جملات زیبای کتاب عاشقانه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب عاشقانه هاsubscriptionAvailable

کتاب عاشقانه ها

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۳۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
نادر ابراهیمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
maryam_z
۹۲
سَرَت را قدری بیاور جلو تا باز هم آهسته‌تر بگویم: بهترین دوستِ انسان، انسان است نه کتاب. کتاب‌ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، مُعتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلماتِ مُرده، تو را در خود غرق‌کنند و فروببرند. تو در کوچه‌ها انسان خواهی‌شد نه در لابه‌لای کتاب‌ها.
دلتنگِ ماه
۳۴
کاری‌کُن که با آن‌ها حرف‌بزنی. فهمیدن کفایت نمی‌کند
دلتنگِ ماه
۲۸
من پیش از این بارها گفته بودم که التماس شُکوه زندگی را فرو می‌ریزد. تمنّا، بودن را بی‌رنگ می‌کند. و آنچه از هر استغاثه به جای می‌ماند ندامت است.
یك رهگذر
۲۸
تو به آوازِ گرگ‌ها عادت می‌کنی.
یك رهگذر
۲۷
لبخند بزن دختر! آن گنجشک‌ها را نگاه‌کُن و لبخند بزن! این عکس، صدها سال خواهدماند.
حــق پرســت
۲۶
من تو را عاشقم نه خاطراتت را
حکیمی
۲۴
میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آن‌کس که غریب نیست شاید که دوست نباشد.
دلتنگِ ماه
۱۹
بازگشت، مَحَبّت را خراب نمی‌کند
حــق پرســت
۱۹
من هرگز نمی‌گویم در هیچ لحظه‌یی از این سفرِ دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد. من می‌گویم: به امیدْ بازگردیم قبل از آنکه ناامیدی، نابودمان کند.
maryam_z
۱۹
انسان، در این راهِ دراز با این کولبار سنگین حقّ است که گهگاه، در اعصاب و عضلاتِ خود احساس کوفتگی کند. عیبی نیست. مُهم این است که بتواند جایی برای نشستن، سفره گستردن، سر بر بالشِ محبّت نهادن، به تحلیلِ عللِ درد و خستگی پرداختن انتخاب کند، و بعد، زنده‌تر از پیش، تازه‌نفس، سرشار، حرکت‌کند. عظمت، در یکنواختی حرکت نیست، در تداومِ حرکت است، در باقی‌ماندنِ میل به حرکت، در ایمان به حرکت، و بازگشتِ به حرکت.
Ali Yeganeh
۱۳
تو هرگز به‌خاطر وطنی که به عادتِ دوست‌داشتنش مُبتلا شده‌یی، به‌جان نخواهی‌جنگید.
شاعر آیینه‌ها
۱۲
عزیز من! زندگی، بدون روزهای بَد نمی‌شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم. امّا، روزهای بد، همچون برگهای پاییزی، باور کن که شتابان فرو می‌ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند، و درختْ استوار و مقاوم برجای می‌ماند. عزیز من! برگهای پاییزی، بی‌شک، در تداوم‌بخشیدن به مفهومِ درخت و مفهوم‌بخشیدن به تداومِ درخت، سهمی ازیادنرفتنی دارند...
زهرا۵۸
۱۲
هرگز به من نگفتی که زیر کوهی از کتاب دست‌وپا می‌زنی؛ وَاِلّا برای زندگی با تو، شرطِ ترکِ اعتیاد می‌گذاشتم. تو زندگی را خوانده‌یی، لَمس‌نکرده‌یی. تو در طول و عرضِ خاکِ مُقدّسِ زندگی راه نرفته‌یی، فقط زندگی را وَرَق‌زده‌یی و بَر زندگی حاشیه نوشته‌یی. جنگلِ تو کاغذی‌ست، تفنگِ تو کاغذی، اعتقاد تو به مردم، اعتقادی کاغذی و پارگی‌پذیر. تو، عطرها را خوانده‌یی، دشت‌ها را خوانده‌یی، نگاهِ مُلتمسِ بچّه‌ها را خوانده‌یی... کتاب، عاشق نمی‌شود، آواز نمی‌خوانَد، پای نمی‌کوبد، به دریا نمی‌زَنَد، دردِ مردُم را حس‌نمی‌کند...
حــق پرســت
۹
کودک، عاشقِ مادر نیست، محتاجِ مادر است. عشق، احساسی و کلامی کودکانه نیست.
