جملات زیبای کتاب قصر آبی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصر آبی

بریده‌هایی از کتاب قصر آبی

۴٫۴
(۱۱۷۲)
"اگر مرگی در کار نبود، چه کسی می‌توانست زندگی را تحمل کند؟"
تیناز
اگر بتوانید با کسی نیم ساعت در سکوت بنشینید و بااین‌حال کاملاً راحت باشید، می‌توانید با آن شخص دوست بشوید. اگر نمی‌توانید، هرگز دوست یکدیگر نمی‌شوید و نیازی نیست در این راه وقت تلف کنید.
کنتس مونت کریستو
یک بشقاب سیب، آتش شومینه و یک کتاب خوب برای خواندن جایگزین خوبی برای بهشت است.
Yasaman
«مشکل شما این است که به حد کافی نمی‌خندید.»
نَعنا🌿
"اگر بتوانید با کسی نیم ساعت در سکوت بنشینید و بااین‌حال کاملاً راحت باشید، می‌توانید با آن شخص دوست بشوید. اگر نمی‌توانید، هرگز دوست یکدیگر نمی‌شوید و نیازی نیست در این راه وقت تلف کنید."»
Call_Me_Mahi
"اگر بتوانید با کسی نیم ساعت در سکوت بنشینید و بااین‌حال کاملاً راحت باشید، می‌توانید با آن شخص دوست بشوید. اگر نمی‌توانید، هرگز دوست یکدیگر نمی‌شوید و نیازی نیست در این راه وقت تلف کنید."
Helen
بارنی ناگهان گفت: «کوچولوی دوست‌داشتنی، ای کوچولوی دوست‌داشتنی! بعضی‌وقت‌ها احساس می‌کنم که برای واقعی بودن بیش از حد خوبی. انگار فقط دارم تصورت می‌کنم.» ولنسی فکر کرد، "چرا نمی‌توانم همین الآن، همین الآن که این‌قدر خوشحالم، بمیرم!"
کنتس مونت کریستو
لحظه‌ای که یک زن متوجه می‌شود هیچ دلیلی برای زندگی‌کردن ندارد، نه عشق، نه وظیفه، نه هدف و نه امید، لحظه‌ای به تلخی مرگ است.
مریم
«"اگر مرگی در کار نبود، چه کسی می‌توانست زندگی را تحمل کند؟"»
artemis
"تمام عمرم داشتم حفظ ظاهر می‌کردم. حالا می‌خواهم سراغ دنیای واقعی بروم. حفظ ظاهر هم برود به جهنم!" به جهنم!»
Lost Star
«دیشب خیلی کم خوابیده‌ای. برای همین این‌جوری می‌کنی. عاشقت نیستم؟ اوه، بیا و ببین چقدر عاشقتم! عزیزم، وقتی آن قطار نزدیک بود از رویت رد بشود، فهمیدم که عاشقت هستم یا نه!»
Hasti
بارنی معمولاً می‌گفت: «نمی‌دانیم کجا داریم می‌رویم، ولی خود رفتن مزه می‌دهد، مگر نه؟»
ویکتـوریـا
هیچ آزادی مطلقی روی زمین وجود ندارد. فقط نوع محدودیت‌هاست که متفاوت و نسبی هستند. تو الآن احساس می‌کنی آزادی، چون از یک محدودیت فوق‌العاده غیرقابل‌تحمل فرار کرده‌ای. ولی واقعاً همین‌طور است؟ تو عاشق من هستی و این یک محدودیت است.
کنتس مونت کریستو
جنگل‌ها به‌قدری شبیه به انسان‌ها هستند که برای شناختنشان باید با آنها زندگی کنید. پرسه‌زدن‌های گاه‌وبیگاه از مسیرهای معمول هیچ‌وقت ما را به قلب آنها راه نمی‌دهد. اگر می‌خواهیم با آنها دوست بشویم، باید سخت تلاش کنیم و دلشان را با بازدیدهای متعدد صمیمانه در زمان‌های مختلف به دست آوریم؛ صبح، ظهر و شب و در تمام فصول؛ بهار، تابستان، پاییز و زمستان. در غیر این صورت، هرگز آنها را واقعاً نخواهیم شناخت و هرگونه تظاهری برخلاف این، اهمیتی برای آنها نخواهد داشت.
کنتس مونت کریستو
تمام عمرم سعی کرده‌ام بقیه را راضی کنم و شکست خوردم. بعد از این خودم را راضی می‌کنم!
Z...
ولنسی فکر کرد، "من از مردی خوشم می‌آید که چشم‌هایش بیشتر از دهانش حرف بزنند."
آسمان
: «"اگر مرگی در کار نبود، چه کسی می‌توانست زندگی را تحمل کند؟"»،
araz zarei
«ترس گناه اصلی است. تقریبا تمام شرهای دنیا ریشه در این دارند که یک نفر از چیزی می‌ترسد. ترس یک افعی لغزان سرد است که به دور آدم چمبره می‌زند. زندگی با ترس وحشتناک و مهم‌تر از همه، خفت‌بار است.»
f.r
"ناامید آزاد است، امیدوار اسیر."»
Mahsa Bi
از خودش پرسید که چه احساسی دارد آدم یک نفر را داشته باشد که با او همدردی کند، یک نفر که واقعاً اهمیت بدهد، که حتی اگر هیچ کار دیگری هم نمی‌کند، فقط دستش را محکم نگه دارد.
Zahra kazemi
ولنسی پرسید: «بهتر نیست قلب آدم بشکند تا اینکه پژمرده بشود؟ قبل از اینکه بشکند، حتماً احساسات شگفت‌انگیزی را تجربه کرده. همین به زحمت درد و رنجش می‌ارزد.»
کاربر ۶۹۱۲۹۳۰
چیزهای مختلف فقط وقتی ممنوع می‌شوند، جذاب می‌شوند.»
ولنسی پارسی
ولی من زیاد به آن فکر می‌کنم. که بین ابرها شناور بشوم، غروب‌های باشکوه را تماشا کنم، ساعت‌ها وسط یک توفان سهمگین بنشینم و رعد و برق‌هایی را اطرافم می‌زنند، نگاه کنم و زیر ماه کامل، از روی دریای ابرهای نقره‌ای پرواز کنم؛ فوق‌العاده است!
نَعنا🌿
توی دنیا تنها چیز قابل‌اطمینان جدول ضرب است.
Yasaman
مایهٔ تأسف است که گل‌های جنگلی را جمع کنیم. آنها نیمی از افسون خود را به دور از سوسوی نور سبز طبیعت از دست می‌دهند. برای لذت‌بردن از گل‌های جنگلی، باید آنها را تا زیستگاه‌های دورافتاده‌شان دنبال کنیم، با تماشایشان به وجد آییم و بعد درحالی‌که دائم به پشت سر خود نگاه می‌اندازیم، آنها را ترک کنیم و تنها یاد عطر و ملاحت افسونگر آنها را با خود ببریم.»
کنتس مونت کریستو
چرا بعضی از دخترها باید همه چیز گیرشان می‌آمد و بعضی دیگر هیچی؟ عادلانه نبود.
آسمان
بارنی معمولاً می‌گفت: «نمی‌دانیم کجا داریم می‌رویم، ولی خود رفتن مزه می‌دهد، مگر نه؟»
Yasaman
دقیقاً نمی‌شود گفت خوشگل هستی، ولی چند تا ویژگی جذاب و خوشگل داری؛ چشم‌هایت، گودی کوچولوی دوست‌داشتنی بین استخوان‌های ترقوه‌ات، مچ‌های دست و پایت که شبیه به مچ‌های نجیب‌زاده‌هاست و شکل بامزهٔ سر کوچولویت. وقتی از روی شانه‌ات به عقب نگاه می‌کنی، خصوصاً موقع گرگ‌ومیش یا زیر نور ماه، آدم را دیوانه می‌کنی. یک پری. روح جنگل. جای تو توی جنگل‌هاست، مهتاب، اصلاً نباید از آنها بیرون بیایی. برخلاف قوم‌وخویش‌هایت، یک رگهٔ سرکش و دست‌نیافتنی توی وجودت داری. صدایت گرفته و گرم و شیرین و قشنگ است، از آن صداهاست که باید عاشقش شد...
کنتس مونت کریستو
نه، من بهتر نمی‌شوم. ریه‌هام تقریباً از بین رفته‌اند و من... خودم هم نمی‌خواهم که بهتر بشوم. من خیلی خسته شده‌ام، ولنسی. فقط مرگ می‌تواند من را به آرامش برساند.
Narges Iran
دختر، تو توی اعماق قلبم جا داری! آنجا مثل یک گوهر از تو نگهداری می‌کنم.
Yasaman

حجم

۲۴۸٫۹ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۳۳۶ صفحه

حجم

۲۴۸٫۹ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۳۳۶ صفحه

قیمت:
رایگان