جملات زیبا از متن کتاب همه چیز از هم می‌پاشد | طاقچه
تصویر جلد کتاب همه چیز از هم می‌پاشدsubscriptionAvailable

کتاب همه چیز از هم می‌پاشد

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۶۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
چینوا آچه‌به، علی هداوند
انتشارات: 
کتاب نشر نیکا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Amin
۲۶
خورشید اول به اونایی می‌تابه که جلوِ اون می‌ایستند و بعد به کسانی می‌تابه که جلوش زانو می‌زنن.
Melika_SA
۱۷
« وقتی ماه می‌درخشد آدم چلاق هم شور قدم زدن پیدا می‌کند. »
rezaat98
۱۳
کسی که به بزرگ‌ترها احترام می‌گذارد راه بزرگی خود را هموار می‌کند
Farnaz Bagherlou
۱۰
هیچ چیز تلخ‌تر و دردناک‌تر از این نیست که مرد احساس تنهایی و درماندگی کند.
Mary gholami
۸
چرا پشه‌ها همیشه سراغ گوش آدم می‌روند؟ بچه که بود مادرش در این‌باره برایش قصه‌ای گفته بود؛ اما این قصه هم مانند بقیهٔ قصه‌هایی که زن‌ها می‌گویند احمقانه بود. مادرش گفته بود پشه از گوش خواهش کرده بود با او عروسی کند که گوش از خنده روده‌بر شده و افتاده بود روی زمین. بعد از پشه پرسیده بود: « مگه فکر می‌کنی چقدر زنده‌ای؟ عین اسکلت می‌مونی. » پشه که تحقیر شده بود راهش را کشید و رفت و هر وقت گذارش به گوش می‌افتاد می‌گفت هنوز زنده است.
AS4438
۷
جنگیدن مرد با یک زن شجاعت نیست. »
صبا بانو:)
۶
« هیچ داستانی نیست که واقعیت نداشته باشه. دنیا انتها نداره و چیزی که بین عده‌ای از مردم خوبه بین آدمای دیگه مایهٔ نفرته.
Melika_SA
۶
 هیچ داستانی نیست که واقعیت نداشته باشه. دنیا انتها نداره و چیزی که بین عده‌ای از مردم خوبه بین آدمای دیگه مایهٔ نفرته.
𝐒𝐚𝐧𝐚𝐳...♡
۳
« وقتی ماه می‌درخشد آدم چلاق هم شور قدم زدن پیدا می‌کند. »
صبا بانو:)
۲
« آروم باش! تو نه خدایان را رنجانده‌ای نه اجدادت را؛ موقعی که مردی با خدایان و اجداد خود آشتی باشد خوب بودن و بد بودن کشت و کارش بستگی به زور بازوی او دارد. یونوکا، همهٔ قبیله تو را به خاطر ضعف در استفاده از قمه و بیلت می‌شناسند. وقتی همسایه‌های تو با تبرهایشان برای انداختن درخت‌های جوان عازم جنگل‌ها می‌شوند، تو در روستا می‌مانی و در زمین خسته و فرسوده سیب‌زمینی می‌کاری که برای رشد کردن زحمتی ندارند. آن‌ها برای آباد کردن مزارع خود از هفت رودخانه می‌گذرند و تو در خانه می‌مانی و برای زمین و خاک بی‌حاصل قربانی می‌کنی. برو خانه و مثل یک مرد کار کن. »
کاربر 313
۲
می‌دونی که برگ‌ها بعد از پخته شدن چقدر کوچک می‌شن. » اِزینما گفت: « درسته. بچه‌مارمولک هم همین جوری مادرشو هلاک کرد. » اِکوِفی گفت: « آره، همین‌طوره. » اِزینما گفت: « اون هفت تا سبد سبزیجات به مادرش داد که بپزه و سرآخر فقط سه تا سبد مونده بود؛ این‌جوری بود که مادرشو هلاک کرد. » « این پایان داستان نیس. » اِزینما گفت: « آها، یادم اومد. هفت تا سبد دیگه هم آورد و این دفعه خودش اونا را پخت و بازم فقط سه تا سبد موند؛ این بود که خودشم کشت. »
Farnaz Bagherlou
۱
بزرگ‌ترای ما می‌گن خورشید اول به اونایی می‌تابه که جلوِ اون می‌ایستند و بعد به کسانی می‌تابه که جلوش زانو می‌زنن.
T.R
۱
هیچ داستانی نیست که واقعیت نداشته باشه. دنیا انتها نداره و چیزی که بین عده‌ای از مردم خوبه بین آدمای دیگه مایهٔ نفرته
کاربر 313
۱
دو نوع گناه وجود داشت: نر و ماده. گناهی که اُکنکوُو مرتکب شده بود ماده بود، چون عمدی در آن وجود نداشت، می‌توانست پس از هفت سال به قبیله بازگردد.
Farnaz Bagherlou
۰
خوشبختانه در میان این مردم، مرد را با ارزش خودش مورد قضاوت قرار می‌دهند نه با ارزش پدرش.
محمود
۰
وقتی یونوکا مُرد هیچ عنوانی نداشت و به شدت بدهکار بود. جای تعجب نیست که پسرش اُکنکوُو از این بابت خجالت‌زده بود. خوشبختانه در میان این مردم، مرد را با ارزش خودش مورد قضاوت قرار می‌دهند نه با ارزش پدرش
fatemeh
۰
بچه که بود مادرش در این‌باره برایش قصه‌ای گفته بود؛ اما این قصه هم مانند بقیهٔ قصه‌هایی که زن‌ها می‌گویند احمقانه بود. مادرش گفته بود پشه از گوش خواهش کرده بود با او عروسی کند که گوش از خنده روده‌بر شده و افتاده بود روی زمین. بعد از پشه پرسیده بود: « مگه فکر می‌کنی چقدر زنده‌ای؟ عین اسکلت می‌مونی. » پشه که تحقیر شده بود راهش را کشید و رفت و هر وقت گذارش به گوش می‌افتاد می‌گفت هنوز زنده است.
کاربر ۱۰۲۲۹۲۴۰
۰
حوصلهٔ آدم‌های بی‌حاصل را نداشت؛ حوصلهٔ پدرش را که اصلاً نداشت.