«جان وینثروپ»، که او را عقل کلّ مهاجرنشین ایالت «ماساچوست» لقب دادهاند، نیز از وقایعنگاران و گزارشگران این دوره بود. او که فارغالتحصیل دانشگاه بود، از جمله دوازده تن مردان مشهور و ثروتمند شهر به شمار میآمد و در سال ۱۶۲۹، موافقتنامهای را در «کمبریج» امضا کردند که قرار شد آنان در ظرف مدت شش ماه با خانوادههای خود به «نیوانگلند» مهاجرت کنند، مشروط به آنکه تحت نظارت سیاسی و اقتصادی انگلستان باشند.
یونس بیک محمدی
«زولا» را پدر و رهبر «ناتورالیسم» –طبیعتگرایی– میدانند و این اصطلاح ناتورالیسم هم از خود اوست. به عقیدۀ او «رماننویس در زندگی هم، مثل آزمایشگاه باید احساسات و عواطف انسانی را مورد مطالعه قرار دهد و به تبیین و توصیف رویدادها و شخصیتها بر پایۀ تجربه و مشاهده علمی بپردازد.»
esrafil aslani
میگویند اگر داستانهای بالزاک یک «کمدی انسانی» است، رمانهای دورهای زولا را باید «کمدی حیوانی» نامید. «زیرا زولا نه تنها انسان را حیوانی تابع امیال خود میداند، بلکه رویدادهای زندگی خانوادهای از افراد منحط را روایت میکند.»
esrafil aslani
«ادگار آلن پو» در شعر «اسرافیل» که در سال ۱۸۳۱ سروده است میگوید:
اگر میتوانستم بنشینم
جایی که اسرافیل
نشسته است و او به جای من میبود،
شاید چنین خوب و آتشین
نمیتوانست ترانهای زمینی سر دهد
و شاید نمیتوانست
و شاید نوای عالیتر از شعر او
از چنگ من به آسمان برمیخاست.
esrafil aslani