جملات زیبای کتاب پایان شاد؛ گزیده‌ای از داستان‌های معاصر روسیه | طاقچه
تصویر جلد کتاب پایان شاد؛ گزیده‌ای از داستان‌های معاصر روسیه

بریده‌هایی از کتاب پایان شاد؛ گزیده‌ای از داستان‌های معاصر روسیه

۴٫۵
(۴)
ما مانند مگس، مذبوحانه به شیشه کوبیده می‌شدیم و حتی صدای ضربه خوردنمان را می‌شنیدیم؛ اما هیچ راهی پیدا نکردیم.
کاربر ۲۲۱۰۱۸۲
او می‌گوید: « به زانویت دست بزن. » دست می‌زنم. می‌پرسد: « چه احساسی داری؟ » می‌گویم: « احساسِ زانو! » او می‌گوید: « آنجا استخوان است. درون تو اسکلت هست. اسکلت واقعی. می‌فهمی؟ مانند توی فیلم‌های مسخره‌ی شما. مثل توی قبرستان. آن اسکلت مال توست. مال خود خودت. یک روز لُخت می‌شود و هیچ کس نمی‌تواند این مسئله را تغییر دهد. باید تا وقتی اسکلت درون ماست، به هم رحم کنیم. فهمیدی؟ » می‌گویم: « همه چیز واضح است. اسکلت درونِ ماست، یعنی همه چیز مرتب است. » آکتیابرینا میخایلوونا لبخند می‌زند و می‌گوید: « آفرین، البته مردن اصلاً ترسناک نیست. مانند برگشتن به خانه است. مثل بچگی‌ها. تو بچه که بودی، دوست داشتی مسافرت بروی؟ »
ایران آزاد

حجم

۱۱۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

حجم

۱۱۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۱

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

قیمت:
۵۲,۰۰۰
تومان