جملات زیبای کتاب آدُلف | طاقچه
تصویر جلد کتاب آدُلف
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب آدُلف

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۹۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
بنژامن کنستان، مینو مشیری
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
samira
۴۵
دوست داشتن زمانی که دیگر دوستتان ندارند بدبختی بزرگی است؛ اما از آن بدتر این است که وقتی شما دیگر احساس عشقی نمی‌کنید با عشقی شورانگیز دوستتان داشته باشند.
ajafari315
۲۱
روابط عاطفی درازمدت از عمق خاصی برخوردارند! بی آن که بدانیم پاره مهمی از زندگیمان می شوند! دور که هستیم با آرامش تصمیم به پاره کردن این رشته‌های الفت می گیریم؛ خیال می کنیم بی صبرانه منتظر لحظه جدایی هستیم. اما وقتی زمان آن فرامی رسد، سراپا وحشت می شویم؛ و عجیب این که قلب پست ما برای ترک کسی که در کنارش دیگر هیچ لذتی نمی‌بریم هم پاره پاره می شود.
elahe sodachi
۱۸
به محض این که رازی میان دو عاشق به وجود آید، به محض این که یکی فکرش را از دیگری پنهان کند، جذابیت عشق از میان می رود و سعادت ویران می شود. خشم، بی انصافی، حتی شیطنت، قابل گذشتند؛ اما پنهان کاری عنصری بیگانه وارد عشق می کند که ماهیت آن را تغییر می دهد و پلاسیده اش می کند.
ajafari315
۱۶
با خویشتنداری کوچک ترین علائم نارضایتی را در سینه پنهان می داشتم و از تمام توان روحی‌ام استفاده می کردم تا با تظاهر به شادی تصنعی اندوه عمیقم را بپوشانم. این تلاش اثری غیرمنتظره روی من داشت. ما انسان‌ها موجودات بی ثباتی هستیم؛ احساساتی را که تظاهر به آن می کنیم دست آخر به راستی احساس می کنیم.
samira
۱۶
علت فساد، لذت نیست، طییعت نیست، هیجانات نیست؛ علت، حسابگری‌هایی است که جامعه به ما یاد می دهد، و باورهایی است که از تجربه حاصل می شوند.
سایه
۱۴
می توانستیم سکوت کنیم، اما نمی‌توانستیم آنچه را گفته شده بود فراموش کنیم.
samira
۱۱
من از درد و رنج قلب می گویم، از ناباوری زجرآوری که بی وفایی در روح زن ایجاد می کند، از سرگشتگی ناشی از تبدیل اعتماد به خطا، تعبیر فداکاری به گناه در چشم همان مردی که همه چیزشان را نثار او کردند. من از وحشت زنی می گویم که وقتی می بیند مردی که سوگند خورده حامی او باشد، ترکش می کند؛ از ناباوری‌ای که در پی زودباوری می آید و نخست متوجه آن مرد می شود و سپس تمام عالم را فرامی گیرد. من از آن حرمت فروخورده‌ای می نویسم که تلف شده است.
هانیه
۱۰
اما عشق با سحر و جادو گذشته‌ای به وجود می آورد که ما را احاطه می کند. به عبارت دیگر کاری می کند احساس کنیم با فردی که همین اندکی پیش برایمان پاک بیگانه بود، سال‌ها زیسته ایم
ajafari315
۷
شرایط اهمیت زیادی ندارند، خصلت فرد مهم است؛ انسان بیهوده با اشیاء و افراد قطع رابطه می کند؛ اما با خودش نمی‌تواند قطع رابطه کند. موقعیت را تغییر می دهیم اما در هر موقعیت دیگر، عذابی را که امید داشتیم از آن رها شویم، با خود حمل می کنیم؛ و از آن جا که با تغییر مکان نمی‌توان خود را اصلاح کرد، سرانجام متوجه می شویم که فقط توانسته‌ایم به پشیمانی هایمان و به رنج هایمان اضافه کنیم.
shadi
۷
واقعیت قدرتمندتر از اوست
👑Nargess Ansari👑
۶
عادت کردم احساساتم را در درونم پنهان کنم، نقشه هایم را به تنهایی بکشم و برای اجرایشان فقط روی خودم حساب کنم.
