جملات زیبای کتاب کبوتران روی چمن | طاقچه
تصویر جلد کتاب کبوتران روی چمن

بریده‌هایی از کتاب کبوتران روی چمن

انتشارات:نشر بیدگل
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۸از ۲۳ رأی
۲٫۸
(۲۳)
حرفِ ساختن را می‌زدند و مقدمات تخریب را می‌چیدند
Niyaz.h
زمان این مکان را محکوم کرده بود.
Niyaz.h
این مردم حساس بودند، شاید هم پذیرنده، این مغلوبین، هشیار بودند، بیدارشده به دستِ مصیبت، سرشار از پیش‌آگاهی بودند، نزدیک‌تر به مهلکه، مأنوس‌تر با مرگ.
Niyaz.h
ادوین احساس سرما می‌کرد. ناگهان خودش را بازمانده می‌دید، تنهاگذاشته‌شده، پیر، بسیار پیر
Niyaz.h
دوستدارِ ققنوسی بود که باید تن به آتش می‌سپرد
Niyaz.h
روی درش «هیچ‌کس نامطلوب نیست» در میان حلقه‌ای از لامپ‌های رنگارنگ و همیشه‌روشن نوشته شده است
Niyaz.h
دوستدارِ ققنوسی بود که باید تن به آتش می‌سپرد
سنا
«زندگی در قلب من از صافی می‌گذرد تا عصاره‌ای ناپیدا و انباشته از زهر و نوشدارو بیرون کِشد.»
کاربر ۵۸۴۲۳۲۳
پرنده جیغ کشید، به‌خاطر آزادی جیغ نکشید، به‌خاطر نور نالید، به‌خاطر بالادادنِ کرکره‌ها، به‌خاطر کنارزدنِ پرده‌های سنگین، دریدنِ ظلمت اتاق، پایان شبِ مصنوعاً به‌درازاکشیده.
سنا
تاریخْ «گذشته» بود، جهانِ دیروز، اعدادِ سال‌ها در کتاب‌ها، عذاب محصل‌ها، اما هر روزِ درحالِ گذر هم از نو تاریخ می‌ساخت، تاریخِ جدید، تاریخِ «حال» و این یعنی بودن، دگردیسی، رشد، عمل و پریدن.
سنا
که معنایِ فنا را می‌دانست، که دوستدارِ ققنوسی بود که باید تن به آتش می‌سپرد، پَروبال رنگینش را خاکستر می‌کرد
سنا
و دنیا وسیع است و دنیا آزاد است، و دنیا شریر است و دنیا نفرت‌خیز است، و دنیا لبریز از خشونت است، چرا؟ چون همه می‌ترسند.
سنا
شطِ تاریخ جاری بود. هرازگاهی این شط طغیان می‌کرد. زمین را سیلِ تاریخ می‌برد. غرق‌شدگان را بر جا می‌گذاشت
سنا
این شهر آویزان بود، آویزان از لبهٔ پرتگاه، در تعلیق بود، در تعادلی مشقت‌بار و مخاطره‌آمیز خود را نگه داشته بود
سنا

حجم

۵۱۶٫۹ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۴۴۶ صفحه

حجم

۵۱۶٫۹ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۴۴۶ صفحه

قیمت:
۱۹۶,۰۰۰
تومان