
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
۶
با این حال تأکید مارکس بر اینکه اقتصاد غایتی فینفسه نیست، بلکه باید بر اساس موفقیت یا شکستش در تحقق بخشیدن به فردیت انسانها داوری شود، بیش از هر زمان دیگری با شرایط ما مرتبط است.
farzanepoursoleiman
۳
خود را بهعنوان کارگر تولید میکنند. کار در خدمت برآوردن نیازهای بازتولیدی است، اما تقلیل فرد فردِ انسانها به نقش اقتصادیای که در برآوردن نیازهای بازتولیدیِ مستقیم خود دارند، با شکوفایی قابلیتهای انسانیِ خاصِ هر شخص نسبتی ندارد.
اسب دریایی
۱
«برای اینکه بهدرستی بفهمیم چه میخواهیم انجام دهیم، باید بفهمیم چگونه به جایی که اکنون در آنیم رسیدهایم».
Amirreza Mahmoudzadeh-Sagheb
۱
سرمایه کارِ مرده است، که همچون خونآشام فقط با مکیدن کارِ زنده حیات دارد؛ هرچه کار بیشتری بمکد، حیات طولانیتری دارد
farzanepoursoleiman
۱
مارکس در واکنش به او عمل میکند، دو نظریه ارائه کرد؛ یکی نظریهی معرفت، یا شناخت، بهعنوان پدیدارشناسیِ تجربهی آگاهانه، و دیگری نظریهای دربارهی جامعه؛ جامعه بهعنوان نتیجهی تاریخی تلاشهای انسان برای تحققبخشی به خود
sayehtalks
۱
تا وقتی اقتصاد سیاسی در این افق باقی بماند، تا وقتی رژیم سرمایهداری شکلِ مطلقاً نهاییِ تولید اجتماعی، و نه یک مرحلهی تاریخیِ زودگذر از تکاملش، قلمداد شود، اقتصاد سیاسی صرفاً مادامی میتواند بهصورت یک علم باقی بماند که مبارزهی طبقاتی پنهان باشد یا خود را فقط در پدیدههای مجزا و پراکنده نشان دهد. (Marx ۱۹۷۵: ۱۴)
farzanepoursoleiman
۰
مارکسیسم بر گسست میان مارکس و هگل، و گسست میان اقتصاد سیاسی مارکسی و فلسفه، تأکید دارد.
Vipassana
۰
مارکس دربارهی جوامع صنعتی مدرن، بهواسطهی [التزامش به] این ایده که ما فقط به آنچه آن را برساختهایم معرفت داریم،
Vipassana
۰
هگل، کسی که مارکس در واکنش به او عمل میکند، دو نظریه ارائه کرد؛ یکی نظریهی معرفت، یا شناخت، بهعنوان پدیدارشناسیِ تجربهی آگاهانه، و دیگری نظریهای دربارهی جامعه؛ جامعه بهعنوان نتیجهی تاریخی تلاشهای انسان برای تحققبخشی به خود در دولت-ملت که صورت مدرنِ دولتشهر یونان باستان است.
Vipassana
۰
سرمایهداری در جامعهی مدنی تضادی بین افراد ایجاد میکند که دولت قادر به حل آن نیست، چرا که عملکرد دولت تا حد زیادی این است که از منافع مالکیت خصوصی که خود باعث تضاد میشوند محافظت کند
Vipassana
۰
اقتصاد مدرن نظامی را شکل میدهد که میتوان آن را بهمثابهی یک علم مطالعه کرد.
Vipassana
۰
برای فهم ارزش کالاها، مارکس به عمل یا کار میپردازد. بینش محوری او که لاک، هگل و دیگران نیز پیشتر از آن بهره بردهاند این است که کار به محصولات ارزش میبخشد. از آنجا که کار، که باعث ایجاد ارزش مصرف میشود، بر موادِ از پیش موجودی مبتنی است که خود ارزش دارند، پس یگانه منبع ارزش نیست.
Vipassana
۰
علم مدرن زمانی ظهور کرد که، از طریق برخی مفروضات سادهکننده، شیوهای برای بهکارگیری ریاضیات در قلمرو طبیعت یافته شد.
Vipassana
۰
کار را با زمانِ کار اندازهگیری میکنند. برای تولید کالاهای مختلف، مثلاً چرخخیاطیها یا اتومبیلها، به زمانهای کاری مختلفی نیاز است. با این حال در همهی موارد ارزش مبادله تابعی از زمان کار است.
