جملات زیبای کتاب مرد در تاریکی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرد در تاریکی

کتاب مرد در تاریکی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
پل آستر، الاهه دهنوی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۱۷
جنگ‌ها گرداگرد ما را به آتش کشیده‌اند: دست‌های بریده در آفریقا، سرهای بریده در عراق، و این جنگ دیگر در ذهن من، جنگی خیالی
Mohammad
۱۶
وقتی نمی‌تونم بخوابم این کارُ می‌کنم. توی تاریکی دراز می‌کشم و برای خودم داستان می‌گم.
Mohammad
۱۳
در آپارتمان می‌نشیند و سعی می‌کند کم‌دردترین و مؤثرترین راه برای ترک این دنیا را پیدا کند. به فکر می‌افتد که اسلحه‌ای بخرد و به سر خودش شلیک کند. به سم فکر می‌کند. به فکر می‌افتد که رگ دستش را بزند. به خودش می‌گوید: بله، راه معمولش همین است، نه؟
raha
۷
کاش می‌فهمید کارهای کثیفی که انسان‌ها در حق همدیگر انجام می‌دهند فقط لغزش نیست، بلکه بخشی از ذات و وجودمان است. در این صورت کمتر زجر می‌کشید و هر بار که اتفاق بدی برایش می‌افتاد دنیا [در چشمش] فرو نمی‌ریخت و شب‌درمیان با چشم گریان خوابش نمی‌برد.
raha
۴
نمی‌خواهم تظاهر کنم که طلاق کار ظالمانه‌ای نیست. رنج وصف‌ناپذیر، یأس فلج کننده، خشم دیوانه‌وار و غبار مداوم اندوه در ذهن که به تدریج به نوعی سوگواری تبدیل می‌شود، گویی که آدم عزادار مرگ کسی است.
raha
۳
دنیای عجیب، دنیای فرسوده، دنیای عجیبی که می‌گذرد و در این حین جنگ‌ها گرداگرد ما را به آتش کشیده‌اند: دست‌های بریده در آفریقا، سرهای بریده در عراق، و این جنگ دیگر در ذهن من، جنگی خیالی در وطن، آمریکایی که در حالِ از هم پاشیدن است، تجربه‌ی شکوهمندی که بالاخره از بین رفته.
raha
۲
شوک دیدن او در آن حالت: آنقدر بی‌حرکت، آنقدر مات، آن‌طور وحشتناک مرده بود. وقتی پرسیدند آیا می‌خواهم بیمارستان کالبدشکافی انجام دهد، گفتم نیازی نیست. فقط دو احتمال وجود داشت. یا بدنش از کار افتاده بود یا اینکه خودش قرص خورده بود و من نمی‌خواستم جواب را بدانم، چون هیچ‌کدام داستان واقعی را بیان نمی‌کرد. بتی از دلشکستگی مرد. بعضی‌ها از شنیدن این عبارت خنده‌شان می‌گیرد، چون از دنیا چیزی نمی‌دانند. مردم از دلشکستگی‌هم می‌میرند. هر روز اتفاق می‌افتد و تا پایان زمان هم ادامه خواهد داشت.
تارا
۲
فقط آدم‌های خوب به خوبی خود شک دارند، در وهله‌ی اول همین مسأله باعث خوب بودنشان است. آدم‌های بد می‌دانند که خوب‌اند ولی آدم‌های خوب هیچ چیز نمی‌دانند. زندگی‌شان را صرف بخشودن دیگران می‌کنند ولی نمی‌توانند خودشان را ببخشند.
raha
۱
انگار کل وجودش خالی می‌شد و ارتباطشُ با خودش و دنیا از دست می‌داد. همه‌ی غریزه‌ها و تمایلاتشان درباره‌ی آدم‌های دیگه عمیق بود، فوق‌العاده عمیق، ولی رابطه‌اش با خودش عجیب سطحی بود. ذهن خوبی داشت، ولی اساسا آدم باسوادی نبود و نمی‌تونست فکر مشخصی رو دنبال کنه. نمی‌تونست برای مدتی طولانی روی چیزی تمرکز کنه.
Baseer Koushan
۰
همان یک‌ذره دندان شکسته او را شبیه یک ولگرد از پا افتاده کرده است، عین یک دهاتی کودن. خوشبختانه فقط وقتی می‌خندد جای خالی‌اش پیداست، و در وضعیت فعلی لبخند آخرین کاری است که دلش می‌خواهد انجام دهد.
Baseer Koushan
۰
واقعیت یکی نیست، سرجوخه. واقعیت‌های زیادی وجود داره. دنیا یکی نیست. دنیاهای زیادی وجود داره که همگی به موازات همدیگه جریان دارن، دنیاها و ضد دنیاها، دنیاها و سایه‌ی دنیاها و هر دنیا رویا، تخیل یا نوشته‌ی کسی در دنیایی دیگه است.
کاربر ۱۳۹۰۷۸۶
۰
چرا دارم این کار را می‌کنم؟ چرا مصّرم که به این کوره‌راه‌های قدیمی و ملال‌آور سفر کنم؟ چه اجباری است که با زخم‌های قدیمی‌ام وَر بروم و دوباره به خونریزی بیندازمشان؟
minoo
۰
نیاز دارم به یکی نگاه کنم، یکی که شام پیشم باشه، هر چند وقت یکبار منُ بغل کنه و بِهِم بگه که آدم خیلی بدی نیستم.
تارا
۰
واقعیت یکی نیست، سرجوخه. واقعیت‌های زیادی وجود داره.