
کتاب دیدار با شاعران؛ مولانا، حافظ، اقبال لاهوری، حمیدی شیرازی، بیژن جلالی، احمد شاملو، فروغ فرخزاد
پدیدآورندگان:
سیدمحمد صدیق قطبیرادانتشارات:
انتشارات اریش٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
aram0_0
۵
گفتوگو بس، ماجرا کوتاه،
ما اگر مستیم،
بیگمان هستیم
مسلم عباسپور
۳
عشق حقیقی نمیتواند به «تن» بیاعتنا باشد. اساساً به گفتهٔ مونتنی: «هیچ چیزی در ما جسمانی محض یا روحانی محض نیست و دو پارهکردن انسانی زنده، کاری زیانآور است
مهدیس 🌙
۲
بنگر به جهان چه طرف بربستم، هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمم، ولی چو بشکستم هیچ
gh13331333
۲
برآید آرزو یا برنیاید
شهید سوز و ساز آرزویم
gh13331333
۱
مرگ را سامان ز قطع آرزوست
زندگانی محکم از «لاتقنطوا» است
aram0_0
۱
فروغ برای شاپور همیشه زنده بود. هنوز صدای شاپور در گوشم است: صلاحی جان! به فروغ چند نمره میدهی و به من چند نمره. شاپور خیلی فروغ را دوست داشت، فروغ هم بهشدت عاشق شاپور بود. فروغ در نامههایی که بعد از جدایی از پرویز برای او نوشته، عاشقتر از همیشه است.
aram0_0
۱
فروغ بیشتر تابع احساس بود و پرویز بیشتر تابع اندیشه. احساس به طرف شعر رفته است و اندیشه به طرف طنز. گاهی این دو در کنار هم نشستهاند و روی هم تأثیر گذاشتهاند. از یک طرف طنز وارد بعضی از شعرهای درخشان فروغ شده است و از طرفی شعر وارد بعضی از بهترین کاریکلماتورهای شاپور. احساس و اندیشه با همهٔ تضادی که با هم دارند، گاهی کاملکنندهٔ یکدیگرند.
مسلم عباسپور
۱
آه که من دوش چه سان بودهام؟
آه که تو دوش که را بودهای؟
از امام صادق نقل است که گفتهاند «إنّ «آه» اسم من أسماء اللّه فمن قال: «آه»، فقد استغاث باللّه»؛ یعنی: «آه گفتن یکی از اسامی خداوند است. هر کسی آه بگوید، استمداد از خداوند کرده است.
gh13331333
۰
مذهب زندهدلان خواب پریشانی نیست
از همین خاک جهان دگری ساختن است
او بهوضوح، وجه تفاوت «عبد» و «حُر» را در این نکته بیان میکند که غلامان مقهور
gh13331333
۰
گفتند جهان ما آیا به تو میسازد؟
گفتم که نمیسازد، گفتند که برهم زن
هر نگاری که مرا پیش نظر میآید
خوش نگاریست ولی خوشتر از آن میبایست
gh13331333
۰
شمع سوزانی است که مشکل اصلیاش تنهایی است و پروانههایی که دل به آتش نمیزنند.
Sarah S
۰
اگر آرامش و خوشبختی ما در گروِ ذهن تیز و اندیشهٔ چالاک بود، دیگر سراغ موسیقی و شراب نمیرفتیم. اینکه اغلب آدمیان، بهرغم هوشهای بالا، همچنان برای دستیابی به آرامش به اقلیم شراب یا قلمرو هنر روی میآورند، شاهدی است بر اینکه هوش فراوان، رهگشای خوشبختی نیست. عشق باید و قلبِ سلیم.
aram0_0
۰
با مادرم نیز باید دیداری دوباره کنم. مادرم، غریبهای که در نسلی گسسته از من میزید، نیست، او همان منم. من، وقتی که پیر میشوم.... او امتداد من است. بخشی از سرنوشت من.
«به مادرم که در آئینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود»