جملات زیبای کتاب خویش را باور کن | طاقچه
تصویر جلد کتاب خویش را باور کنsubscriptionAvailable

کتاب خویش را باور کن

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مجتبی کاشانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Dexter
۷۱
ملتی که تنها به گذشته خود افتخارمی کند، دیگر ملت نیست، یک موزه است. بکوشیم ملت خود را از موزه بودن خارج کنیم.
Dexter
۷
کسی که خود تغییر می‌کند جهان را تغییر می‌دهد. کسانی که تاب شنیدن و تحصیل اندیشه‌های گوناگون دارند اندیشه آفرین می‌شوند. کسانی که در پارادایم‌های (PARADIGM) منحصر به فرد گرفتار نیستند، جهان را توسعه می‌دهند. کسانی که برای ذهن خود برنامه ریزی می‌کنند و ذهن خود را از رکود گذشته خارج می‌کنند. کسانی که حتی پارادایم‌های آینده را می‌سازند و زندگی آن‌ها تنها براساس کامیابی‌ها و افتخارات گذشته استوار نیست.
Dexter
۶
آدمیزاده درختی ست که باید خود رابالابکشد ببرد ریشه خود را تا آب بی امان سبزشود سایه دهد خویش را با خود نزدیک کند دگران را با خویش کاش می‌شد همه جا می‌رستیم کاش می‌شد همه جا می‌بودیم کاش می‌شد خود را تقسیم کنیم بین چندین احساس بین چندین انسان بین چندیم شهر چندین ملت گاه می‌اندیشم که چه موجود بزرگی هستیم
Dexter
۶
اسب اندیشه خود را زین کن تک‌سوار سحر جاده تو باید باشی و خدا می‌داند که خدا می‌خواهد تو «خودآ» یی باشی بر پهنه خاک نازنین داس بی‌دسته ما سال‌ها خوشه نارسته بذری را برمی‌چیند که به دست پدران ما بر خاک نریخت کودکان فردا خرمن کشته امروز تو را می‌جویند خواب و خاموشی امروز تو را در حضور تاریخ، در نگاه فردا هیچ‌کس بر تو نخواهد بخشید باز هم منتظری؟
R.s
۶
هرچه ویرانی از تیشه ماست رستگاری         شادی آبرو         آبادی آرزو         آزادی همه از رویش اندیشه ماست باز باید برویم... خاک ما تشنه باریدن ماست
Dexter
۵
برخیز تا سواره ازین شب سفر کنیم با هم شبانه عزم طلوع سحر کنیم در تیرگی به خویش خزیدیم سال‌ها سالی بیا که خویش ز خود باخبر کنیم
Dexter
۵
ای رهسپار علم بیا مرد درد باش با این چراغ شاید ازین شب گذر کنیم
Dexter
۵
مهاتما گاندی در بخشی از نوشته‌های خود با عنوان (چه هستم) می‌گوید: من نمی‌خواهم خود را در چهاردیواری خانه‌ام با پنجره‌های بسته زندانی کنم بلکه می‌خواهم اطاقم دارای پنجره‌های گوناگونی باشد که نسیم اندیشه‌ها و فرهنگ‌های گوناگون از آن‌ها برمن بوزد اما به آن‌ها اجازه نخواهم داد که مرا با خود ببرند.
Dexter
۵
عشق یعنی آهویی آرام و رام عشق صیادی بدون تیرو دام
Dexter
۴
عشق یعنی دشت گلکاری شده در کویری چشمه‌ای جاری شده یک شقایق در میان دشت خار باور امکان با یک گل بهار
Dexter
۴
زندگانی، هنر همنفسی با غم‌هاست زندگانی، هنر همسفری با رنج است زندگانی هنر سوختن اکنون، تا روشنی آینده‌ست زندگانی هنر ساختن پنجره بر بیداری‌ست زندگانی هنر یافتن روزنه در تاریکی‌ست زندگی گاهی،   آری     به همین باریکی‌ست در همین نزدیک‌ست
Dexter
۲
مهاتما گاندی در بخشی از نوشته‌های خود با عنوان (چه هستم) می‌گوید: من نمی‌خواهم خود را در چهاردیواری خانه‌ام با پنجره‌های بسته زندانی کنم بلکه می‌خواهم اطاقم دارای پنجره‌های گوناگونی باشد که نسیم اندیشه‌ها و فرهنگ‌های گوناگون از آن‌ها برمن بوزد اما به آن‌ها اجازه نخواهم داد که مرا با خود ببرند.
Dexter
۲
(کار با عشق آن است که پارچه‌ای را با تار و پود قلب خود ببافی بدان امید که معشوق تو آن را برتن خواهد کرد. اگر نمی‌توانی با عشق کار کنی بهتر است کار خود را ترک کنی و بر دروازه معبد بنشینی و قدرت کسانی را که با عشق کار می‌کنند بپذیری)
Dexter
۲
از لحظه‌ای سقوط می‌کنیم که گمان می‌کنیم موفقیم.
hadi
۲
نیوتن می‌آسود در پناه سایه در زیردرخت ناگهان سیبی افتاد زمین نیوتن آن را دید سپس از خود پرسید که چرا سوی هوا پرت نشد اکتشافات جهان اتفاقاتی بود که چنین می‌افتاد که کسی می‌فهمید و به ما می‌فرمود که چه چیز چه پیامی دارد و چه رازی دارند آیات خدا
Dexter
۱
و بدانند اهل آینده که افق‌های آرزو بازاست آرزو باز زندگی ساز است هرکسی را امید پرواز است نا امیدی جهان برانداز است عاقبت خاک ما سرافراز است روزگاری که بخت دمساز است مرغ این باغ نغمه پرداز است تو بخوانی به یاد من آن روز آنچه امروز من سراییدم
matina
۱
زندگانی، هنر همنفسی با غم‌هاست زندگانی، هنر همسفری با رنج است زندگانی هنر سوختن اکنون، تا روشنی آینده‌ست زندگانی هنر ساختن پنجره بر بیداری‌ست زندگانی هنر یافتن روزنه در تاریکی‌ست زندگی گاهی،   آری     به همین باریکی‌ست در همین نزدیک‌ست زندگانی هنر بافتن پارچه زیبایی‌ست زندگی دوختن شادی‌هاست و به تن کردن پیراهن گلدارِ امید
Dexter
۰
کاش درجامم شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد هرکجا عشق آید و ساکن شود هرچه ناممکن بود ممکن شود در جهان هرکارخوب و ماندنی‌ست ردپای عشق در او دیدنی ست
ریما
۰
ای آن که پس از ما به جهان در راهی       پیوسته زکوه عمر خود می‌کاهی کوته نبود عمربلنداست، بلند       گرتو نکنی به عمر خود کوتاهی
matina
۰
ای خدا روح من آزرد و دریغا دردا هرچه گوییم بر این غائله پایانی نیست
matina
۰
اگر به شغل خود بی‌علاقه‌ایم یا دیدگاه خود را تغییر دهیم یا شغل خود را.
matina
۰
«سالک» شبی نبود که صبحی ز پی نداشت باید خطر کنیم که شب را سحر کنیم