
کتاب علی بی خیال
زندگینامه و خاطرات شهید علی حیدری
پدیدآورندگان:
گروه نویسندگانانتشارات:
انتشارات شهید ابراهیم هادی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۱۱
با سلام خدمت بچههای تو باغ (آنها که حواسشان هست):
خودتان را پیدا کنید آنگاه از خود فرار کنید و به دریا برسید.
الحقیر الفقیر الخطاط، علی بیخیال
محدثه
۸۹
علی با تنهایی اُخت شده بود. میگفت وقتی تو جمع هستی خدا میگوید این سرش شلوغ است، ولی وقتی تنها باشی خدا میآید سراغت.
باب الجواد
۸۵
علی از مسجد خارج نشده بود و عطری هم همراهش نبود، ولی بوی عطر او فضا رو پر کرده بود!! هیچ حرفی هم در این زمینه نزد تا اینکه در وصیتش به راز آن بوی عطر اشاره نمود.
علی در وصیتش به باب رحمت الهی به واسطه امام حسین (ع) اشاره دارد و میگوید:
خدایا به ما رحم کن به حق شهدا، والله من گناهانم را به وسیله حسینت پاک نمودم و از دریای پر تلاطم مادیات به وسیله کشتی حسینت گذشتم.
من خیلی کمتر عطر خریده ام،
زیرا هر وقت بوی عطر میخواستم از ته دل میگفتم
«حسین جان» آن وقت فضا پر از عطر میشد.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۷۴
علی چیزی نمیخورد و الکی با تنقلات بازی بازی میکند! گفتم علی بخور، چرا بازی میکنی؟ گفت دارم میخورم. موقع رفتن زدم پشتش گفتم نخوردیها. گفت: آخه این آجیل برای ما نبود، اینها را برای لشکر عاشورا فرستاده بودند. ما در لشکر محمد رسول الله (ص) هستیم.
از عمق حرفش رفته بودم توی فکر.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۵۳
برادرش میگفت: زمان شهادت علی، مدتها از ازدواج من گذشته بود، ولی اگر همسر مرا میدید نمیشناخت. تا این حد در نگاههایش مراقبت میکرد.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۴۷
علی وقتی میخواست برای شهادت برود، لباسهای نوی خودش را درآورد، گفت: نکند مال بیتالمال خراب شود!
کامکار
۴۶
مولا جان. دست ما را هم مانند علی و دیگر یاران و عاشقانت بگیر و از منجلاب گناه بیرون کش.
دلتنگِ ماه
۴۲
هر وقت به زیارت بهشت زهرا (س) میروم، سعی میکنم توی قطعه شهدا قدم بزنم. اعتقاد دارم که اینان اولیای الهی هستند،
乙_みG
۴۱
و نه تنها بیخیال، بلکه بینهایت باخیال بود
من🌱
۴۰
هر کس جان نثار حسین (ع) بود و راه حسین (ع) را ادامه داد رستگار شد. و هر کس که راه حسین (ع) را ادامه نداد و این کارها را به مسخره گرفت، خود را به مسخره گرفته است.
آری هر کس راه حسین (ع) را ادامه داد، در بهشت همدیگر را خواهیم دید و هرکس ضد این رفتار کرد، با خانواده خودم هم هستم، دیدار تا قیامت به جهنم. متأسفانه راهی جز این نیست.
من در مدت کوتاهی که زندگی کردم با عقل ناقص خود، این مسئله را دریافتم که تنها راه سعادت فقط: حسین جان، حسین جان، حسین جان.
Zeinab
۲۸
نگاههای خود را کنترل کنید تا بتوانید حسین و ائمه و شهدا را ببینید و زیارت کنید. بینی خود را از بوهای حرام نگه دارید تا بوی حسین (ع) و عشق را بشنوید. با زبان خود غیبت نکنید و تهمت نزنید تا بتوانید با مولایتان صحبت کنید.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۲۵
علی میگفت از کنار هم ساده عبور نکنید. به وضعیت هم بیخیال نباشید.
乙_みG
۲۳
کاری کرد که خدا عاشقش شده بود، او هم عاشق خدا بود.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۲۰
توی منزل بحثی شد و کار به بدگویی در مورد یکی از همسایهها رسید. در همین گیر و دار بود که علی با لباس خانه به حیاط رفت و شروع کرد دوچرخه بازی اون هم در وسط زمستانهای آن موقع تهران!
پدر و مادر آمدند تو حیاط که علی جان بیا تو، بیرون خیلی سرده، مریض میشوی. علی گفت: شما غیبت میکنید تا وقتی غیبت میکنید من توی خانه نمیآیم.
وهب حسینی
۱۹
دلاغافل زسبحانی چه حاصل
مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
وهب حسینی
۱۹
آیت الله بهجت، عمل به مباحث اخلاقی مهمتر از علم آن است.
乙_みG
۱۸
وقتی با علی میخواستیم وارد اتاق بسیج بشویم تعدادی از برادرها که زودتر آمده بودند، کفشهایشان به طور نامرتب جلو در ریخته بود.
