جملات زیبای کتاب شیر ساحره و کمد لباس (ماجراهای نارنیا، جلد دوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب شیر ساحره و کمد لباس (ماجراهای نارنیا، جلد دوم)subscriptionAvailable

کتاب شیر ساحره و کمد لباس (ماجراهای نارنیا، جلد دوم)

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۴۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
"Shfar"
۴۲
اما روزی آن‌قدر بزرگ خواهی شد که دوباره خواندن قصه‌های پریان را شروع کنی.
ℝ𝕠𝕟𝕒𝕜
۱۱
وقتی در نارنیا شاه شدی، تا ابد شاه نارنیا خواهی بود
#mahta
۹
ولی به طور کلی اگر نظر مرا خواسته باشی، وقتی با چیزی مواجه می‌شوی که قرار است انسان بشود ولی هنوز نشده، یا روزی انسان بوده و حالا دیگر نیست یا باید انسان می‌شده اما نشده، بهتر است چشم ازش بر نداری و تبرت هم دم دستت باشد.
محمد مهدی ابوالکلام
۴
ادموند گفت: «فکر کردم... فکر کردم...» ولی چیزی به فکرش نرسید که بگوید. پیتر جواب داد: «نه، تو اصلاً فکر نکردی؛ فقط بدجنسی کردی.
Book
۴
ـ خانم جوان عزیز! برنامه‌ای هست که تا حالا هیچ‌کس پیشنهادش نکرده و قطعاً ارزش امتحان کردن را دارد. سوزان پرسید: «چه برنامه‌ای؟» پرفسور گفت: «اینکه هر کس پی کار خودش باشد و در کار دیگری دخالت نکند.»
Book
۴
وقتی که اصلاً منتظرش نیستید، خودش اتفاق می‌افتد.
جواد
۳
کاش هیچ‌کدام از شما که این کتاب را می‌خوانید، به اندازهٔ سوزان و لوسی در آن شب احساس فلاکت نکرده باشید. اما اگر هم چنین بلایی سرتان آمده باشد ـ تمام شب بیدار مانده و گریه کرده باشید تا چشمهٔ اشکتان بخشکد ـ حتماً می‌دانید که دست آخر به نوعی آرامش می‌رسید. حس می‌کنید دیگر ممکن نیست اتفاقی بدتر بیفتد.
✦𝑵𝒐𝒓𝒂✦
۳
اتهام دروغ‌گویی به کسی که همیشه راست‌گو بوده، موضوع مهم و جدی است؛ یک اتهام بسیار جدی.»
#mahta
۳
سوزان گفت: «پس هیچ امیدی نیست؟» خانم بیدستر گفت: «واه، نباید غُر بزنیم، عزیزم! معلوم است که امیدی هست، ولی فعلاً ده تا از آن دستمال تمیزهای توی کشو به من بده.
ف.
۳
ادموند دیگر از اینکه وانمود کند خسته نشده است، خسته شده بود
Book
۲
لوسی همان حسی را پیدا کرد که وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوی، یادت می‌آید که آن روز عید است یا روز اول تعطیلات تابستانی است.
Book
۲
«نترسید! وقتی پایش در راه درست پیش برود، بقیهٔ بدنش هم به دنبالش می‌رود.»
hazratsaadi
۲
این آب شدن برف نیست. این خود بهار است! حالا باید چه کار کنیم؟ زمستان شما نابود شده، من مطمئن‌ام! همه‌اش کار اسلان است.
ف.
۲
روزی آن‌قدر بزرگ خواهی شد که دوباره خواندن قصه‌های پریان را شروع کنی.
نیک
۲
اتهام دروغ‌گویی به کسی که همیشه راست‌گو بوده، موضوع مهم و جدی است؛ یک اتهام بسیار جدی.»
milad
۲
«یک موجود خیلی ترسناک. خودش را ملکه نارنیا می‌داند
milad
۲
«برای این کار خدمت همه‌تان می‌رسم، آدم‌های از خود راضی گَنده دماغِ پر رو!»
Book
۱
ولی اتهام دروغ‌گویی به کسی که همیشه راست‌گو بوده، موضوع مهم و جدی است؛ یک اتهام بسیار جدی.
Monika
۱
وقتی با چیزی مواجه می‌شوی که قرار است انسان بشود ولی هنوز نشده، یا روزی انسان بوده و حالا دیگر نیست یا باید انسان می‌شده اما نشده، بهتر است چشم ازش بر نداری و تبرت هم دم دستت باشد
او و دوستانش
۱
کاش هیچ‌کدام از شما که این کتاب را می‌خوانید، به اندازهٔ سوزان و لوسی در آن شب احساس فلاکت نکرده باشید. اما اگر هم چنین بلایی سرتان آمده باشد ـ تمام شب بیدار مانده و گریه کرده باشید تا چشمهٔ اشکتان بخشکد ـ حتماً می‌دانید که دست آخر به نوعی آرامش می‌رسید. حس می‌کنید دیگر ممکن نیست اتفاقی بدتر بیفتد.
#mahta
۱
فریاد می‌زد: «خطری نیست. بیا بیرون، خانم بیدستر! بیایید بیرون پسر و دختران آدم. چیزی نیست! نبود او!» البته این جملهٔ آخر از نظر دستوری درست نبود، اما وقتی بیدسترها به هیجان می‌آیند این‌جوری حرف می‌زنند. البته منظورم در نارنیاست؛ در دنیای ما که بیدسترها معمولاً حرف نمی‌زنند.
یك رهگذر
۱
اتهام دروغ‌گویی به کسی که همیشه راست‌گو بوده، موضوع مهم و جدی است؛ یک اتهام بسیار جدی.
hazratsaadi
۱
کریسمس مبارک! زنده باد پادشاه واقعی!
hazratsaadi
۱
اما جنگ وقتی زن‌ها در آن شرکت کنند، چهرهٔ زشتی می‌گیرد. حالا...
sara2007717
۱
من این داستان را برای تو نوشتم، اما وقتی آن را شروع کردم، تصور نمی‌کردم که دخترها سریع‌تر از کتاب‌ها رشد می‌کنند. درنتیجه، حالا تو بزرگ‌تر از آنی که قصه‌های پریان را بخوانی و وقتی که این کتاب چاپ و منتشر شود، از این هم بزرگ‌تر خواهی بود. اما روزی آن‌قدر بزرگ خواهی شد که دوباره خواندن قصه‌های پریان را شروع کنی
milad
۱
چقدر به خاطر آن ''سرزمین خیالی'' که از قضا خیالی هم نبود او را اذیت کرده بود.
milad
۱
وقتی بیدسترها به هیجان می‌آیند این‌جوری حرف می‌زنند. البته منظورم در نارنیاست؛ در دنیای ما که بیدسترها معمولاً حرف نمی‌زنند.
milad
۱
جنگ وقتی زن‌ها در آن شرکت کنند، چهرهٔ زشتی می‌گیرد.
محب
۰
خنجر فقط برای مواقع بسیار ضروری است. چون تو هم نباید در نبرد شرکت کنی.» لوسی گفت: «برای چه قربان؟! فکر کنم ـ البته نمی‌دانم ـ ولی فکر کنم آن‌قدر شجاع هستم.» بابانوئل جواب داد: «موضوع این نیست. اما جنگ وقتی زن‌ها در آن شرکت کنند، چهرهٔ زشتی می‌گیرد. حالا...»
او و دوستانش
۰
وقتی در نارنیا شاه یا ملکه شدی، تا ابد شاه یا ملکه‌ای.