خورشید در حال طلوع از شرق بود که آرش به بالای کوه رویان رفت. در دل کوه رو به آسمان کرد و از خداوند یاری خواست و با صدایی بلند روبه آسمان، فرشته را صدا زد؛ " ای فرشته من حاضرم شرط تو را بپذیرم و نیروی جانم را در تیر بگذارم تا سرزمینام ایران از اشغال تورانیان آزاد شود."
آرش تیر را در کمان گذاشت. او با کشیدن کمان، تمام نیرو و جانش را به تیر بخشید و آن را پرتاب کرد. با پرتاب شدن تیر از کمان، آرش بر زمین افتاد و جان خود را برای نجات سرزمینش فدا کرد...
منمشتعلعشقعلیمچکنم