
kamrang
۱۱
سرت بردار سراندازت ببینم
رخت بنما که روبازت ببینم
غلامت میشود صد سال باقر
بیا برخیز کاندامت ببینم
SaeidR
۴
دم دروازه شیراز تنگست
بیاض گردن باقر قشنگ است
شنیدم خلعتی دادن به باقر
ندانم خلعت شاهان چه رنگست
kamrang
۳
سرت نازم سرانداز تو تور است
شکر گرد لبانت تلخ و شوراست
تویک ناری و صد بیمار داری
اگر باقر نمی خواهی نه زور است
kamrang
۲
به زیر پیرهن پستان دلبر
نمایان می کند چون حقۀ زر
غزالون گرد باقر صف کشیدن
زلیخا بود و شیرین و سمنبر
"Shfar"
۲
خداوندا به خر اوسار دادی
به هر ناکس رسیدی یار دادی
جوانی مثل باقر بی نصیبه
خیار خوب برکفتار دادی
کاربر ۲۱۴۷۴۶۲
۱
دلم خواهد که کفش پات باشم
قدم برداری و همرات باشم
چو دکمه سرنهم من روی سینه ات
چو سرمه مرهم چشمات باشم