شطِ تاریخ جاری بود. هرازگاهی این شط طغیان میکرد. زمین را سیلِ تاریخ میبرد. غرقشدگان را بر جا میگذاشت
سنا
۰
تاریخْ «گذشته» بود، جهانِ دیروز، اعدادِ سالها در کتابها، عذاب محصلها، اما هر روزِ درحالِ گذر هم از نو تاریخ میساخت، تاریخِ جدید، تاریخِ «حال» و این یعنی بودن، دگردیسی، رشد، عمل و پریدن.
سنا
۰
که معنایِ فنا را میدانست، که دوستدارِ ققنوسی بود که باید تن به آتش میسپرد، پَروبال رنگینش را خاکستر میکرد
سنا
۰
و دنیا وسیع است و دنیا آزاد است، و دنیا شریر است و دنیا نفرتخیز است، و دنیا لبریز از خشونت است، چرا؟ چون همه میترسند.
سنا
۰
این شهر آویزان بود، آویزان از لبهٔ پرتگاه، در تعلیق بود، در تعادلی مشقتبار و مخاطرهآمیز خود را نگه داشته بود