جملات زیبای کتاب کسایی مروزی | طاقچه
تصویر جلد کتاب کسایی مروزی

بریده‌هایی از کتاب کسایی مروزی

نویسنده:کسایی مروزی
انتشارات:طاقچه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۵از ۶ رأی
۴٫۵
(۶)
به سیصد و چهل یک رسید نوبت سال چهارشنبه و سه روز باقی از شوال بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر که بَرده گشتهٔ فرزندم و اسیر عیال به کف چه دارم از این پنجَه شمرده تمام شمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال من این شمار آخر چگونه فصل کنم که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال
normalprole
دو گوش سخت کن و بیهده سخن مشنو
خودم را چگونه‍ بسازم؟
ای ز عکس رخ تو ، آینه ماه شاه حُسنی و ، عاشقانْت سپاه هر کجا بنگری ، دمد نرگس هر کجا بگذری ، برآید ماه روی و موی تو نامهٔ خوبی است چه بود نامه ، جز سپید و سیاه به لب و چشم ، راحتی و بلا به رخ و زلف ، توبه ای و گناه دست ظالم ، ز سیم کوته به ای به رخ سیم ، زلف کن کوتاه !
Reza Kufei

حجم

۲۱٫۱ کیلوبایت

حجم

۲۱٫۱ کیلوبایت

قیمت:
رایگان