جملات زیبا از متن کتاب مگس‌ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب مگس‌ها
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب مگس‌ها

۴.۱(از ۱۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ژان پل سارتر، صدیق آذر
انتشارات: 
انتشارات جامی
categoryدسته‌بندی: 
نمایشنامه

۵۸,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۲۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آنها آزادند، و زندگی انسان از آنسوی نااميدی آغاز می‌شود
MediaAsvad
۲
اين آزادی معنوی که تو به‌من داده‌ای به‌آزادی تارهای عنکبوتی می‌ماند که باد آن را از کار تنک کنده باشد و در هوا سرگردان بماند. من تار عنکبوتی بيش نيستم و بين زمين و آسمان معلق می‌باشم. سرگردانم. من می‌دانم که اين سرنوشت من است و آنطوری‌که شايسته است به‌آن تن درمی‌دهم. (مکث) انسان‌هايی هستند که پای ـ بست به‌دنيا می‌آيند. از خودشان اختياری ندارند، آنها را روی جاده‌ای پرت کرده‌اند و در پايان جاده يک عمل در انتظار آنهاست، عمل خودشان؛ روی جاده راه می‌افتند، پای برهنه‌شان قايم به‌زمين کشيده می‌شود و به‌سنگ می‌خورد.
م.
۱
خوبه! برو از جلو چشمم دور شو، پتياره! کوشش کن در راه توبه و استغفار سقط شوی، اين يگانه راه نجات تو است (پيرزن فرار می‌کند) ای ولی نعمت‌های من، يا من سخت اشتباه می‌کنم يا اصول خداپرستی از همان قديم و نديم برپايه ترس و وحشت گذاشته شده.
MediaAsvad
۱
ژوپيتر ـ همين که شعله آزادی در نهاد انسان زبانه کشيد، ديگر از دست خدايان هيچ کاری برضد انسان ساخته نيست. چون اين يک امر انسانی است و مربوط به‌انسان‌های ديگر است ـ فقط به‌خودشان مربوط است ـ که يا جلوی او را ول کنند يا بگيرند و خفه‌اش کنند.
MediaAsvad
۱
آزادی من همين عمل من است.
MediaAsvad
۱
می‌دانی، مردم اينجا را ترس و وحشت از ريخت انداخته، ولی مرا... ارست ـ تو را چی؟ الکتر ـ مرا بغض و کينه
MediaAsvad
۰
ژوپيتر ـ اژيست، ای آفريده من، ای برادر فناپذير مردنی من، من به‌نام اين حکم و فرمانی که هر دو در خدمت آن هستيم به‌تو توصيه می‌کنم: ارست و خواهرش را دست به‌سر کن. اژيست ـ يعنی تا اين اندازه خطرناک هستند؟ ژوپيتر ـ برای اينکه: ارست پی‌برده که انسان آزاد است.
MediaAsvad
۰
الکتر ـ می‌بينی فيليپ. يعنی می‌آيند روی پايت می‌افتند، قربان‌صدقه‌ات می‌روند که اقرار به‌جنايتکاری آنها را قبول کنی، ولی بايد مواظب باشی که آنها را فقط بايد درباره جنايت و خبط‌هايی که خودشان جلو تو اقرار می‌کنند محکوم کنی، و درباره بقيه گناه و جنايت‌هاشان حق‌نداری قضاوت کنی و اگر آنها را به‌رخشان بکشی از تو دلگير می‌شوند.
هادی محمودی
۰
وجود تو در اين دنيا به‌خرده شيشه لای گوشت می‌ماند
هادی محمودی
۰
انسان‌هايی هستند که پای ـ بست به‌دنيا می‌آيند. از خودشان اختياری ندارند، آنها را روی جاده‌ای پرت کرده‌اند و در پايان جاده يک عمل در انتظار آنهاست، عمل خودشان؛ روی جاده راه می‌افتند، پای برهنه‌شان قايم به‌زمين کشيده می‌شود و به‌سنگ می‌خورد.
ملیکا
۰
انسان بايد خودش را فدای عشق خود، فدای نفرت خود کند
ملیکا
۰
هيچ‌کس چشم به‌راه من نيست. هرجا که می‌روم، با همه بيگانه‌ام، با خودم هم بيگانه هستم، به‌هرجايی قدم می‌گذارم تمام درها برويم بسته است.
ملیکا
۰