سام به بیم و ترس به آمیستریس نگاه کرد. پیدا بود چشم نداشته او این راز را بداند. پرسید:
- چه کس میهنبانو را چنین گفته؟!
میهنبانو به ریشخندی گفت:
- از بانگهای آسمانی شنیدم... تو که باوری بر من نداری، دیگر چه در اوج آسمان باشم چه در ژرفای دوزخ... پاسخ بده... آیا راست است که آتش دیری به دود دچار بود و شما پنهانش میکردید؟