جملات زیبا از متن کتاب گتسبی بزرگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب گتسبی بزرگ
off
٪۵۰

کتاب گتسبی بزرگ

۳.۴(از ۲۴۶ امتیاز)
نوع کتاب

۱۰۰,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
داراها داراتر می‌شوند و ندارها ــ بچه‌دارتر.
ســحــر
۳۶۰
پدرم گفته بود: «هر وقت دیدی که می‌خوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدم‌های دنیا همه این موقعیت‌ها رو نداشتن که تو داری.»
Saeid tl
۲۲۰
«باید یاد بگیریم دوستی‌مونو با آدم‌ها تا موقعی که زنده‌ن نشون بدیم، نه بعد از مردن‌شون.
rezaat98
۱۷۶
همیشه غم‌انگیز است نگاه‌کردن از چشمی دیگر به چیزی که قدرتت را صرف کنار آمدن با آن کرده‌ای.
شیوا
۸۳
پدرم خیلی حق‌به‌جانب می‌گفت و من هم حق‌به‌جانب تکرار می‌کنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم می‌شود
Par.ya
۷۸
«یه جایی خوندم که خورشید داره سال‌به‌سال داغ‌تر می‌شه. گویا به‌زودی زود کره زمین می‌افته تو خورشید ــ نه، صبر کنین ــ درست برعکسه ــ خورشید داره سال‌به‌سال خنک‌تر می‌شه.»
rezaat98
۵۲
«هر وقت دیدی که می‌خوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدم‌های دنیا همه این موقعیت‌ها رو نداشتن که تو داری.»
Sara.iranne
۴۷
دارین هرچی لازمه براــ برا چای؟»
rezaat98
۳۲
هرکسی که می‌شناختم در کار خریدوفروش سهام بود، و من فکر کردم یک آدم مجرد دیگر هم می‌تواند نانش را از این راه دربیاورد.
rezaat98
۳۱
بیشترِ قیافه‌گرفتن‌ها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان می‌کنند
soniya
۲۹
. تصورات گتسبی از خود دِیزی فراتر رفته بود، از هر چیزی فراتر رفته بود. گتسبی خود را با شوروشوقی بی‌حدومرز به بطن این تصورات انداخته بود. تمام مدت هم به آن افزوده بود، و با هر پروبال و آذین رنگینی که سر راهش سبز شده بود آن را آراسته بود. هیچ مایه‌ای از گرما یا سرما نمی‌تواند برابری کند با آنچه آدمی قادر است در قلب شبح‌آسای خود تلنبار کند.
Sara.iranne
۱۲
یک نکته از همه روشن‌تر است داراها داراتر می‌شوند و ندارها ــ بچه‌دارتر.
Sara.iranne
۱۱
درکت می‌کرد تا جایی که می‌خواستی درک بشوی، باورت می‌کرد آن‌طور که خودت می‌خواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان می‌داد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت می‌خواستی داشته باشد.
کاربر ۲۷۴۶۷۵۷
۱۱
پدرم خیلی حق‌به‌جانب می‌گفت و من هم حق‌به‌جانب تکرار می‌کنم که بخشی از مواهب اولیه زندگی در زمان تولد نامساوی تقسیم می‌شود، و من هنوز کمی می‌ترسم که اگر از این نکته غافل بمانم چیزی از دست بدهم.
Sara.iranne
۱۰
داراها داراتر می‌شوند و ندارها ــ بچه‌دارتر
هادی
۱۰
باهاش حرف زدم. به مِرتل گفتم شاید منو بتونه گول بزنه اما خدا رو نمی‌تونه گول بزنه
Mahya☔
۹
قیافه مغرور و کلافه‌ای که برای همه دنیا می‌گرفت چیزی را پنهان می‌کرد ــ بیشترِ قیافه‌گرفتن‌ها حتی اگر در ابتدا چیزی را پنهان نکنند در نهایت چیزی را پنهان می‌کنند
