
٪۵۰
سَمَر
۱۲۴
میخوام با این سطل آب، آتش جهنم رو خاموش کنم و بعد با این مشعل، دروازههای بهشت رو به آتش بکشم تا مردم، خدا رو به امید بهشت و ترس از جهنم دوست نداشته باشن و فقط عاشقش باشن چون خداست."
رها
۸۲
"مامان من به خاطر وجود تو شاکرم."
farez
۶۸
توی دفترم نوشتم: "یه روز هیچکس به خاطر نمیآره که اون دختر یه روزی وجود داشت." و بعد اضافه کردم: "و یا من وجود داشتم."
نگار
۶۴
با خودم فکر کردم که اگر انسان باران باشد، من نمنم بارانم و او طوفان است.
سارینا
۵۸
"شماها از سیگارکشیدن لذت میبرین. من سیگار میکشم که بمیرم."
farez
۴۸
لبهایش را روی تابوت گذاشت و زمزمه کرد: "معذرت میخوام آلاسکا. لیاقت تو یه دوست بهتر از من بود."
farez
۴۵
حسی که بیشتر از همه وجودم را گرفته، حس عصبانیت از این غیرمنصفانهبودن و بیعدالتی مطلقِ دوستداشتن کسی است که شاید او هم دوستت داشته ولی حالا دیگر نمیتواند داشته باشد؛ چون مرده.
رها
۴۱
آخرین سؤالی که من میخوام در ذهن شما به جا بگذارم اینه که: دلیل شما برای امید چیه؟"
سَمَر
۳۸
کنارآمدن با ایدهٔ مرگ و تبدیلشدن به هیچ و تاریکی، برای مردم ممکن نیست و دوست ندارند باور کنند که عزیزانشان دیگر وجود ندارند. نمیتوانند نبود خودشان را هم تصور کنند. بالأخره به این نتیجه رسیدم که مردم به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند چون تاب تحمل ایدهٔ مخالفش را ندارند.
farez
۳۶
شاید زندگی پس از مرگ، ایدهای است که ما برای کمکردن رنج دوری از عزیزان باور میکنیم تا دوران زندگی در لابیرنت را تحملپذیرتر کنیم.
سَمَر
۲۱
مردم همونطوری میمیرن که زندگی کرده بودن و به خاطر همین آخرین کلمات آدما کمک میکنه که بفهمم توی زندگی چهجور آدمایی بودن
رها
۱۸
آدم باید عواقب کارش رو بپذیره
Yasaman
۱۸
"همهٔ عمرت رو توی مسیر پرپیچوخم یه لابیرنت گیر افتادی و به این فکر میکنی که چطور یه روز ازش فرار میکنی و اینکه چقدر اون روز قشنگ خواهد بود و با خودت فکر میکنی که فکر آینده باعث میشه که بتونی ادامه بدی ولی هیچوقت اون کارها رو نمیکنی. فقط از خیالپردازیهات در مورد آینده استفاده میکنی که از حال فرار کنی."
رها
۱۶
اگر چسبزخم را سریع از روی پوست بکنید، مدت کمتری درد میکشید و زودتر خلاص میشوید تا اینکه کار را کش بدهید و زجر بکشید.
Aa
۱۵
اصلاً "درجامردن" معنی هم دارد؟ "درجا" چقدر طول میکشد؟ یک ثانیه است؟ ده؟ درد آن ثانیهها هم وحشتناک بوده چون قلبش منفجر شده و ریههایش از کار افتادهاند و خون و هوایی نبوده که به مغزش برسد و تنها احساسی که داشته هم وحشت بوده است. این درجای لعنتی ورد زبان مردم چیست؟ هیچچیزی درجا و فوری نیست. برنج فوری هم پنج دقیقه طول میکشد تا آماده بشود. پودینگ فوری هم یک ساعت طول میکشد. شک دارم یک موج درد ناگهانی هم حس درجا و کوتاهبودن داشته باشد.
mo
۱۳
بودا گفته بود: "رنج نتیجهٔ خواستن است." و ما هم این را یاد گرفتیم و همچنین فهمیدیم که پایان خواستن به معنی پایان رنج است. وقتی آرزو نکنی که چیزی از هم نپاشد، ازهمپاشیدن چیزهای مختلف، باعث رنجت نخواهد شد.
المیرا
۱۳
بالأخره یکوقت متوجه میشویم که والدینمان نمیتوانند خودشان و یا ما را نجات بدهند و همه فقط در دل زمان، دستوپا میزنیم تا بالأخره جریان آب ما را با خودش میبرد و به دل دریا میکشد و در نهایت همه رفتنی هستیم.
cuttlas
۱۲
. عاشق موهاشونن چون انقدر باهوش نیستن که چیز جالبتری رو دوست داشته باشن.
Aa
۱۲
این قانون طبیعته که هیچ مادر و پدری نباید مجبور بشه بچهٔ خودش رو به خاک بسپاره و یک نفر باید پیدا بشه که اجرای این قانون رو الزامی کنه.
کتاب باز
۱۱
باید دست از کشرفتن مشکلات دیگران برداری و مشکلات خودت رو پیدا کنی.
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱۱
چه گوارا که ارتش بولیوی او را دستگیر کرده بود، میگوید: "شلیک کن بزدل! تو فقط یه آدم رو میکشی!"
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۰
حسی که بیشتر از همه وجودم را گرفته، حس عصبانیت از این غیرمنصفانهبودن و بیعدالتی مطلقِ دوستداشتن کسی است که شاید او هم دوستت داشته ولی حالا دیگر نمیتواند داشته باشد؛ چون مرده
Kak Farhad
۱۰
مردم حالوهواشون بالاوپایین داره رفیق.
n re
۱۰
انسانی هستم عمیقاً غمگین."
نگار
۹
خیالپردازی در مورد آینده هم یه جور نوستالژی به حساب میآد."
lili
۹
رابعهٔ عدویه، معروف به رابعهٔ بصری که یکی از زنان بزرگ و صوفیان معروف بوده رو حین دویدن در خیابانهای شهر زادگاهش یعنی بصره دیدند. او مشعلی در یک دست و سطل آبی در دست دیگه داشته. کسی ازش پرسیده که داره چیکار میکنه و اون جواب میده: میخوام با این سطل آب، آتش جهنم رو خاموش کنم و بعد با این مشعل، دروازههای بهشت رو به آتش بکشم تا مردم، خدا رو به امید بهشت و ترس از جهنم دوست نداشته باشن و فقط عاشقش باشن چون خداست."
BehNazJT
۹
گفت: "لابیرنت، مرگ یا زندگی نیست."
گفتم: "هان؟! خب. پس چیه؟"
گفت: "رنج. اینکه کار غلط رو بکنی و اتفاقای غلط برای تو بیفته. مسئله اینه. بولیوار داشت در مورد درد میگفت نه درمورد مرگ یا زندگی. چطور میشه از لابیرنت پیچیدهٔ رنج بیرون رفت؟"
hSti
۹
"شب به سرعت از راه میرسد. امروز هم گذشت."
mahdiyeh
۹
کنار ورودی اتاق پذیرایی ایستادم و گفتم: "همین آقا. فرانسوا رابله. شاعر بود. آخرین کلماتش این بود: ”من به جستوجوی شایدِ بزرگ میروم.“ منم برای همین میخوام برم. چون نمیخوام تا دم مرگم برای شروع جستوجو و پیدا کردن شایدِ بزرگ صبر کنم."
Kak Farhad
۸
جستوجوی معنا. انسانبودن به چه معناست؟ بهترین راه برای انسانبودن چیه؟ چطور به وجود آمدیم و وقتی از این دنیا بریم، برامون چه اتفاقی میافته؟ خلاصه بگم: قوانین این بازی چیه و بهترین راه بازیکردن کدومه؟"