjat
۲۶
گر مرگ رسد چرا هراسم
کان راه بتست میشناسم
mahdie
۲۵
یارب به خدائی خدائیت
وانگه به کمال پادشائیت
کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
از چشمه عشق ده مرا نور
واین سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشقتر ازین کنم که هستم
💕Adrien💕
۲۴
به نام ایزد بخشاینده
ای نام تو بهترین سرآغاز
بینام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
ای کار گشای هر چه هستند
نام تو کلید هر چه بستند
ای هیچ خطی نگشته ز اول
بیحجت نام تو مسجل
ای هست کن اساس هستی
hojjat
۲۴
یا شربت لطف دار پیشم
یا قهر مکن به قهر خویشم
گر قهر سزای ماست آخر
هم لطف برای ماست آخر
آساره
۲۴
چون زلزله ریزد آب ساید
درزی زخریطه واگشاید
وان درز به صدمههای ایام
وادی کدهای شود سرانجام
پروین اعتصامی
۲۳
من کار ترا به سایه دیده
تو سایه ز کار من بریده
پروین اعتصامی
۲۲
در جستن آن نگار دلجوی
Mahya
۲۱
ای نام تو بهترین سرآغاز
بینام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
ای کار گشای هر چه هستند
نام تو کلید هر چه بستند
پروین اعتصامی
۲۰
مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست پس بخندید
از جای چو مار حلقه برجست
در حلقه زلف کعبه زد دست
میگفت گرفته حلقه در بر
کامروز منم چو حلقه بر در
در حلقه عشق جان فروشم
بیحلقه او مباد گوشم
گویند ز عشق کن جدائی
کاینست طریق آشنائی
من قوت ز عشق میپذیرم
گر میرد عشق من بمیرم
پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
Nafas
۱۹
در نوبت بار عام دادن
باید همه شهر جام دادن
alchemist
۱۹
دارم به خدا امیدواری
کز غایت ذهن و هوشیاری
آنجات رساند از عنایت
کماده شوی بهر کفایت
معجزهیِ سپاسگزاری.
۱۸
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشقتر ازین کنم که هستم
گویند که خو ز عشق واکن
لیلیطلبی ز دل رها کن
یارب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
بهنام محمودی
۱۸
چون راهنما توئی چه باکست
عاجز شدم از گرانی بار
طاقت نه چگونه باشد این کار
میکوشم و در تنم توان نیست
کازرم تو هست باک از آن نیست
گر لطف کنی و گر کنی قهر
پیش تو یکی است نوش یا زهر
شک نیست در اینکه من اسیرم
کز لطف زیم ز قهر میرم
یا شربت لطف دار پیشم
یا قهر مکن به قهر خویشم
گر قهر سزای ماست آخر
هم لطف برای ماست آخر
تا در نقسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
وآن دم که نفس به آخر آید
هم خطبه نام تو سراید
Nafas
۱۸
معروف شوی به نیکنامی
Nafas
۱۸
صبح از گل سرخ دسته بسته
روزم به نفس شده خجسته
پروانه دل چراغ بر دست
من بلبل باغ و باغ سرمست