حریف مرا ناکار کرده بود و برای اثبات مردانگیاش داشت تن نیمهجان مرا میرساند جایی که نجاتم بدهند. همان کاری که همیشه بعد از خواندن داستان رستم و سهراب فکر میکردم باید رستم میکرد، در آن نبرد مشهور. همیشه تصور میکردم اگر رستم زمین خورده بود، سهراب حتماً جسم او را بر شانه میانداخت و در پی نوشدارو میرفت، نه اینکه مینشست بر جسم نیمهجان و منتظر نوشدارو میماند. کاری که رستم بر جسم سهراب کرد و بیفایده بود آن نوشدارو. سهراب چنین نمیکرد. جسم حریفش را حتی اگر مرده، میرساند به نوشدارو، نه اینکه نوشدارو را به او.