👑Nargess Ansari👑
۵
ای افسون عشق! حتی کسی که تجربه ات کرده نمی‌تواند توصیفت کند.
راضیه هاشمی
۴
آیا دلیلش این بود که امید همواره با تردید آمیخته است و وقتی زندگیمان را ترک می کند تازه روزگارمان جدی اما مثبت تر می گردد؟ یاشاید زندگی زمانی حقیقی می شود که تمامی رویاهایمان رنگ می بازند، همان گونه که با کوچِ ابرها قله کوه در افق بهتر به چشم می آید؟
🌱mozhde🌱
۴
درنگ کردم، حرف هایم را پس گرفتم، انکار کردم، توضیح دادم. آشتی کردیم؛ اما نخستین ضربه زده شده بود، از نخستین مانع عبور کرده بودیم؛ می توانستیم سکوت کنیم، اما نمی‌توانستیم آنچه را گفته شده بود فراموش کنیم. حرف‌هایی هست که مدت‌ها به زبان نمی‌آوریم، اما چون به زبان آمد، دیگر مکرر در مکرر آن‌ها را تکرار می کنیم.
mahsa
۴
در انسان وحدت یکپارچه یافت نمی‌شود، آدمی هرگز نه کاملاً صادق است و نه کاملاً دروغگو.
HeLeN
۴
در آن هنگام فکر نمی‌کردم این رفتارش ناشی از کمرویی باشد، یعنی همان درد درونی که تا پیری نیز دست از سرمان برنمی دارد و عمیق ترین احساسات را در قلبمان خفه می کند، کلاممان را سرد می سازد، و ماهیت منظور ما را تغییر می دهد، و کاری می کند که عواطف و هیجانات خود را با واژگانی گنگ و طنزی بیش و کم تلخ به زبان آوریم، گویی بر اثر همین ناتوانی در ابراز احساسات راستین، و در ازای رنجی که به همین سبب می بریم، داریم انتقام می گیریم.
پویا پانا
۴
این دورویی با اخلاق طبیعی‌ام سازگار نبود، اما انسان هر گاه رازی در قلب نهفته داشته باشد که مجبور به کتمان دائم آن است، به فساد کشانده می شود.
علیرضا یونسی
۴
بَدا به حال مردی که در آغاز ماجرای عاشقانه اش باور نداشته باشد که این پیوند، پیوندی ابدی خواهد بود! بَدا به حال مردی که در کنار معشوقه اش بداند و پیش بینی کند که هیچ بعید نیست روزی از او دل بِکنَد! زمانی که زنی به ندای قلب خود گوش می کند، حال و روزی تأثرانگیز و مقدس پیدا می کند. علت فساد، لذت نیست، طییعت نیست، هیجانات نیست؛ علت، حسابگری‌هایی است که جامعه به ما یاد می دهد، و باورهایی است که از تجربه حاصل می شوند. پس از تصاحب النور، او را هزار بار بیش تر دوست داشتم، هزار بار بیش تر برایش احترام قائل بودم. با سربلندی میان همگان گام برمی داشتم و با تفاخر آنان را می نگریستم.
حوریا
۴
عشق آن چنان با فردی که دوست داریم یکی می شود که حتی در ناکامی، لطف خاصِ خود را دارد. عشق با واقعیت و با سرنوشت وارد ستیز می شود؛ اشتیاق وافر، عاشق را در مورد قدرتش فریب می دهد و در میان درد و رنج به شوروشوق می آورد.
هانیه
۳
عواطف آدمی آشفته و مغشوشند؛ ترکیبی از توده‌ای حس‌های گوناگون که قابل توجیه نیستند: واژه ها، که همواره زمخت و عامیانه اند، می توانند نامی به آن‌ها بدهند اما هرگز نمی‌توانند آن‌ها را توصیف کنند.
👑Nargess Ansari👑
۳
به محض این که رازی میان دو عاشق به وجود آید، به محض این که یکی فکرش را از دیگری پنهان کند، جذابیت عشق از میان می رود و سعادت ویران می شود. خشم، بی انصافی، حتی شیطنت، قابل گذشتند؛ اما پنهان کاری عنصری بیگانه وارد عشق می کند که ماهیت آن را تغییر می دهد و پلاسیده اش می کند.
