جملات زیبا از متن کتاب سفر با کشتی بامداد نورد (ماجراهای نارنیا، جلد پنجم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر با کشتی بامداد نورد (ماجراهای نارنیا، جلد پنجم)subscriptionAvailable

کتاب سفر با کشتی بامداد نورد (ماجراهای نارنیا، جلد پنجم)

۴.۵(از ۱۵ امتیاز)
نوع کتاب
categoryدسته‌بندی: 
رمان، فانتزی

قیمت:

۲۰۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

باور نمی‌کنید چه دردسرهایی با اینها داشته‌ام. همین دو ماه پیش همگی رفتند که بشقاب‌ها و کاردها را قبل از شام بشویند؛ می‌گفتند این‌طوری در وقت صرفه‌جویی می‌شود. یک روز دیدم سیب‌زمینی پخته‌ها را می‌کارند تا وقتی سبز شد دیگر احتیاج به آشپزی نداشته باشند.
آفتاب
۱۵
او از کتاب خوشش می‌آمد، اگر کتاب‌ها حاوی اطلاعات بودند
آفتاب
۱۰
هیچ‌چیز همان که به نظر می‌رسد، نیست
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۸
یک روز هم گربه رفت توی قسمت لبنیات، آنها هم بیست نفری دست به کار شدند و تمام شیرها را بیرون آوردند، ولی هیچ‌کدام به عقلشان نرسید گربه را بیرون کنند.
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۶
حس می‌کردند سرنوشت همه قبلاً رقم خورده یا حتی از قبل اتفاق افتاده بود.
book.lover
۶
وقتی زنبور وحشی به اتاق می‌آید، دوست دارم ببینم کجاست."
book.lover
۳
یکی از بزدلانه‌ترین کارهایی که مردم عادی می‌کنند این است که چشم‌هایشان را بر واقعیت می‌بندند.
نیک
۳
یکی از بزدلانه‌ترین کارهایی که مردم عادی می‌کنند این است که چشم‌هایشان را بر واقعیت می‌بندند.
mohsen1996
۲
"راهی برای فهمیدنش ندارید. فقط باید باور کنید... یا نکنید.
✧ کتاب باز ✧
۲
اژدهایان هیچ‌چیز را به اندازهٔ مزهٔ گوشت تازهٔ اژدها دوست ندارند. به همین دلیل است که به ندرت بیش از یک اژدها در یک سرزمین پیدا می‌شود.
sepehr.syl.haghdoust
۱
چیزهایی هست که هیچ انسانی تاب مقابله با آنها را ندارد.
یك رهگذر
۱
برای آسایش یک بانو، حتی شرافت را هم می‌توان نادیده گرفت
Zahra
۱
آن دو خیلی بیشتر از یوستس‌کلارنس به ماجراجویی عادت داشتند، ولی آنها هم درست مثل او که گفت: "وای!"، گفتند: "وای!"
#mahta
۰
یکی از بزدلانه‌ترین کارهایی که مردم عادی می‌کنند این است که چشم‌هایشان را بر واقعیت می‌بندند.
یك رهگذر
۰
"پسرم! حتی اگر خودت هم بخواهی، رفتن به پایان دنیا با افرادی بی‌علاقه یا فریب‌خورده، بیهوده خواهد بود. طلسم‌شکنی‌های بزرگ این‌گونه صورت نمی‌گیرند. آنها باید بدانند به کجا می‌روند و به چه دلیل به آنجا می‌روند
Jasmine
۰
البته خیلی از ما برای خودمان یک سرزمین سِرّی داریم، ولی برای بیشترمان این سرزمین کاملاً خیالی است. لوسی و ادموند از این بابت خوش‌شانس‌تر از دیگران بودند. سرزمین سِرّی آنها کاملاً واقعی بود. تا همان موقع هم دو بار به آنجا رفته بودند؛ اما نه در حال بازی و رؤیاپردازی، بلکه واقعاً
ناجه
۰
چه فایده‌ای، ناخدا؟! اگر منظورتان این است که شکم‌هایمان را سیر می‌کند یا جیب‌هایمان را پر می‌سازد، باید اعتراف کنم که بی‌فایده است. تا آنجا که من می‌دانم، ما برای این بادبان نکشیدیم که چیزی پرمنفعت پیدا کنیم، بلکه در پی یافتن افتخار و ماجراجویی بودیم. در حال حاضر نیز با بزرگ‌ترین ماجرایی که تا کنون شنیده‌ام مواجه شده‌ایم. اگر برگردیم، از نظر شرافتمان ننگ و سرشکستگی کوچکی نخواهد بود.
hazratsaadi
۰
شما پادشاه نارنیایید. اگر شما بازنگردید، ایمان تمامی رعایایتان، به‌خصوص ترامپکین را درهم می‌شکنید. شایسته نیست که به دلخواه خود به ماجراجویی بپردازید، چنان که گویی فردی عادی هستید.
hazratsaadi
۰
جادوگر گفت: "مسئلهٔ جالب توجه دربارهٔ دافل‌ها همین است. یک دقیقه طوری حرف می‌زنند که انگار عنان همهٔ کارها دست من است و همه چیز را می‌شنوم و بی‌نهایت خطرناک‌ام. یک دقیقهٔ بعد خیال می‌کنند می‌توانند با حقه‌هایی که هر بچه‌ای هم دستشان را می‌خواند، سر من کلاه بگذارند... بگویم خدا چه کارشان نکند!"
samira
۰
آن نسیم بو و صدایی را همراه آورد، صدایی از جنس موسیقی. ادموند و یوستس بعدها هرگز چیزی درباره‌اش نگفتند. لوسی هم فقط توانست بگوید: "صدایی بود که دل آدم را می‌شکست."
نیک
۰