
بریدههایی از کتاب بیمار بعدی
۴٫۰
(۲۰)
زنان ستارهی دنبالهدار میخواهند
مرا ببخش که چیزی در آسمانم نیست
دهقان غذاخوار
هرگز مرا مقایسه با دیگران نکن!
این شعر را بخوان و فراموش کن، همین!
دهقان غذاخوار
من آدمم عزیز! خطا نیز میکنم
_SOMEONE_
تنهایی من جمعیت دارد
hosein
جز اعتماد بر قفسِ آسمان نکن
بر شاخهی شکستهی من آشیان نکن
من آدمم عزیز! خطا نیز میکنم
من آدمم عزیز! مرا امتحان نکن!
ارزان مرا خریده و ارزان فروختند
با چون منی حراج زده سر گران نکن
از تاجرانِ قبل، بپرس از بهای من
من جز زیان نداشتهام پس زیان نکن
آری... برو! برو! برو با دیگران ولی
هرگز مرا مقایسه با دیگران نکن!
این شعر را بخوان و فراموش کن، همین!
این شعر را برای خودت داستان نکن...
mohammadali Mehrpouya
هرگز ننشین متر نکن خوبی خود را
اندازهی خوبی به ندانستنِ آن است
کتابخوان ساده
دیگر بس است هرچه خدا حافظ تو شد
ای دل از این به بعد خدا را تو حفظ کن!
hosein
نگاهدارِ تو باشد خدا، تو نیز به شُکرش
«نگاه دار دلی را که بُردهای به نگاهی»
Manal Bn
در خیابانِ خودفروشیها
نانِ من آجر است شکر خدا
سفرهی خانهام اگر خالیست
سفرهی دل پُر است شکرِ خدا
دورهی اعتقادسازیهاست
کافرِ مُطلقم خدا را شکر!
روزگارِ زرنگبازیهاست
من هنوز احمقم! خدا را شکر!
بانيشا
مرگ در صفحهی حوادث بود
زندگی در نیازمندیها
hosein
به ارزنی فروختم زمینِ خویش را کُنون
فقط نگاه میکنم به خانهی گرانشده!
khorasani
من یک عُقابِ در قفسم
دهقان غذاخوار
زندگی آنچنان نبود که من
آنچه باید که میشُدم باشم
تو خودت باش و آنچه باید شو
من بلد نیستم خودم باشم!
من فقط روزنامهای بودم
بین انبوه دستهبندیها
مرگ در صفحهی حوادث بود
زندگی در نیازمندیها
سادگی کردم و پیاده شدم
که سواران پیاده میخواهند
که تمامی کارفرمایان
کارگرهای ساده میخواهند...
khorasani
مال و منال و ثروتم
جاه و جلال و شوکتم
علم و کمال و کسوتم
سارقِ کاردانِ من!
اینهمه را گذاشتی
خواب مرا ربودهای؟!
Manal Bn
زنان ستارهی دنبالهدار میخواهند
مرا ببخش که چیزی در آسمانم نیست
مرا ببخش که میخواهی و نمیگویی
مرا ببخش که میخواهم و توانم نیست...
khorasani
به کویش هرکه عاقل رفت باید منتظر باشد
که بعد از مُدّتی کوتاه با زنجیر برگردد!
در این جنگل که سُلطانش یکی آهوست، نشنیدم
که شیری تا شکارش رفته باشد، شیر برگردد...
arghavan
رسول این زمان منم! گواهِ من همین که من
به هرچه دست میزنم بدل به هیچ میشود!
غریو دیو توفان
شهر اگر خوابیده، باشد! درد میخوابد مگر!؟
Mahta
ای حاکمان! چقدر بگوییم
ما را برای خویش ندانید...
Mahta
«خدا کند کنار او به عشق زندگی کنی»
نمیتوانم اینچنین برای تو دعا کنم!
نمیشود تو را برای خود نخواست عشق من!
نمیشود... گزافه است هرچه ادعا کنم!
Hamidreza
مثل شومینهی برقی وسطِ فصلی سرد
شعله را در بغلِ چوب نگه داشتهای
آن گلی را که برایت شبِ عقد آوردم
گرچه خشکیده ولی خوب نگه داشتهای
روی هر طاقچه و توی هرآنچه کُمُد است
آنهمه شیشهی مشروب نگه داشتهای!
من در آن خانه فقط جنسِ اضافی بودم؟
Hamidreza
میان اینهمه یاری که در کنار من است
فقط غم است که با من کنار میآید
اگرچه بعد زمستان فقط زمستان است
بزک نمیر که روزی بهار میآید!
همیشه منتظرم... گرچه خوب میدانم
هرآنچه میکشم از انتظار میآید
بانيشا
من فقط روزنامهای بودم
بین انبوه دستهبندیها
مرگ در صفحهی حوادث بود
زندگی در نیازمندیها
بانيشا
من آدمم عزیز! خطا نیز میکنم
من آدمم عزیز! مرا امتحان نکن!
ارزان مرا خریده و ارزان فروختند
با چون منی حراج زده سر گران نکن
از تاجرانِ قبل، بپرس از بهای من
من جز زیان نداشتهام پس زیان نکن
آری... برو! برو! برو با دیگران ولی
هرگز مرا مقایسه با دیگران نکن!
این شعر را بخوان و فراموش کن، همین!
این شعر را برای خودت داستان نکن...
Manal Bn
چقدر عمر کنم؟ این سؤال را تو جوابی
که بستگی به تو دارد مرا چقدر بخواهی...
khorasani
خود از برادرانِ خودت باشی
خود را درونِ چاه بیندازی
khorasani
هرچه مرهم میگذارم بند میآید مگر!؟
ای وطن! خون تو از اروند میآید مگر!؟
قصهی پُرغصهات پایان نمیگیرد مگر!؟
پس دعاهامان چه شد؟! باران نمیگیرد مگر...
arghavan
من آن امیرکبیرم که خوب میدانم
تمام مملکت من حمام فین شده است!
Mahta
در این سرا که هر نری نشسته روی مِنبری
خوشا به خانه ماندن و به مِنبری نداشتن
Mahta
هرکه افتاد پی شیخ به محراب رسید
ما پی میکده رفتیم رسیدم به شیخ!
Mahta
حجم
۴۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۴۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
قیمت:
۲۲,۰۰۰
تومان