
بریدههایی از کتاب انسان شادکام
۳٫۶
(۱۳)
گلهای گیلاسِ محکومِ به مرگ
ازته دل میخندند.
Mithrandir
نوشتن، ترسیم دری است بر دیواری غیرقابل عبور، و سپس گشودن آن در.
⊙—⊙
نوشتن، ترسیم دری است بر دیواری غیرقابل عبور، و سپس گشودن آن در.
حسین
صدایت میزنم. در این صفحات، صدایت میزنم. در این جنگلها، در نزدیکی آن برکه، در جادهها، در زمینهایی که با قدمهایمان طی کردیم و تا بینهایت وسعت دادیم، صدایت میزنم.
⊙—⊙
خواندن، نوشتن، دوست داشتن تثلیثی مقدس است.
شلاله
شما دوستم دارید. به من میگویید دوستم دارید، اما نمیدانید که چه میگویید.
⊙—⊙
ما در میان جانوران الهی ماقبل تاریخ که پوست قیری رنگ بدنشان میدرخشد، تنها هستیم.
دهقان غذاخوار
روحها پرگارهاییاند
که نوکشان در لحظه فرو رفتن در زمین، میلرزد.
⊙—⊙
نوشتن، ترسیم دری است بر دیواری غیرقابل عبور، و سپس گشودن آن در.
Gisoo
از دور، تلویزیون به وظیفه کسالتبار خود عمل میکند، مانند جلادی که بدون هیجان سرهای مقدس سکوت و رؤیا را از تنشان جدا میکند. قطار تبلیغات هوا را میشکافد و باران معجزات غمبار بر جهان فرو میریزد، معجزاتی که افرادی جوان، با لبخندی زورکی پیامبران آنان هستند. چقدر بدبختیم که چنین رؤیاهای دلخوشکنندهای را تولید میکنیم.
⊙—⊙
آنها به طور خارقالعادهای ساکتند. دو قطعه سنگ متفکر با زمردهایی به جای چشم.
Gisoo
اسمی که به خداوند میسپارند تا از آن مراقبت کند. و خدا برای همین کار اینجاست، برای اینکه از نابودی ملکوت، از فرورفتن قلبی پاک در ظلمت و تاریکی و هراس درونیمان از رها شدن، جلوگیری کند.
Gisoo
نوشتن، ترسیم دری است بر دیواری غیرقابل عبور، و سپس گشودن آن در.
شلاله
راه شیری از وجود ستارگان سفید جزجز میکند وجای سوختگیهای سفیدش بر زمینهای بینهایت سیاه، آن را سحرآمیز میسازد.
حسین
من سرما را به این گرما ترجیح میدهم. ناراحت نشوید.من با عشقتان تغذیه کردم و بزرگ شدم. حالا که بزرگ شدهام، باید به جای دیگری و به دنبال چیز دیگری بروم. نمیتوانم تمام عمرم را به تغذیه کردن از این عشق بگذرانم.عاقلانه نیست که کسی تمام عمرش را به خوردن بگذراند.
شلاله
خدا کودکی است که قایم میشود اما در یک لحظه خود را لو میدهد، همان لحظهای که از کنارش میگذریم و خنده بیاختیارش را میشنویم. میتوانی خنده او را در نوای موسیقی یا در سکوت بشنوی.
شلاله
زندگی حدود صد هزار بار زیباتر از چیزی است که تصور یا زندگی میکنیم.
khorasani
به آبی آسمان نگاه میکنم. دری وجود ندارد. شاید همیشه باز بوده است. در این آبی، گاهی خندهای شبیه خنده گلها را میشنوم. با شنیدن آن امکان ندارد خندهتان نگیرد.
این آبی را برای شما لای این کتاب میگذارم.
Juror #8
باید سیاهی سیاهتر شود تا اولین ستاره طلوع کند.
Juror #8
زندگی مانند مادهگربهای که بچههایش را به دندان میگیرد و به پناهگاه میبرد، ما را به سوی مرگ میکشاند.