👑Nargess Ansari👑
۳
روابط عاطفی درازمدت از عمق خاصی برخوردارند! بی آن که بدانیم پاره مهمی از زندگیمان می شوند! دور که هستیم با آرامش تصمیم به پاره کردن این رشته‌های الفت می گیریم؛ خیال می کنیم بی صبرانه منتظر لحظه جدایی هستیم. اما وقتی زمان آن فرامی رسد، سراپا وحشت می شویم؛ و عجیب این که قلب پست ما برای ترک کسی که در کنارش دیگر هیچ لذتی نمی‌بریم هم پاره پاره می شود.
love yourself
۳
«چقدر همه چیز آرام است؛ چقدر طبیعت بردبار و تسلیم است. چرا نباید قلب انسان هم تسلیم را بیاموزد؟
mahsa
۳
عجیب این که قلب پست ما برای ترک کسی که در کنارش دیگر هیچ لذتی نمی‌بریم هم پاره پاره می شود.
علیرضا یونسی
۳
آسمان صاف بود، اما درختان بی برگ بودند، هیچ نسیمی نمی‌وزید، هیچ پرنده‌ای در هوا دیده نمی‌شد، همه چیز ساکن بود و تنها صدایی که به گوش می رسید صدای علف‌های یخ زده‌ای بود که زیر پایمان لگدمال می شد. النور گفت: «چقدر همه چیز آرام است؛ چقدر طبیعت بردبار و تسلیم است. چرا نباید قلب انسان هم تسلیم را بیاموزد؟»
🌊tanin
۳
درد شدید و سرکشی که قلبم را پاره می کرد، درک نمی‌کردم
sanaz
۳
چقدر هنگامی که بی طرف هستیم، عادل می شویم! هر که هستید هرگز منافع قلبی خود را به دیگری نسپارید؛ فقط قلب انسان است که می تواند مدافع خوبی برای خود باشد: فقط دلِ انسان است که می تواند وکیل مدافع خود باشد: فقط دل می تواند در ژرفای زخم خود نفوذ کند؛ ورنه هر واسطه‌ای داور می گردد؛ تجزیه و تحلیل می کند، مصالحه می کند، بی تفاوتی را درک می کند، آن را ممکن می شناسد، آن را گریزناپذیر می نامد، و در نهایتِ حیرت می بینیم این بی تفاوتی برایش موجه و قابل بخشش می گردد.
mhmousavi
۳
ای افسون عشق! حتی کسی که تجربه ات کرده نمی‌تواند توصیفت کند.
ajafari315
۲
زنان دلفریب می توانند موجب شر زیادی گردند، هرچند مردان نیز که قوی ترند و بیش تر حواسشان به کارهای مهم است تا به احساسات، و قرار است که مرکز و محور امور پیرامون خود باشند، به اندازه زنان این توان بزرگوارانه و خطرناک را ندارند که برای دیگری و به خاطر دیگری زندگی کنند. این ترفند جلب محبت، که نخست بی اهمیت به نظر می آید، وقتی نسبت به انسان‌های ضعیف به کار گرفته می شود چقدر سفاکانه می گردد و قلب و احساس عمیق زنان را هدف قرار می دهد، به ویژه که مشغولیات کاری ندارند و زندگی حرفه‌ای اوقاتشان را تحت الشعاع قرار نمی‌دهد. آن‌ها به طور طبیعی به مرد اعتماد می کنند، به خاطر غرور قابل عفوشان ساده لوحند و احساسشان این است که دلیل حیات و وجودشان این است که بدون رعایت احتیاط خود را به یک حامی بسپارند و همواره گرایش دارند نیاز به یک حامی را با نیاز به عشق اشتباه بگیرند!
هانیه
۲
بَدا به حال مردی که در آغاز ماجرای عاشقانه اش باور نداشته باشد که این پیوند، پیوندی ابدی خواهد بود! بَدا به حال مردی که در کنار معشوقه اش بداند و پیش بینی کند که هیچ بعید نیست روزی از او دل بِکنَد!