جملات زیبای کتاب حسین شایسته‌فر به روایت راضیه بوباش همسر شهید (جلد ششم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب حسین شایسته‌فر به روایت راضیه بوباش همسر شهید (جلد ششم)

بریده‌هایی از کتاب حسین شایسته‌فر به روایت راضیه بوباش همسر شهید (جلد ششم)

امتیاز
۴.۹از ۷ رأی
۴٫۹
(۷)
«معامله با خدا هرگز پشیمانی ندارد..
آسمان
درِ اتاق پرونده‌ها که باز شد وحشت کردم. تا سقف اتاق پر از زونکن و پرونده بود. «حق داشتند که حوصله نمی‌کردند بگردند.» توی دلم توسل کردم به امام زمان (عج). گفتم «یا حجت‌ابن‌الحسن، خودت کمک کن. به خاطر بچه‌هایم.» دست گذاشتم روی یک پرونده و کشیدمش بیرون. اشک توی چشم‌هایم جمع شده بود. پروندهٔ حسین بود.
آسمان
تو، دلت هوای رفتن داشت. پاهایت روی زمین بند نمی‌شد. چشمانت آبی‌های آسمان را خواب می‌دید. از همان روز که بی‌قراری‌هایت را آهسته و آرام لابه‌لای دردهای تنت پیچیدی، می‌دانستی نوبت قرارِ تو با نورها هم می‌رسد. صبوری می‌کردی. دردها زیباترت می‌کردند. دوری‌ها عاشق‌ترت کرده بودند. زخم‌هایت تو را مست‌تر می‌کرد و تو بازهم صبوری می‌کردی. زمین برای تو تنگ و تاریک بود. انتظار می‌کشیدی. می‌دانستی آسمان نزدیک است، خیلی نزدیک.
Narges Mahdavi

حجم

۴۸۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

حجم

۴۸۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان