جملات زیبای کتاب جاده‌ای به گذشته؛ داستان‌هایی با شخصیت‌های مجموعه‌ی آنی شرلی | طاقچه
تصویر جلد کتاب جاده‌ای به گذشته؛ داستان‌هایی با شخصیت‌های مجموعه‌ی آنی شرلیsubscriptionAvailable

کتاب جاده‌ای به گذشته؛ داستان‌هایی با شخصیت‌های مجموعه‌ی آنی شرلی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۶۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سارا عباسی
۴۸
امان از حرف مردم! قدرتمندترین نیرو در دنیا، از گذشته تا آینده.
فریده
۳۱
آدم اگر زرنگ باشد می‌تواند توی یک بعدازظهر، خیلی چیزها را عوض کند.
ولنسی پارسی
۲۴
"انسان همان چیزیست که در افکارش می‌گذرد".»
ولنسی پارسی
۲۲
گاهی وقت‌ها هیچ‌چیز به اندازهٔ دیوانه‌بازی، ادم را خوشحال نمی‌کند. انگار باعث می‌شود حس کنی یک‌راست به گذشته برگشته‌ای.
ولنسی پارسی
۲۰
ـ گفتم من هم حق دارم به اندازهٔ سهم خودم اشتباه کنم. کلک فکر کرد بله، حق داریم، ولی حق نداریم بعدها به‌خاطر عواقبش دیگران را سرزنش کنیم، که خیلی از ما این کار را می‌کنیم.
کاربر ۲۹۱۱۵۳۲
۱۴
چقدر تلخ است که هیچ‌وقت کسی عاشقت نشود! هیچ‌وقتطعم عشق را نچشی!
Emma
۸
به قول لیندا تابه‌حال دعوا کردن، استخوان‌های کسی را نشکسته.»
Negaarstan
۶
مرد پرسید: «خاله‌هایت با تو خوبند؟» تیمتی محکم گفت: «بله.» اگر نبودند هم همین جواب را می‌داد. تیمتی پسر وفاداری بود.
Nazanin :)
۶
سرزمینی که در آن آرزوها به حقیقت می‌رسند احمقانه‌ترین تصور است. چون ارزوها هیچ‌وقت به حقیقت نمی‌رسند.
من عاشق خاله دیبام هستم
۵
تیمتی خمیازه کشید. اوکسل بود، البته اگر بشود کسل بودن را از نگاه بچه‌ای هشت‌ساله تصور کرد. شنبه‌ها همیشه روز مزخرفی بود و آن روز حتی نمی‌توانست به گلن برود. وقتی خاله‌هایش نبودند اجازه نداشت از زمین‌های خودشان بیرون برود، حتی نمی‌شد به اینگلساید برود و با جم بلایت بازی کند. خاله‌هایش این اواخر بیشتر از همیشه با این مسئله مخالفت می‌کردند.
ریحان
۳
گاهی فکر می‌کرد چقدر عالی بود اگر راهزن می‌شد. بله، اگر از این شانس‌ها داشت و راهزن می‌شد، می‌توانست تمام شب، بیرون از خانه پرسه بزند و دیگر نه به لباس‌خواب احتیاج داشت، نه پیژامه. درست است که خیلی‌هایشان اعدام شدند، ولی حداقل قبل از مرگ، زندگی کردند.
Sahar♡
۳
خانم کالینز تأیید کرد: «زیبا و باهوش و لایق. به‌خاطر همین حوصلهٔ مردها را ندارد.» آنی گفت: «شاید فکر می‌کند نیازی به آنها ندارد.»
سارا عباسی
۲
نباید به تلخی‌ها و نفرت‌ها و اشتباهات گذشته بها بدهیم.
Sharmin
۲
«زیبا و باهوش و لایق. به‌خاطر همین حوصلهٔ مردها را ندارد.»
Sahar♡
۲
خانم بلایت گفت: «گاهی ادم متوجه می‌شود چیزی که فکر می‌کرده دوستی است، یک عشق عمیق بوده. او خانم خیلی زیباییست.»
Emma
۱
مرد پرسید: «خاله‌هایت با تو خوبند؟» تیمتی محکم گفت: «بله.» اگر نبودند هم همین جواب را می‌داد. تیمتی پسر وفاداری بود.
Emily
۱
«مادرت هم همین‌طور بود. از تاریکی نفرت داشت. نباید مجبورت کنند در تاریکی بخوابی.»
Emily
۱
ـ پس قبول کردی که خانهٔ رؤیاهایت بشود اینگلساید؟ آنی گفت: «بله، خیلی‌وقت است.» و آه کشید. به هر حال هیچ‌جا به اندازهٔ خانهٔ رؤیاها برایش دل‌چسب نبود.
Nazanin :)
۱
خدا به ما رحم نماید، به ما که همواره بی‌ثمر، در پی رؤاهای جوانی‌مان هستیم.
Elize
۱
امان از حرف مردم! قدرتمندترین نیرو در دنیا، از گذشته تا آینده.
سیاوش
۱
دکتر بلایت به همسرش که میان پله‌های اتاق نورگیر ایستاده بود، گفت: «هیچ آدم محترمی گوش نمی‌ایستد.» آنی گفت: «پس نه من آدممحترمی هستم، نه تو.»
raha
۱
"انسان همان چیزیست که در افکارش می‌گذرد".»
ز غوغای جهان فارغ:)
۱
چقدر تلخ است که هیچ‌وقت کسی عاشقت نشود!
Book
۱
گاهی چیزهایی را حس می‌کرد که دلیلشان را نمی‌توانست توضیح بدهد
سارا عباسی
۱
"انسان همان چیزیست که در افکارش می‌گذرد"
سارا عباسی
۱
لذتی را که در دیوانه شدن هست هیچ‌کس نمی‌فهمد جز دیوانه‌ها.
پدینگتون
۱
تیمتی غصه‌دار گفت: «شما گریه کرده‌اید خاله ایدیت.» بعد از روی صندلی پایین آمد و او را بغل کرد. ـ صبر کنید من بزرگ شوم. وقتی مرد شوم نمی‌گذارم هیچ‌چیز گریه‌تان را دربیاورد. چشم‌های قهوه‌ای و مهربان خاله ایدیت دوباره پر از اشک شد.
zohreh
۱
«سرزمینی که در آن آرزوها به حقیقت می‌رسند احمقانه‌ترین تصور است. چون ارزوها هیچ‌وقت به حقیقت نمی‌رسند.
Asa
۱
شنبه‌ها همیشه روز مزخرفی بود
Emily
۰
اگر با سوزان بیکر بیشتر حرف بزنید تعجب می‌کنید که چه تخیلاتی دارد. انتونی گفت: «هیچ‌چیز زن‌ها من را متعجب نمی‌کند.» جیل به او خیره شد و گفت: «این الان از آن حرف‌های دوپهلو بود؟ همیشه دلم می‌خواست یک حرف دوپهلو بشنوم.»