او به دریاهای بیماهی میاندیشد
من به ماهیهای بی دریا.
سپهر
۸۳
یک شهروند مضطرب،
یک کارمند گیج
یک شاعر سرگشته،
یک انسان بیرؤیا؛
تنهایی من شکلهایی مختلف دارد.
سپهر
۶۰
چشمهایت را ارسطو هم اگر میدید
دست بر میداشت از عقلِ ملال آور
بیخیالِ منطق محزون خود میشد
قهوه مینوشید
عشق میورزید
«فن شعر» ش را به طرز دیگری شاید...
مهران کاسبوطن
۲۰
گاه با خاطرههای دیروز
گاه دلواپسی آینده؛
لحظه، بسیار عزیز است
حرامش نکنی!
مهران کاسبوطن
۱۹
تا کی
در شعرهای من بهدنبال خودت هستی؟
یکبار هم
در شعرهای من
به دنبال خود من باش.
لطفاً مرا آهستهخوانی کن!
ویرا
۱۶
تنهای ما تنهاست
دلهای ما با هم
دل، از تو لبریزست
تنهای تنها هم.
ویرا
۱۲
دست آن کودک
که ول شد در شلوغی خیابانها...
طعم آن دستم.
مهران کاسبوطن
۱۲
من از عشق داغم
و از داغ سرشار.
سپهر
۱۱
نه این باران
که هر باران دیگر
بیتو
باران نیست.
ویرا
۹
بهار، لبخندی است
که از لبان تو تکثیر میشود
در باغ.
ویرا
۷
تقویم ما، تمام ورقهایش
تعطیل هم که باشد
هر روز ذهن من
در دفتر حضور شما تیک میخورد.
ویرا
۷
- چای یا قهوه؟
- نه عزیزم
چشمهای تو!
ویرا
۷
اندازه باران...
ـ چه میگویم؟
اندازه احساس یک کودک به باران
دوستت دارم.
ویرا
۶
تو اینجا نیستی
تمام نیمکتهای جهان خالی است.
ویرا
۵
کسی این قدر بارانی
کسی این قدر نارنجی...
فقط پاییز گه گاهی
شبیه توست.
ویرا
۵
گریبان را که بگشایی
اجابت میشود دستم.
هوای چیدنِ ماه است در باران پاییزی.
ویرا
۵
مثل گلدان که دلتنگ نور است
مثل صحرا که دلتنگ باران
آآآآآآآآی دلتنگی من!
ویرا
۵
خانههای نیمساز
شهر را
خسته میکنند
عشقهای ناتمام
روح را.
Sheyda Shojaei
۵
خانههای نیمساز
شهر را
خسته میکنند
عشقهای ناتمام
روح را.
محدثه
۵
از همین بادی که میآید
خوب میفهمم
عطر تو یک شهر را دیوانه خواهد کرد.
ویرا
۴
اگر باران
نگاهت را بلد باشد
به اقیانوس هم راضی نخواهد شد.
ویرا
۴
باد
با خود میبَرَد ما را
ناگهان
ما را بهخود میآوَرَد
باران.
ویرا
۴
خیره باشی به کسی
بعد... ای داد ای داد
خیرگی درد بدی است.
ویرا
۴
گاه با خاطرههای دیروز
گاه دلواپسی آینده؛
لحظه، بسیار عزیز است
حرامش نکنی!
ویرا
۴
برفپاککنها
از پسِ دلتنگی من بر نمیآیند.
Sheyda Shojaei
۴
عکس با خاطره معنی دارد
کوه با ابر، زمین با باران
عشق با اندوهش.
Sheyda Shojaei
۴
تاریخ را برای چه باید خواند؟
وقتی که جای عشق
در لابلای این همه اوراق خالی است.
محدثه
۴
باران که میبارد
غم با دلم اهلی است.
The 52-Hertz Whale
۴
آفتابِ تراویده در مهرگانم!
خون دلتنگی توست
در رگانم.
ویرا
۳
از حرفها چیزی نفهمیدم
اما نگاه تو
انشاءنویسِ کهنهکاری بود.