سعید از پشت لنز دوربینش با خدا حرف میزد. عکسهایش خودِ زیارت بود. از عکسهای حجش چندتا بروشور چاپ کرد. به سازمان حج و زیارت هم داد. نه که پسندیده باشند، گذاشتند روی چشمشان. بعد از آن، شد عکاس حج و زیارت. به آرزویش رسید. میگویند بار اول که خانهٔ خدا را میبینی، هرچه از دلت بگذرد برآورده میشود. از دل سعید هم گذشته بود که هر سال برود خانهٔ خدا. حالا سالی یک بار، فصل تمتع، مهمان خانهٔ خدا بود.