علی با حوصله همه کفشها را جفت کرد و گفت: الان دقت کن هر کی بره بیرون و برگرده کفشش رو مرتب میگذارد سر جای خودش.
واقعاً همین طور شد
乙_みG
۱۷
پرسیدم: حاج آقا، چرا شما دائم از غضب خدا صحبت میکنید و از رحمت خدا چیزی نمیفرمائید؟
گفتند: چون اگر از رحمت خدا بگم داداش جون (تکه کلام حاج آقا حق شناس) آن وقت شما غافل میشوید، مراقبت و ترس در وجود شما از بین میرود. از قیامت غافل میشوید.
من میخواهم در برزخ هم شما خوش باشید.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۷
با علی توی پادگان دوکوهه بودیم. علی حیدری با یکی از بچهها سر یک موضوع اختلاف پیدا کرد و در مورد اون بنده خدا قضاوت درستی انجام نداد.
از آنجا که این کار علی عجیب بود؛ اون بنده خدا چیزی نگفت و اعتراض هم نکرد.
فردای همان روز، اول صبح علی حیدری آمد سراغ همین بنده خدا و با اشک روی پاهای او افتاد. گفتیم: علی چی شده ...
علی گفت دیشب خواب دیدم که بعد از قضاوت من قیامت برپاشد و مرا به سوی جهنم میبرند، فهمیدم اشتباه کردم و الان در حضور شما عذرخواهی و طلب بخشش میکنم.
من همانجا به این نتیجه رسیدم که کاری اگر برای خدا باشد، اگر اشتباه هم بروی خودشان درستت میکنند. چرا که قرآن میگوید: مَن یتق الله یجعَل لهُ مَخرجا...
Zeinab
۱۶
هیچگاه راضی نخواهم بود کسی بدون تفکر در راهم برایم گریه کند.
Azar Nourani
۱۴
گفت: روزی یک حدیث میخوانم. وقتی عمل کردم سراغ حدیث بعدی میروم.
Saman
۱۴
خودتان را پیدا کنید آنگاه از خود فرار کنید و به دریا برسید.
سید امین
۱۴
بیشتر مواقع دوست داشت تنها باشد. میگفت تمرین کنید همیشه سرتان پایین باشد تا آلوده به گناه نشوید. به دوستانش میگفت: حتی المقدرو حتی به خواهرت هم نگاه نکن تا عادت به نگاه نکن
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۳
میگفت: غیبت نکن. میگفتم: غیبت نمیکنم، راست میگویم.
میگفت چون راست میگویی غیبت است. اگر دروغ بگی میشود دروغ، غیبت، تهمت
乙_みG
۱۳
عرفا میگویند: مشارطه مراقبه و محاسبه. یک برگه برای مراقبه داشتیم. هر کس گناهی میکرد سریع در آن برگه یادداشت میکرد و بعد برای آن گناه، مجازاتی تعیین میکرد. مثلاً با خود شرط گذاشته بود که اگر غیبت کردم سه روز روزه بگیرم. یک روش دیگر هم این بود که وقتی کسی شروع به گناهی مثل غیبت میکرد، بقیه صلوات میفرستادند.
乙_みG
۱۲
وقتی من سن کمی داشتم، علی به من میگفت: وقتی در مورد مثلاً اصفهانیها یا تُرکها جک خنده دار تعریف میکنی، چون در مورد همه اصفهانیها یا ترکها صحبت کردی، باید بروی از همه کسانی که اصفهانی یا ترک هستند حلالیت بطلبی. به همین خاطر من یاد گرفتم هیچ وقت راجع به شهر خاصی بدگویی نکنم.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۲
او نه تنها بیخیال، بلکه بینهایت باخیال بود. علی بیخیال این دنیا و تمام نعمتهای حلالش شده بود.
علی بیخیال تمام چیزهایی شده بود که او را از خدا دور میکرد. بیخیال تمام کسانی شده بود که در رسیدن او به پروردگار مانع میشدند، کلاً بیخیال دنیای مادی شده بود.
برای این بود که با شور و شعف مینوشت: علی بیخیال منم من.
Zeinab
۱۲
کونوا دعاهًْ الناس بغیر السنتکم. بدون استفاده از زبانتان دیگران را به نیکی دعوت کنید. علی این حدیث رو به طور عملی به بنده نشان داد.
بخشی از وصیتنامه شهید علی حیدری در مورد شیوه امر به معروف و نهی از منکر است.
علی سعی میکرد با عمل خود، دیگران را به خوبیها دعوت کند.
hoda
۱۲
علی شدیداً مقید به انجام تکیف بود، اول شناخت تکلیف، دوم عمل به آن.
مدتی بعد از طلبه شدن، یه روز به من گفت: حمید اگه تکلیف من این باشه که مثلاً این دیوار بره عقب، سرم رو میگذارم روی دیوار و میگم من باید به تکلیفم عمل کنم، پس ای دیوار من عقب نمیکشم، تو باید عقب بکشی.
البته این مثال بود برای کوتاه نیامدن در برابر عمل به تکلیف.
صیانه
۱۱
علی شهید زندگی کرد، بعد شهید شد.
