ساحره آهسته و باوقار گفت: «خورشیدی وجود ندارد.»
هیچکدام جوابی ندادند. بعد، ساحره با صدایی نرمتر و عمیقتر تکرار کرد: «خورشیدی وجود ندارد.»
هر چهار نفر بعد از یک مکث و مقاومتی ذهنی با هم تکرار کردند: «حق با شماست. خورشیدی وجود ندارد.»
گفتن این حرف و تسلیم شدن، مایهٔ آسایش خیالشان شد.