
کتاب آخرین نبرد (ماجراهای نارنیا، جلد هفتم)
انتشارات:
انتشارات قدیانی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۱۵
این را به یاد داشته باشید که هر دنیایی به انتها میرسد و اینکه مرگ شرافتمندانه گنجینهای است که هیچکس چنان فقیر نیست که نتواند بهایش را بپردازد
آفتاب
۱۳
مرگ شرافتمندانه گنجینهای است که هیچکس چنان فقیر نیست که نتواند بهایش را بپردازد
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۱۳
برای ما این پایان همهٔ قصههاست و میتوانم به جرئت بگویم که آنها از آن پس به خوبی و خوشی زندگی کردند. ولی برای آنها این تازه آغاز داستان واقعی بود. تمام زندگیشان در این دنیا و ماجراهایشان در نارنیا تنها به منزلهٔ روی جلد و صفحهٔ عنوان کتاب بود؛ بالاخره آنها فصل اول از ''قصهای بزرگ'' را شروع کرده بودند که روی زمین هیچکس تا کنون آن را نخوانده است؛ داستانی که تا ابد ادامه دارد و هر فصلش بهتر از فصل قبلی است.
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۸
موقع نجوا کردن، صدای ''س'' حتی از فاصلههای دور هم شنیده میشود.
hazratsaadi
۴
آدم که نباید هیولاها را به خانهاش دعوت کند، مگر اینکه واقعاً طالبشان باشد.
او و دوستانش
۳
ما هیچکدام از اینها را نمیخواهیم. میخواهیم آزاد باشیم.
یك رهگذر
۳
به هر حال، آدم وقتی تصمیم گرفت که چه کار باید بکند، حالش بهتر میشود.
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۲
جنگجو و شکارچی با تجربهای مثل تیرین میتوانست رأس هر ساعتی که میخواست بیدار شود
او و دوستانش
۲
این را به یاد داشته باشید که هر دنیایی به انتها میرسد و اینکه مرگ شرافتمندانه گنجینهای است که هیچکس چنان فقیر نیست که نتواند بهایش را بپردازد.
یك رهگذر
۲
اینان به جای ایمان، نیرنگ را انتخاب کردهاند. زندان آنها تنها در ذهنهایشان است، با این حال، خود اسیر زندانهایشاناند. چنان از فریب خوردن میترسند که نمیتوانند بیرون بیایند.
hazratsaadi
۲
میبینید؟ نمیگذارند به آنها کمک کنیم. اینان به جای ایمان، نیرنگ را انتخاب کردهاند. زندان آنها تنها در ذهنهایشان است، با این حال، خود اسیر زندانهایشاناند. چنان از فریب خوردن میترسند که نمیتوانند بیرون بیایند.
hazratsaadi
۲
آیا یکی از شاعران نگفته است که دشمنی شریف بهترین هدیه و دوستی شریف از آن هم بهتر است؟
او و دوستانش
۱
او تمام دوران تحصیلش را در آرزوی رسیدن به سنی که هماکنون دارد، هدر داد و باقی عمرش را نیز در راه تلاش برای ماندن در همین سن تلف خواهد کرد.
یك رهگذر
۱
تو از آزادی چی سرت میشود؟ تو فکر کردی آزادی همین است که هر کاری دلت خواست بکنی؟ نخیر، اشتباه میکنی. این آزادی واقعی نیست. آزادی واقعی آن است که هر کاری من گفتم بکنی.
hazratsaadi
۱
ستارگان هرگز دروغ نمیگویند، ولی انسانها و جانوران، چرا.
hazratsaadi
۱
دروغگوها روی زمیناند و نه در میان ستارگان.
hazratsaadi
۱
این را به یاد داشته باشید که هر دنیایی به انتها میرسد و اینکه مرگ شرافتمندانه گنجینهای است که هیچکس چنان فقیر نیست که نتواند بهایش را بپردازد.
آسمان بافکر
۰
مرگ شرافتمندانه گنجینهای است که هیچکس چنان فقیر نیست که نتواند بهایش را بپردازد.
ح. دوست حافظ
۰
به هر حال، آدم وقتی تصمیم گرفت که چه کار باید بکند، حالش بهتر میشود.
کاربر ۸۸۷۰۱۴۹
۰
هر دنیایی به انتها میرسد و اینکه مرگ شرافتمندانه گنجینهای است که هیچکس چنان فقیر نیست که نتواند بهایش را بپردازد.
یك رهگذر
۰
او تمام دوران تحصیلش را در آرزوی رسیدن به سنی که هماکنون دارد، هدر داد و باقی عمرش را نیز در راه تلاش برای ماندن در همین سن تلف خواهد کرد.
پری
۰
قنطورس گفت: " پادشاها! نمیدانم. ولی میدانم دروغگوها روی زمیناند و نه در میان ستارگان. "
پری
۰
جوئل! پیش روی ما چیست؟ افکاری شوم به مغزم هجوم آوردهاند. کاش پیش از این مرده بودیم و چنین روزی را نمیدیدیم. "
جوئل جواب داد: " آری. بیش از حد عمر کردهایم. بدترین واقعهٔ عالم بر سرمان فرود آمده است. "
پری
۰
فجر که میدمد، دروغ درهم میشکند.
hazratsaadi
۰
سرورم! حتی در این خشم نیز که به حق میپنداریدش، جانب احتیاط را نگه دارید.
hazratsaadi
۰
تو از آزادی چی سرت میشود؟ تو فکر کردی آزادی همین است که هر کاری دلت خواست بکنی؟ نخیر، اشتباه میکنی. این آزادی واقعی نیست. آزادی واقعی آن است که هر کاری من گفتم بکنی.
hazratsaadi
۰
اگر فریاد زدم ''خانه''، آنگاه هر دو نفر به سوی برج بگریزید. با هیچکس درگیر نشوید ـ حتی در حد یک ضربه ـ زیرا فرمان عقبنشینی صادر شده است؛ اینگونه شجاعتهای دروغین، بسیاری از نقشههای جنگی را در موارد متعدد به باد داده است.
hazratsaadi
۰
این هم از اسم شب من: فجر که میدمد، دروغ درهم میشکند.
hazratsaadi
۰
هیچ جنگجویی ناسزا نمیگوید. تنها زبان ما، سخنانی مؤدبانه یا ضرباتی سخت و سنگین است.
hazratsaadi
۰
بزرگ شدن! واقعاً که! کاش واقعاً بزرگ میشد. او تمام دوران تحصیلش را در آرزوی رسیدن به سنی که هماکنون دارد، هدر داد و باقی عمرش را نیز در راه تلاش برای ماندن در همین سن تلف خواهد کرد. تمام فکر و ذکرش این است که شتابان به بیمعناترین اوقات عمرش برسد و بعد تا جایی که میتواند در همان اوقات درجا بزند.