جملات زیبا از متن کتاب کبوتران روی چمن | طاقچه
تصویر جلد کتاب کبوتران روی چمنsubscriptionAvailable

کتاب کبوتران روی چمن

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۲۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ولفگانگ کوپن، اژدر انگشتری
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Niyaz.h
۵۶
حرفِ ساختن را می‌زدند و مقدمات تخریب را می‌چیدند
Niyaz.h
۱۶
زمان این مکان را محکوم کرده بود.
Niyaz.h
۱۱
این مردم حساس بودند، شاید هم پذیرنده، این مغلوبین، هشیار بودند، بیدارشده به دستِ مصیبت، سرشار از پیش‌آگاهی بودند، نزدیک‌تر به مهلکه، مأنوس‌تر با مرگ.
Niyaz.h
۹
ادوین احساس سرما می‌کرد. ناگهان خودش را بازمانده می‌دید، تنهاگذاشته‌شده، پیر، بسیار پیر
Niyaz.h
۶
دوستدارِ ققنوسی بود که باید تن به آتش می‌سپرد
Niyaz.h
۲
روی درش «هیچ‌کس نامطلوب نیست» در میان حلقه‌ای از لامپ‌های رنگارنگ و همیشه‌روشن نوشته شده است
سنا
۲
دوستدارِ ققنوسی بود که باید تن به آتش می‌سپرد
کاربر ۵۸۴۲۳۲۳
۱
«زندگی در قلب من از صافی می‌گذرد تا عصاره‌ای ناپیدا و انباشته از زهر و نوشدارو بیرون کِشد.»
سنا
۱
پرنده جیغ کشید، به‌خاطر آزادی جیغ نکشید، به‌خاطر نور نالید، به‌خاطر بالادادنِ کرکره‌ها، به‌خاطر کنارزدنِ پرده‌های سنگین، دریدنِ ظلمت اتاق، پایان شبِ مصنوعاً به‌درازاکشیده.
سنا
۱
و دنیا وسیع است و دنیا آزاد است، و دنیا شریر است و دنیا نفرت‌خیز است، و دنیا لبریز از خشونت است، چرا؟ چون همه می‌ترسند.
سنا
۱
شطِ تاریخ جاری بود. هرازگاهی این شط طغیان می‌کرد. زمین را سیلِ تاریخ می‌برد. غرق‌شدگان را بر جا می‌گذاشت
سنا
۰
تاریخْ «گذشته» بود، جهانِ دیروز، اعدادِ سال‌ها در کتاب‌ها، عذاب محصل‌ها، اما هر روزِ درحالِ گذر هم از نو تاریخ می‌ساخت، تاریخِ جدید، تاریخِ «حال» و این یعنی بودن، دگردیسی، رشد، عمل و پریدن.
سنا
۰
که معنایِ فنا را می‌دانست، که دوستدارِ ققنوسی بود که باید تن به آتش می‌سپرد، پَروبال رنگینش را خاکستر می‌کرد
سنا
۰
این شهر آویزان بود، آویزان از لبهٔ پرتگاه، در تعلیق بود، در تعادلی مشقت‌بار و مخاطره‌آمیز خود را نگه داشته بود
reyhan loki
۰
تنش، اختلاف، در میدانِ تنش روزگار می‌گذراندند، دنیای شرقی، دنیای غربی، در نقطهٔ پیوند روزگار می‌گذراندند، شاید هم در نقطهٔ گسست، زمان گران‌بها بود، آنتراکتی بود در بحبوحهٔ کارزار، و هنوز نفس چاق نکرده بودند که دوباره مسلح شدند، تسلیحات زندگی را گران‌تر می‌کرد، تسلیحات دلخوشی را محدود می‌کرد
reyhan loki
۰
کاغذِ روزنامه بوی دستگاه‌های داغ‌کرده، بوی اخبار مصیبت‌بار، قتل‌های فجیع، قضاوت‌های غلط، ورشکستگی‌های تحقیرآمیز، بوی دروغ و غل‌وزنجیر و کثافت می‌داد.
reyhan loki
۰
ناله نکن، سؤال نکن، شادی نکن، خنده نکن، بازی نکن، فِس‌فِس نکن، از زمان استفاده کن، که همه اسیر دست مرگ‌ایم.