
٪۷۰
دهقان غذاخوار
۳۳
زنان ستارهی دنبالهدار میخواهند
مرا ببخش که چیزی در آسمانم نیست
_SOMEONE_
۲۵
من آدمم عزیز! خطا نیز میکنم
دهقان غذاخوار
۲۴
هرگز مرا مقایسه با دیگران نکن!
این شعر را بخوان و فراموش کن، همین!
کتابخوان ساده
۲۳
هرگز ننشین متر نکن خوبی خود را
اندازهی خوبی به ندانستنِ آن است
mohammadali Mehrpouya
۲۱
جز اعتماد بر قفسِ آسمان نکن
بر شاخهی شکستهی من آشیان نکن
من آدمم عزیز! خطا نیز میکنم
من آدمم عزیز! مرا امتحان نکن!
ارزان مرا خریده و ارزان فروختند
با چون منی حراج زده سر گران نکن
از تاجرانِ قبل، بپرس از بهای من
من جز زیان نداشتهام پس زیان نکن
آری... برو! برو! برو با دیگران ولی
هرگز مرا مقایسه با دیگران نکن!
این شعر را بخوان و فراموش کن، همین!
این شعر را برای خودت داستان نکن...
hosein
۲۱
دیگر بس است هرچه خدا حافظ تو شد
ای دل از این به بعد خدا را تو حفظ کن!
hosein
۲۰
تنهایی من جمعیت دارد
بانيشا
۱۶
در خیابانِ خودفروشیها
نانِ من آجر است شکر خدا
سفرهی خانهام اگر خالیست
سفرهی دل پُر است شکرِ خدا
دورهی اعتقادسازیهاست
کافرِ مُطلقم خدا را شکر!
روزگارِ زرنگبازیهاست
من هنوز احمقم! خدا را شکر!
Manal Bn
۱۶
نگاهدارِ تو باشد خدا، تو نیز به شُکرش
«نگاه دار دلی را که بُردهای به نگاهی»
hosein
۱۵
مرگ در صفحهی حوادث بود
زندگی در نیازمندیها
khorasani
۹
زندگی آنچنان نبود که من
آنچه باید که میشُدم باشم
تو خودت باش و آنچه باید شو
من بلد نیستم خودم باشم!
من فقط روزنامهای بودم
بین انبوه دستهبندیها
مرگ در صفحهی حوادث بود
زندگی در نیازمندیها
سادگی کردم و پیاده شدم
که سواران پیاده میخواهند
که تمامی کارفرمایان
کارگرهای ساده میخواهند...
غمسایه
۷
رسول این زمان منم! گواهِ من همین که من
به هرچه دست میزنم بدل به هیچ میشود!
khorasani
۷
به ارزنی فروختم زمینِ خویش را کُنون
فقط نگاه میکنم به خانهی گرانشده!
دهقان غذاخوار
۶
من یک عُقابِ در قفسم
Mahta
۶
هرکه افتاد پی شیخ به محراب رسید
ما پی میکده رفتیم رسیدم به شیخ!
khorasani
۵
چقدر عمر کنم؟ این سؤال را تو جوابی
که بستگی به تو دارد مرا چقدر بخواهی...
khorasani
۵
رفتم از چند مبدأِ معلوم
تا رسیدم به مقصدی مجهول
آخرِ عمر هم نفهمیدم
زندگی فاعل است یا مفعول!
Mahta
۵
در این سرا که هر نری نشسته روی مِنبری
خوشا به خانه ماندن و به مِنبری نداشتن
Mahta
۵
ای حاکمان! چقدر بگوییم
ما را برای خویش ندانید...
Hamidreza
۴
«خدا کند کنار او به عشق زندگی کنی»
نمیتوانم اینچنین برای تو دعا کنم!
نمیشود تو را برای خود نخواست عشق من!
نمیشود... گزافه است هرچه ادعا کنم!
بانيشا
۴
میان اینهمه یاری که در کنار من است
فقط غم است که با من کنار میآید
اگرچه بعد زمستان فقط زمستان است
بزک نمیر که روزی بهار میآید!
همیشه منتظرم... گرچه خوب میدانم
هرآنچه میکشم از انتظار میآید
Manal Bn
۴
مال و منال و ثروتم
جاه و جلال و شوکتم
علم و کمال و کسوتم
سارقِ کاردانِ من!
اینهمه را گذاشتی
خواب مرا ربودهای؟!
khorasani
۴
زنان ستارهی دنبالهدار میخواهند
مرا ببخش که چیزی در آسمانم نیست
مرا ببخش که میخواهی و نمیگویی
مرا ببخش که میخواهم و توانم نیست...
khorasani
۴
عقلی اگر نبود به سر، اکنون
دیوانهوار گریه نمیکردیم
arghavan
۴
به کویش هرکه عاقل رفت باید منتظر باشد
که بعد از مُدّتی کوتاه با زنجیر برگردد!
در این جنگل که سُلطانش یکی آهوست، نشنیدم
که شیری تا شکارش رفته باشد، شیر برگردد...
arghavan
۴
هرچه مرهم میگذارم بند میآید مگر!؟
ای وطن! خون تو از اروند میآید مگر!؟
قصهی پُرغصهات پایان نمیگیرد مگر!؟
پس دعاهامان چه شد؟! باران نمیگیرد مگر...
Mahta
۴
شهر اگر خوابیده، باشد! درد میخوابد مگر!؟
helena
۴
نشو محبوب آن یاری که خود یار کسی باشد
نرو بالای دیواری که دیوار کسی باشد
نکن کاری که با خواری بیفتی در گرفتاری
گرفتاری اگر او هم گرفتار کسی باشد
بسوز ای دل بساز ای دل مریض آن کسی بودی
که فکرش را نمیکردی پرستار کسی باشد!
اگر این عشق آزار است عاشق نیستم دیگر
که بیزارم از آن کاری که آزار کسی باشد...
helena
۴
دل نیست «این» که دارم دیوارِ مهربانیست
arghavan
۳
چشم گفتیم و چشم را بستیم
یک نفر مرد اعتراض نشد
چشمها در سقوط بسته شد و
«چترهای نجات باز نشد»