حــق پرســت
۹
تا شکنجه هست، هیچ نقطه‌یی از جهان اَمن نیست.
n re
۸
نمازی که از روی عادتْ خوانده‌شود، نماز نیست، تکرار یک عادت است:
mjr0924
۷
خداوندِ خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را آفرید؛ چراکه می‌دانست انسان، بدون عشق، دردِ روح را ادراک نخواهدکرد، و بدونِ دردِ روح، بخشی از خداوندِ خدا را در خویشتنِ خویش نخواهدداشت.
hiba
۷
یک کندو عسل، به‌قدرِ یک قطره محبّت شیرین نیست.
حــق پرســت
۶
گُل، مثل دریا، تو را در خود غرق می‌کند.
شاعر آیینه‌ها
۶
هرچه شهری بزرگ‌تر باشد، روحِ انسان‌های ساکن در آن شهر کوچک‌تر می‌شود و مصرفی‌تر. کوه‌ها را دریاب! دشت‌ها، جنگل‌ها و دریاها را دریاب! در حاشیهٔ دشتی بنشین، کنارهٔ کویری را بپیما، تَن به دریا بسپار، ارتفاعی را زیرپا بیاور، شاید بتوانی از راهِ تزکیهٔ روح، شهرها را هم نجات‌بدهی؛ و بچّه‌ها را.
حــق پرســت
۴
کدام دیر؟ کدام دیر عزیز من؟ برای عاشق، زمان وجود ندارد تا حضورش باعث‌شود که دیر یا مختصری دیر به قرارگاه برسد. من هزارسال است که زیر باران ایستاده‌ام؛ در برابر کعبه، زیرِ تیغِ برهنهٔ آفتاب؛ در سنگر، به انتظارِ لحظهٔ موعودِ جاری در تمامی لحظه‌ها؛ در تَنِ توفان، بر فراز بلندترین امواج
حــق پرســت
۴
عشق، تَن به فراموشی نمی‌سپارد مگر یک بار، برای همیشه. جامِ بلور، تنها یک بار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را تکّه‌هایش را نگه‌داشت؛ امّا شکسته‌های جام آن تکّه‌های تیزِ بُرَّنده دیگر جامْ نیست.
حــق پرســت
۴
زمانی‌که کودکی می‌خندد، باور دارد که تمامِ دنیا در حالِ خندیدن است، و زمانی‌که یک انسانِ ناتوان را خستگی از پای درمی‌آورد، گمان می‌بَرَد که خستگی، سراسرِ جهان را از پای درآورده‌است. چرا ناامیدان، دوست‌دارند که ناامیدی‌شان را لجوجانه تبلیغ‌کنند؟ چرا سرخوردگان مایلند که سَرخوردگی را یک اصلِ جهانی ازلی ابدی قلمداد کنند؟ چرا پوچ‌گرایان، خود را، برای اثباتِ پوچ‌بودنِ جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن می‌جنگیم، پاره‌پاره می‌کنند؟ آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماری‌شان به تن و روحِ دیگران سرایت‌کند، دلیل بر رذالتِ بی‌حسابِ ایشان نیست؟
شاعر آیینه‌ها
۴
عشقِ صادقانه به زن، فاصله‌یی با عشق به وطن ندارد گرچه عشقِ نخستینْ حادثه است و دومین ضَرورت. عشقِ به زن، عشقِ به رویش است؛ عشق به رویش، عشقِ به خاک. و عشقِ به خاک، عشق به مردمی‌ست که در خاک زندگی می‌کنند؛ در وطن.
شاعر آیینه‌ها
۴
هیچ‌چیز مانندِ اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی‌کند. زندگی را با کوه، با آسمان، با هدف، با ایمان و عشق، پُر باید کرد، یا باید خالی و پوک و ناقابل نگهش‌داشت و نامِ زندگی را از روی آن برداشت.
n re
۴
مرا تصدیق‌کنی یا انکار، مرا سرآغازی بپنداری یا پایان، من در پایانِ پایان‌ها فرو نمی‌روم. مرا بشنوی یا نه، مرا جست‌وجو کنی یا نکنی، من مَردِ خداحافظی همیشگی نیستم. بازمی‌گردم؛ همیشه بازمی‌گردم.
مسلم عباسپور
۴
نفرین، بی‌ریاترین پیام‌آور درماندگی‌ست.
hiba
۴
چقدر تأسّف‌انگیز است ویران‌شدن چیزی که خوبْ‌بودنش را مؤمنیم.
فاطرا
۴
یک ملّت همیشه می‌تواند خوشبخت‌تر از آنچه هست باشد؛ امّا برای فرد، خوشبختی، حدّوحسابی دارد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۴
ترکِ عشق کنیم، بهتر از آن است که عشق را به یک مُشتْ یادِ بی‌رنگ‌وبو تبدیل‌کنیم