جملات زیبا از متن کتاب ابن حسام خوسفی | طاقچه
تصویر جلد کتاب ابن حسام خوسفی
off

کتاب ابن حسام خوسفی

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
ابن حسام خوسفی
انتشارات: 
طاقچه
بیسیمچی
۱۳
دائم ز ولایت ولی خواهم گفت چون روح قدس نادعلی خواهم گفت تا رفع شود غمی که برجان منست کُلُّ هَمٍّ سینجلی خواهم گفت
بیسیمچی
۹
ماییم که بی هیچ غمی دم نزنیم یک دم به مراد خویش بی غم نزنیم صدبار شبی بود که صد خار فراق بر دیده زنیم و دیده بر هم نزنیم
بیسیمچی
۸
زادی که ره دراز می باید رفت با روزه و با نماز می باید رفت ترکیب تو چون ز خاک پرداخته اند ای خال به خاک باز می باید رفت
hashem zangoei
۳
آن پیر که جنبشی ازو می آید معشوقه اگر جوان بود می شاید ور پیر بود زن و جوان باشد مرد حیف است که پیر را جوان می گاید
احمدرضا باقری
۱
ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم آری مقیّدست به زلف تو پای ما حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روند ابروی توست قبله حاجت روای ما
علی صاد
۰
فریاد که آن یار پسندیده برفت ناکرده وداع ما و نادیده برفت دل را به که آرام دهم مسکین من کآرام دل و روشنی دیده برفت