جملات زیبا از متن کتاب تس دوربرویل | طاقچه
تصویر جلد کتاب تس دوربرویلsubscriptionAvailable

کتاب تس دوربرویل

۳.۸(از ۵۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
تامس هاردی، ابراهیم یونسی
انتشارات: 
نشر نو

قیمت:

۴۴۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

مرد عوضی با زن مناسب، زن عوضی با مرد مناسب؟... آری، این چیزی است که سالها تجزیه و تحلیل فلسفی نتوانسته است آن را در قلمرو ادراکی که از نظم امور داریم توضیح دهد. شاید بتوان گفت که روح تلافی و انتقامی که در کمین بوده در روی دادن این فاجعه دخالتی داشته است.
sahar atshi
۱۷
تس داشت می‌گفت: «من چیزی درباره ارواح نمی‌دانم، امّا این را می‌دانم که گاه با اینکه زنده‌ایم روحمان از جسممان پرواز می‌کند.»
طلا در مس
۱۳
برای نوع بشر بسی بهتر می‌بود اگر به‌جای فلسطین، یونان خاستگاه اندیشه و تمدن جدید بود
sepid sh
۸
مردم نباید پیش خودشون خیال کنند که مردم چه تصوّر می‌کنند، در حالی‌که چیزی تصوّر نکرده‌اند.
D42000
۶
طبیعت معمولاً به زن یا دختر بینوا نمی‌گوید «بپّا!»، آنگاه که این هشدار ممکن است منجر به سعادت او شود. یا وقتی که کسی می‌گوید «کجا؟» طبیعت به او پاسخ نمی‌دهد «اینجا!» تا آنکه این قایم‌باشک صورت بازی ملال‌آور و خسته‌کننده‌ای به خود می‌گیرد. نمی‌دانیم آیا در اوج پیشرفت و تعالی بشر، این نابهنگامیها به‌یاری قوه شهودی ظریف‌تر، و به یاری گردش بقاعده اجزاءِ ماشین اجتماع اصلاح خواهند شد یا نه، و به‌خلاف امروز که در اثر حرکات این ماشین، بی‌هوا از این به آن پهلو می‌غلتیم، این نابسامانیها سامان خواهند پذیرفت یا نه؛ امّا چنین تعالی و کمالی نه قابل پیش‌بینی است و نه ممکن پنداشته می‌شود
sahar atshi
۵
برای او و امثال او نفس تولد، شکنجه و عذابی بود که شخص را به‌اجبار به خواری می‌کشید
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۵
. اما کسی ممکن است بپرسد: پس فرشته نگهبان این دختر کجا بود؟ آن خدای اعتقاد ساده‌اش کجا بود؟
طلا در مس
۳
. بعد از این سعادت بزرگ، دوست دارم تنها باشم و چیزی جز آسمان بالای سرم نباشد. انگار جز ما دو تا احدی روی زمین نیست، و ای کاش نبود
طلا در مس
۳
شاید هم علت اینکه توجه دیگران را به خود جلب کرده این است که هرگز خواستار این توجه نیست
هولدن کالفیلد
۳
تائب هر اندازه گنهکارتر همانقدر قدیس‌تر.
Nazanin
۳
از وقتی که تو رفته‌ای دیگر روشنایی روز چیزی ندارد که بر من عرضه کند؛ دیگر دوست ندارم زاغچه‌ها و سارها را در دشت و دمن ببینم، چون ناراحت می‌شوم که می‌بینم سابقا آنها را با تو می‌دیدم و حالا تو نیستی. عزیز دلم، در دنیا، در آسمان، در زیر زمین، تنها یک آرزو دارم، و آن این است که تو را ببینم! بیا ــ بیا و از آنچه تهدیدم می‌کند نجاتم بده.
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢
۳
رئیس ارواح فناپذیر به بازی خود با او پایان می‌دهد
D42000
۳
به‌نجوا گفت: «به نام عشقمان مرا ببخش! آخر من برای همان کار تو را بخشیدم!» و چون جواب نداد، باز گفت: «مرا ببخش، همان‌طور که من تو را بخشیدم! انجل من تو را می‌بخشم!» «شما... بله، می‌بخشید.» «ولی تو مرا نمی‌بخشی؟» «اوه، تس؛ بخشش شامل این مورد نمی‌شود! تو آدمی بودی: حالا آدم دیگری هستی. خدای من ــ آخر چطور ممکن است یک چنین تردستی مضحکی مشمول گذشت شود!»
طلا در مس
۲
برای تخفیف وحشتم دستت را بگذار روی این سنگ و قسم بخور که مرا از راه به در نمی‌کنی ــ با زیبایی یا حرکات و اطوارت.»
طلا در مس
۲
باری، «عدالت» اجرا شده بود، و به گفته ایسخولوس، «رئیس ارواح فناپذیر» به شوخی و بازی خود با تس پایان داده بود؛ و شوالیه‌های خاندان دوربرویل و بانوانشان، ناآگاه از این ماجرا، در آرامگاههای خویش در خواب بودند.
طلا در مس
۲
با این‌همه احساس می‌کرد که امید به زندگی هنوز در او می‌جوشد و می‌تواند در کنج دیگری، که خاطراتی در آن ندارد، شاد باشد. برای فرار از گذشته و آنچه با این گذشته پیوند دارد باید این گذشته را نابود کرد، و برای این منظور باید از محل رفت.
هولدن کالفیلد
۲
این گرفتاری زنده بودن هم درد بزرگی است...
Melika.R
۲
این ستارگان چشمک‌زن چقدر از ما فاصله دارند، و آیا خدا کمی آنطرفتر از آنهاس
