جملات زیبای کتاب سرخی خون، سفیدی برف | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرخی خون، سفیدی برفsubscriptionAvailable

کتاب سرخی خون، سفیدی برف

قصه پریان، ماجرای جاسوسی و داستان عاشقانه‌ای در کشاکش انقلاب روسیه

نوع کتاب
۴.۶(از ۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مارکوس سدویک، آرزو احمی
انتشارات: 
نشر پیدایش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
نیتا
۸
در عشق مسئله این نیست که چقدر برای کسی مهم هستی، بلکه مسئله این است که دیگری چقدر برای تو مهم است،
نیتا
۳
ما می‌دانیم که این جنگ روزی تمام می‌شود، وقتی به قدر کافی کشته دهد؛ ولی سربازها این را نمی‌دانند. آنها آن‌قدر جنگیده‌اند که نمی‌دانند برای چه می‌میرند.
نیتا
۳
در عشق مسئله این نیست که چقدر برای کسی مهم هستی، بلکه مسئله این است که دیگری چقدر برای تو مهم است،
Paria
۲
روبه‌رویم، صندلی کنار آتش خالی است. همه باید کسی را داشته باشند تا عزلتِ کنار آتش‌شان را با او تقسیم کنند
Paria
۲
جادو زیر نور روز دوام نمی‌آورد، جادو متعلق به تاریکی و ظلمت و دنیای سیاه و سفید شب است، به همین ترتیب، قصه‌ها هم نمی‌توانند در جهان امروزین رنگ‌ها زنده بمانند.
Paria
۱
چرا آدم‌هایی وجود داشتند که آن همه از خودشان مطمئن بودند، چنان که باعث می‌شدند او در مقام مقایسه احساس حقارت و جهالت کند و انگار نوشته‌ای برای زندگی داشتند که تمام پاسخ‌ها در آن بود؟ خودش که حس می‌کرد حتی پرسش‌ها را هم نمی‌داند.
Molaei
۱
در عشق مسئله این نیست که چقدر برای کسی مهم هستی، بلکه مسئله این است که دیگری چقدر برای تو مهم است
همچنان خواهم خواند...
۱
سال‌ها به سرعت می‌گذرند. روبه‌رویم، صندلی کنار آتش خالی است. همه باید کسی را داشته باشند تا عزلتِ کنار آتش‌شان را با او تقسیم کنند
همچنان خواهم خواند...
۰
او هم مثل تمام نویسنده‌ها اول خواننده بود و فکر می‌کرد قصه‌های روسی بهترین قصه‌های عالمند.
همچنان خواهم خواند...
۰
داستان‌ها پیچ و تاب می‌خورند و رشد می‌کنند و به هم می‌پیوندند و داستان‌های دیگری از آنها متولد می‌شود. اینجا و آنجا، تنهٔ یک داستان به تنهٔ داستان دیگری می‌رسد و شخصیتی آشنا، گاهی یک قهرمان، از روی پل به داستان دیگری می‌رود.