Sara.iranne
۹
کاترین خودش را چسباند به من و زیر گوشم گفت: «هیچ‌کدوم‌شون نمی‌تونن آدمیو که باهاش ازدواج کردن تحمل کنن.»
ســحــر
۷
سی‌سالگی ــ نوید یک دهه تنهایی، آب‌رفتن فهرست آدم‌های مجردی که خواهیم شناخت، آب‌رفتن انبان شوروشوق، آب‌رفتن موی سر.
soniya
۶
ولی من با سرعت کم فکر می‌کنم و پر از بایدونبایدهای درونی‌ام که مثل ترمز در برابر امیالم عمل می‌کنند
ســحــر
۵
با هق‌هق گفت: «یه وقتی دوستش داشتم ــ ولی تو رو هم دوست داشتم.» چشم‌های گتسبی باز و بسته شدند. گفت: «منو هم دوست داشتی؟»
ســحــر
۵
لبخندش یکی از آن لبخندهای کمیاب بود، همراه با نوعی اطمینان خاطر بیکران، که آدم شاید چهار یا پنج بار در عمرش به آن بربخورد. این لبخند در یک لحظه به کل دنیای بیکران زده می‌شد ــ یا به نظر می‌رسید زده می‌شد ــ و بعد متمرکز می‌شد روی تو، آن هم با طرفداری جانانه‌ای از تو. درکت می‌کرد تا جایی که می‌خواستی درک بشوی، باورت می‌کرد آن‌طور که خودت می‌خواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان می‌داد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت می‌خواستی داشته باشد.
کاربر ۵۶۸۶۵۶۲
۵
پدرم گفته بود: «هر وقت دیدی که می‌خوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدم‌های دنیا همه این موقعیت‌ها رو نداشتن که تو داری.»
سارگل
۵
«هیچ‌وقت دوست‌تون نداشته، می‌شنوین؟ فقط به این علت با شما ازدواج کرد که من بی‌پول بودم و اون هم خسته شده بود از این‌که منتظرم بمونه. اشتباه وحشتناکی کرد، ولی ته دلش هیچ‌وقت کسی رو دوست نداشته جز من!»
soniya
۴
اما جوردن کنارم بود که برخلاف دِیزی عقلش می‌رسید رؤیاهای کاملا فراموش‌شده را از این سن وسال به آن سن وسال نکشاند.
soniya
۴
چه اسفناک است اوضاع ترجمه و نشر در ایران!
سارگل
۴
هیچ گیجی و حیرتی مثل گیجی و حیرت آدم‌های ابله نیست،
soniya
۳
این مترجمان جدید اصلا دست وپنجه‌ای نرم نکرده‌اند و هرچه دل‌شان خواست نوشته‌اند و ناشرانی هم این متن‌ها را «تولید» کرده‌اند و به «بازار» فرستاده‌اند. گویا این متن‌ها خواننده هم دارند، وگرنه چه توجیهی داشت که تولید شوند. چه اسفناک است اوضاع ترجمه و نشر در ایران!
هادی
۳
گتسبی به نور سبز باور داشت، به آن آینده سراسر سکر و لذت که سال به سال از برابر ما بیشتر پس می‌نشیند. پس، از چنگ ما گریخته است، اما مهم نیست ـ فردا تندتر خواهیم دوید، دست‌های‌مان را بیشتر خواهیم گشود... و روزی در صبحی خوش ـ پس همچنان می‌کوبیم، مانند قایق‌هایی خلاف جریان، و همواره به گذشته رانده می‌شویم.
هادی
۳
درکت می‌کرد تا جایی که می‌خواستی درک بشوی، باورت می‌کرد آن‌طور که خودت می‌خواستی خودت را باور داشته باشی، و به تو اطمینان می‌داد که دقیقآ همان تصوری را از تو دارد که تو در بهترین حالت می‌خواستی داشته باشد.
آبی
۳