D42000
۲
«شاید از میان تمام چیزها، دروغی درباره همین یک چیز، به حالم بسیار مفید می‌بود، اما من هنوز آنقدر شرف دارم ــ هر قدر هم که کم باشد ــ که چنین دروغی را نگویم. اگر تو را دوست داشتم بیشترین موجبات را هم داشتم تا به تو بفهمانم که دوستت دارم. اما دوستت ندارم. »
Mohamad Mahdavi
۱
اما جالبترین لباس این گروه، لباس زنان بافه‌بند بود: زیرا زن مواقعی که به جزءِ لایتجزای طبیعت بدل می‌شود و برخلاف دیگر اوقات نقش وسایل خانه را ندارد موجودی دلکش است. مرد کشاورز در مزرعه انسان است؛ اما زن کشاورز جزئی از مزرعه است، و به‌نحوی حاشیه و حدّی را که طبیعت بر او مقرّر داشته است می‌شکند، جوهر محیطش را جذب می‌کند و خود جذب آن می‌شود.
Book
۱
دختری روستایی در لباس ساده خود، که مردی رهگذر به‌زحمت به او توجهی دارد اگر لباس زنان محافل مدپرست را بپوشد، به یاری هنر، چون گل می‌درخشد؛ حال آنکه زیبای محافل نیم‌شبان، چنانچه در لباس کارگر مزرعه‌ای ظاهر شود که از بامداد تا شام شلغم از زمین در می‌آورد قیافه‌ای ژنده و زننده دارد.
هولدن کالفیلد
۱
پدر انجل از آیه دهم از باب مذکور چنین خواند: زن با فضیلت را کیست که تواند یافت؟ زیرا بهای او از لعل و یاقوت بیشتر است ــ هنوز شب است که از بستر برمی‌خیزد، و به اهل خانه خوراک می‌دهد ــ کمربندش را با قوّت می‌بندد، و بازوان خویش را قوی می‌سازد. احساس می‌کند که کالایش کالایی نیکو است. چراغش در شب خاموش نمی‌شود ــ در رفتار اهل خانه‌اش مراقبت می‌کند، و نان کاهلی نمی‌خورد، فرزندانش برمی‌خیزند و برایش خوشی آرزو می‌کنند، شوهرش نیز، و او را می‌ستاید، دختران بسیارِ بافضیلتی زیسته‌اند، امّا تو از جمیع ایشان سَری.»
هولدن کالفیلد
۱
من همان‌طور که گفتم ناراحتم، در فشارم که کاری بکنم ــ که نخواهم کرد. البته هیچ‌وقت یک ذرّه هم تسلیم نمی‌شوم، ولی با این‌همه در وحشتم از این که تصادفی مرا به انجام این عمل سوق دهد
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢
۱
پس از این‌همه مدت که دستگاههای عرفانی قدیم را نفی و تقبیح کرده بود اینک برداشتهای اخلاقی کهن را محکوم می‌نمود؛ احساس می‌کرد که اینها نیز احتیاج به تجدید نظر دارند. مرد بااخلاق کیست؟ از این بجاتر، زن بااخلاق کیست؟ زیبایی یا زشتی اخلاق در این نیست که فلان شخص چه چیزهایی از سر گذرانده است بلکه در آرمانها و احساس او است؛ تاریخ درستِ این شخص نه چیزهایی است که انجام داده بلکه در اعمالی است که نیت انجامشان را داشته است.
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢
۱
زندگی دیگر برایش حاوی زیبایی نبود، آنچه بود تأثر و اندوه بود.
𝙀𝙡𝙝𝙖𝙢
۱
«به‌حدی که جانم خفه شدن را اختیار کرد و مرگ را به‌جای حیاتم. از آن بیزارم و نمی‌خواهم تا به ابد زنده بمانم.»
Melika.R
۱
«فکر می‌کردم من هم ممکن بود بتوانم برای خودم چیزی بشوم! زندگی‌ام طوری به‌نظر می‌آید که انگار به‌خاطر نبودن شانس و فرصت تلف شده است! وقتی می‌بینم که شما چها می‌دانید و چه کتابها خوانده‌اید و چه چیزها دیده‌اید و به چه چیزها فکر می‌کنید احساس می‌کنم چه آدم بیخودی هستم! من مثل آن ملکه بینوای سبا هستم که در کتاب مقدس می‌خوانیم. دیگر روحیه‌ای برای من نمانده است.»
Melika.R
۱
سیماهای مبهمی که در دوردست‌اند مورد تجلیل و احترامند، زیرا همین بُعد مسافت این لکه‌ها و ناپاکیها را به قیافه فضایل هنری جلوه می‌دهد.
Jay Kim
۱
به‌علت علاقه زیاد به دیدن زنی که روزی تحقیرش می‌کردم! نه، به شرافتم و حقیقت حق قسم، من هرگز تو را تحقیر نکردم. اگر کرده بودم حالا دوستت نمی‌داشتم! علت این که تحقیرت نمی‌کردم این بود که علی‌رغم تمام چیزها زن پاک و نیالوده‌ای بودی؛ همین‌که متوجه وضع شدی پایت را به‌سرعت و مصممانه پس کشیدی! دیگر خودت را وسیله عیاشی و خوشگذرانی من قرار ندادی. به‌این‌ترتیب در این دنیا تنها یک زن بود که نسبت به او تحقیری در خود احساس نمی‌کردم، آن هم تو بودی.
Jay Kim
۱
با خود می‌گفت اگر خداوند چنین مراسم قریب به صحّتی را نپذیرد و تأیید نکند او برای آن بهشتی که با ارتکاب به این عمل خلافِ رویه از دست می‌رود ارزشی قائل نیست ــ
D42000
۱