شخم میزنی
ذره ذرهام را
در من دانه میکاری
و نمیباری
Niyaz.h
...
یعنی تو هم میمیری!
Morteza
ترنجی شدهام
در حسرت خون شدن
از دیدنت
عزیز مصر!
luna
نه رضایتی
نه رسالتی
لاکپشتی وارونهام من.
Niyaz.h
بازی ما
بازی روز و شب است
نه وصالی دست میدهد
نه فراقی
میخواهیم دورشویم
دست هم را میگیریم
و آن زمان که به سمت هم میآییم
پا پس میکشیم
kosary(:
دورم
و دلتنگ
دورتر میروم
تا محال شود
دلتنگی حتی!
Niyaz.h
نفرین به آدمی
که زندگی را رویا نامید
و رویاهایش را به خواب برد
تا کابوسهایش را
به بیداری زندگی کند
Niyaz.h
خانهای داری
از خواب و اشک
زیر نازکی پلکهام.
از شرم و شعر
آن سوی لبهام.
Niyaz.h
این روزها حال خوشی دارم
با سایهات همسفرم
بشقابی رو به رویش میگذارم
و برایش عطر برنج تازه میکِشم
Niyaz.h