
کتاب پرواز در سحرگاه؛ زندگینامه و خاطرات شهید محمد غفاری
پدیدآورندگان:
گروه نویسندگانانتشارات:
نشر امینان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آیه
۱۵
گفتم: محمد جان گناهام زیاد شده، کمکم کن. گفت: کار زیادی برای گناهای تو نمیتونم انجام بدم. خودت باید تلاش کنی.
پرسیدم: از معصومین کسی رو میبینی؟
گفت: من اجازه ندارم اینها رو بگم!
بعد محمد گفت: راستی تو مهمانی دیشب من هم اونجا بودم. داشتید فلان کار رو انجام میدادید!
یادم افتاد ما شب قبل جایی مهمان بودیم. گفتم: مگه تو هم اونجا بودی!؟ گفت آره یه سر اومدم و رفتم.
بعد تو همون عالم رویا دلم گرفت. درد دل کردم و گفتم: محمد جان، تو این جامعه ما رو تنها گذاشتی و رفتی.
گفت: خیالت راحت، من هواتون رو دارم. دستتون رو میگیرم. سلام من رو به همه برسون. به مامان بگو که حال من خیلی خوبه.
گفت: جای ما خیلی خوبه، اگه من میدانستم که جای ما اینقدر خوبه، زودتر از اینها شهید میشدم.
آیه
۹
یک بار تو عالم رویا دیدمش و گفتم: داداش چه خبر؟ چرا دیگه به ما سر نمیزنی؟
گفت: امیر جان اینجا خیلی سرمون شلوغه! من همراه شهید رضایی و جعفرخانی تو یه حجره هستیم! ما مسئول شدیم اعمالی که برخی بندههای خدا انجام میدهند محاسبه کنیم و بیاریم محضر حق تعالی!
محمد، شهید چیتساز رو خیلی دوست داشت. گفتم: محمد، از علی آقا چه خبر؟ گفت اونها جایگاهشون با ما فرق میکنه. ولی امشب میبینمشون!
گفتم: کجا؟ گفت: تو حسینیه! معمولاً شبهای جمعه همدیگه رو میبینیم.
پرسیدم: راستی مداح مراسم شما کیه؟
گفت: اینجا آقا امام زمان (عج) برای ما میخونه. امشب قراره آقا برامون دعای کمیل بخونه.
fazeleh
۸
شهدا از دست نمیروند، بلکه با شهادت به دست میآیند و حیات جاودانهای مییابند.
fazeleh
۴
محمد خیلی به زیارت امامزاده شاهزاده حسین (ع) میرفت.
به من میگفت: «عموی امام زمانه، اما قدرش رو نمیدونیم. خیلیها اصلاً ایشان رو نمیشناسند. توی همدان خیلی غریبه».
اقا معلم
۳
آه یاران! اگر در این دنیای وارونه رسم مردانگی این است که سر بریدهٔ مردان را در تشت طلا نهند و به روسیاهان هدیه کنند، ... بگذار اینچنین باشد. این دنیا و این سر ما!
sepide
۰
آه یاران! اگر در این دنیای وارونه رسم مردانگی این است که سر بریدهٔ مردان را در تشت طلا نهند و به روسیاهان هدیه کنند، ... بگذار اینچنین باشد. این دنیا و این سر ما!
مصطفی
۰
شوهر تو بیخیاله که پشت میز نشسته و حرف میزنه! من دارم برای همان دخترم میجنگم. ما مرد عمل هستیم و حرف نمیزنیم.
بیخیالی اینه که من اینجا رو ول کنم، دفاع از مملکت رو ول کنم برم بشینم پیش زن و بچهام!»