Juror #8
موسیقی مانند عشق است: گام برداشتن در کوره راه زندگی است. از نقطه الف به نقطه ب میرویم، از نوری به نوری دیگر. بین این دو نور، در تاریکی سکندری میخوریم. در حالی که مراقب جنبش زندگی ظریف و شکننده در درون خود هستیم، بدون توجه به دیگر چیزها، با شک زندگی میکنیم و با تردید لبخند میزنیم.
⊙—⊙
نوشتن، ترسیم دری است بر دیواری غیرقابل عبور، و سپس گشودن آن در.
hamid.rezaei
چیزی که همیشه در کنسرتها آزارم داده، دیدن است. دیدن جلوی شنیدن را میگیرد. از یک طرف، موسیقی را گوش میکنیم و از طرف دیگر، نوازنده را تماشا میکنیم.
khorasani
میدانید، گاهی از خودم میپرسم که آیا آدمی طبیعی هستم. جواب منفی است. اما از این جواب نگران نیستم. چیزی که اهمیت دارد آن نیروی شادیبخشی است که در پنجره دیدگانمان پدیدار میشود. تنها یک تجلی کافی است تا همه چیز رستگار شود.
khorasani
یک دستهگل پیچک خوشبو روی میز دیدم. گلهای آبی و صورتی رنگ با عطری الهی و باطنی اشرافی، به ظرافت اندوه عشق بودند. بگذارید روشنتان کنم. معجزه همیشه در دو مرحله روی میدهد. بیشک، در ابتدا زندگی عادی وجود دارد. آن گلهای پیچک خوشبو را خودم به خانه آورده بودم. به نظرم زیبا بودند، همین و بس. اما معجزه در مرحله دوم رخ میدهد و آن وقتی است که چیزی که در مقابل دیدگانمان خفته، به ناگاه برمیخیزد. سپس همان چیزی که برخاسته، چشمانمان را کور میکند و به جای آنها، چشمانی الهی میگذارد. آن چشمان گشوده میشوند و با یک نگاه، نقاب از چهره زندگی و مرگ میافتد. سرانجام میبینیم، سرانجام میدانیم.
khorasani
تلویزیون به وظیفه کسالتبار خود عمل میکند، مانند جلادی که بدون هیجان سرهای مقدس سکوت و رؤیا را از تنشان جدا میکند. قطار تبلیغات هوا را میشکافد و باران معجزات غمبار بر جهان فرو میریزد، معجزاتی که افرادی جوان، با لبخندی زورکی پیامبران آنان هستند. چقدر بدبختیم که چنین رؤیاهای دلخوشکنندهای را تولید میکنیم.
khorasani
زیبایی قدرت احیاکردن دارد. کافی است ببینیم و بشنویم. بیتوجهیمان آری، فقط بیتوجهی مانع ورودمان به بهشت زندگانی میشود.
khorasani
خداوند به انسانها امرکرد زمین را تصرف کنند. همه هجوم آوردند، بجز زنی کولی که مقابل درخت شاه توتی ایستاد تا میوههای سیاه و خونین آن را نظاره کند. هنگامی که عاقبت راه افتاد، همه جاها را گرفته بودند. آن زن، مادر مطلق و کمالگرای تمام شاعران است.
Juror #8
خدا کودکی است که قایم میشود اما در یک لحظه خود را لو میدهد، همان لحظهای که از کنارش میگذریم و خنده بیاختیارش را میشنویم. میتوانی خنده او را در نوای موسیقی یا در سکوت بشنوی. میتوانی در غنچهای که پشت ابری گذرا میشکفد یا در دهانی بیدندان بشنوی. میتوانی خنده او را همهجا بشنوی.
Juror #8
کرک گلها مقابل چشمانم در هوا میچرخید. چقدر گرد و غبار بودن میتواند لذت بخش باشد. گلها با تمام رنگهایشان میخندیدند. آن سوی پنجره، عنکبوتی از تار نقرهای خود بالا میرفت و با جسارت تمام مستقیم به سوی آسمان میگریخت. او نیز به بیفایده بودن فلسفه میخندید، همانطور که گلها، تاکستان دست نخورده پشت پنجره و صفحات سفید نوشته نشده روی میز کار به آن میخندیدند.
Juror #8
حجم
۵۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۰۶ صفحه
حجم
۵۱٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۰۶ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
۶۴,۰۰۰۲۰%
تومان