
٪۷۰
کتاب ایگو دشمن من است؛ نبرد برای تسلط بر بزرگترین رقیب خود
انتشارات:
پندار تابان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
️〰️ᴍᴇʜᴅɪ〰️
۲۰۰
میتوانیم با بُتهایمان در توییتر ارتباط برقرار و دنبالشان کنیم.
ZahraGh
۵۱
جملهای قدیمی هست که میگوید اگر میخواهی شاد زندگی کنی، پنهان زندگی کن.
کاربر ۱۹۱۲۳۷۶
۳۴
انسان فعال کار درست را انجام میدهد؛ قبول یا رد شدن آن آزارش نمیدهد.
ZahraGh
۳۰
اگر ندانید که چه میزان پول لازم دارید، به آسانی پیشفرضتان میشود: بیشتر از این. و بنابراین بدون فکر، به جای هدف شخصی انرژی حیاتیتان صرف پر کردن حساب بانکی میشود.
آتیلا
۲۸
«زمانی که تمرین نمیکنی، یادت باشد که کسی در جایی مشغول تمرین است و با او که روبهرو شوی تو را خواهد برد»
ویماند
۲۳
خطر بزرگی است که مردم ما را «نابغه» بخوانند و باورمان شود.
Freeman
۲۰
در آرزوهایمان متواضع باشیم.
در موفقیتهایمان بخشنده باشیم.
در ناکامیهایمان انعطافپذیر باشیم.
ZahraGh
۱۷
طبق تحقیق مشهور دیوید الکایند روانشناس، نشانهٔ نوجوانی پدیدهای است که به «مخاطبان تصوری» شناخته میشود. نوجوان سیزده سالهای را در نظر بگیرید که از خجالت یک هفته سر کلاس حاضر نمیشود، چون خیال میکند کل مدرسه به اتفاق کوچکی که برایش افتاده فکر میکنند و با هم پچ پچ میکنند که در واقعیت، اصلاً کسی متوجه آن هم نشده است. یا دختر نوجوانی که هر روز صبح سه ساعت جلوی آینه وقت صرف میکند گویی که میخواهد روی صحنه برود. آنها این کارها را میکنند چون باور دارند که بقیهٔ مردم دنیا هر حرکت آنها را به دقت تماشا میکنند.
آتیلا
۱۵
«انسان از کاری که میکند تأثیر میگیرد»
ZahraGh
۱۴
اَن لَموتِ نویسنده، داستان ایگو را به خوبی توصیف میکند. او به نویسندگان جوان هشدار میدهد: «اگر مراقب نباشید موج رادیویی صدای ایگو بیست و چهار ساعته و یک ضرب به صورت استریو در مغزتان مینوازد».
بلندگوی سمت راست بیوقته در گوشتان از بزرگی و خاص بودنتان میخواند و اینکه چهقدر با استعداد و نابغه و فهمیده و افتاده هستید و دیگران قدر واقعیتان را نمیدانند. بلندگوی سمت چپ هم آیهٔ یأس میخواند با سیاههای از همهٔ کارهایی که درست انجام نمیدهید، اشتباهاتی که امروز یا تمام عمرتان مرتکب شدهاید، مردد بودنهایتان، دست به طلا که بزنید مس میشود، در روابط عاشقانه ضعیف هستید، خلاصه اینکه تقلبی هستید و نمیتوانید خودتان را دوست داشته باشید، هیچ استعدادی ندارید و چه و چه و چه.
samane
۱۲
کسب فضیلت با فهم آغاز میشود و با شهامت به ثمر مینشیند.
آتیلا
۵
در هر وضعیتی که هستی، در هر کاری که داری میکنی، بدترین دشمنت درون خودت زندگی میکند
آتیلا
۵
«آموختن غیرممکن است کسی را چیزی، که گمان میکند آن را میداند».
آتیلا
۵
«شاگرد که آماده شد، استاد هم پیدا میشود».
آتیلا
۵
حالا اینجا هستیم، دقیقاً به این خاطر که تسلیم نشدهایم.
esrafil aslani
۵
بلندپروازی واقعی، رویارویی با زندگی و جلو رفتن با اتکا بهنفسی بی سر و صدا است، در عین وجود حواسپرتیهای اطراف. بگذارید دیگران به چوبدستیها متوسل شوند. واقعی بودن، مبارزهای تک نفره است. این است که بگویی «واقعیت تلخ را کمرنگ نخواهم کرد»، بگویی «من خودم خواهم بود، بهترین حالت از خودم، من برای مدت بسیاری در این بازی خواهم بود، و برایم مهم نیست تا چه اندازه بیرحمانه باشد». کاری انجام دادن، نه کسی شدن.
hiro
۵
هرچه باشد دنیا نسبت به خواستهای ما انسانها بیتفاوت است. اگر روی خواستن و نیاز داشتن پافشاری کنیم، به راحتی داریم خودمان را در معرض رنجیده شدن یا چیزی بدتر از آن قرار میدهیم.
کار را انجام دادن برایمان کافی است.
Soh Bat
۵
«لحظهای که عظمتتان را باور میکنید، لحظهٔ مرگ خلاقیتتان است»
ZahraGh
۴
علم به آنچه دوست داری، آغاز خِرد سالخوردگی است.
رابرت لویس استیونسون
hiro
۴
تظاهر به دانایی خطرناکترین عیب ماست، زیرا ما را از بهتر شدن برحذر میدارد.
Masahiro
۴
بزرگی بعد از شروعی فروتنانه به دست میآید؛ بزرگی از عرقریختن به دست میآید. بزرگی یعنی تو کم اهمیتترین فرد در اتاق هستی مگر اینکه با نتیجهٔ کارت خلافش را ثابت کنی.
ZahraGh
۳
شعر مشهوری از بلیک هست که مطلع آن این است: «جهان را در دانهٔ شن ببین/ بهشت را در گلهای وحشی ببین/ بینهایت را در کف دستانت نگه دار/ و ابدیت را در ساعتی از عمر». این چیزی است که اینجا به دنبالش هستیم. این همان تجربهای ماورایی است که مانع ایگوی کوتهفکر ما میشود.
آتیلا
۳
«در تصمیمگیری عجول نباش، اما در عمل به آنها بشتاب»
آتیلا
۳
اگر میخواهی شاد زندگی کنی، پنهان زندگی کن.
آتیلا
۳
زندگی بدون استثناء این کار را میکند: برنامهٔ ما را میگیرد و پاره پاره میکند. گاهی یکبار و گاهی هزارانبار.
آتیلا
۳
هرچه کمتر به نتیجه وابسته باشیم بهتر است.
آتیلا
۳
اگر آبرویتان با بادی میریزد، پس از ابتدا هم آبروی چندانی نداشتهاید.
آتیلا
۳
من در انتظار سرنوشتی مرگبار و قاطعانه بودم. حالا میفهمم که آنچه به سرش آمده بود یک انتقام ناگهانی نبود بلکه روندی تدریجی بود، مرضی به جانش افتاده بود که در یک همهگیری مثل طاعون زادگاهش را مبتلا کرده بود؛ سرطانی که مثل خوره آرام آرام وجودش را از بین میبُرد، سرطانی که علائمش روز به روز پیشرفت میکرد و شدیدتر میشد:
hiro
۳
«چنانچه خشمت را که از اولین نشانههای مرض است درمان نکنی، عاقبت تو را به دیوانگی خواهد کشاند»
Soh Bat
۳
بدون محاسبهٔ دقیق و صحیحِ تواناییهایمان در مقایسه با دیگران، آنچه داریم اعتماد به نفس نیست، توهم است
