جملات زیبا از متن کتاب صائب تبریزی | طاقچه
تصویر جلد کتاب صائب تبریزی
off

کتاب صائب تبریزی

۴.۵(از ۱۶۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
صائب تبریزی
انتشارات: 
طاقچه
طفل می‌گرید چون راه خانه را گم می‌کند چون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده‌ام؟
سپهر
۲۱۶
ما را به کوچهٔ غلط انداختن چرا؟
امیری حسین
۲۱۵
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
بیسیمچی
۲۰۷
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم هرچند درین عهد خریدار ندارد
maryam_z
۱۷۴
دشمن خانگی از خصم برونی بترست
Davood
۱۵۳
ز طوفان حوادث عاشقان را نیست پروایی نیندیشد نهنگ پر دل از آشفتن دریا
Harmony
۱۲۹
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
ツAlirezaツ
۱۲۲
از قید خط و زلف امید نجات هست بیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم
اِیْ اِچْ|
۱۱۴
چرا خورم غم دنیا به این دو روزه اقامت؟
ᶜʳᶻ
۱۰۸
ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم می نهند از دوستی زنجیرها بر پای هم
Harmony
۸۷
چون وانمی‌کنی گرهی، خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
ahmad
۸۷
گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود
آیلین :):
۸۳
صحبت مردم افسرده سکون می آرد
آوای دوست
۷۶
چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟ کوته کن این بهانه دنباله دار را!
بیسیمچی
۷۳
ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونترست بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
علیرضا گلرنگیان
۶۹
شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست که این صدا به قیامت بلند خواهد شد
هُـــو
۶۵
در گشاد کار خود مشکل‌گشایان عاجزند شانه نتواند گشودن طرهٔ شمشاد را
هانی
۶۳
تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
Harmony
۵۹
چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست سرمه در چشم کم از داروی بیهوشی نیست
آوای دوست
۵۸
شود جهان لب پرخنده‌ای، اگر مردم کنند دست یکی در گره گشایی هم
بیسیمچی
۵۷
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است که اگر بازستانند، دو چندان گردد!
ehsan
۵۷
عالم پرست از تو و خالی است جای تو
یك رهگذر
۵۵
من از همواری این خلق ناهموار میترسم
کاربر
۵۵
طومار صبر من به نهایت رسیده است
اِیْ اِچْ|
۵۲
میان خوف و رجا حالتی است عارف را که خنده در دهن و گریه درگلو دارد
ali
۵۲
در بهاران مست و در فصل خزان دیوانه شو
اِیْ اِچْ|
۵۱
هر آنچه با تو نیاید به خاک، مال تو نیست
Juror #8
۴۹
سنگین نمی‌شد اینهمه خواب ستمگران گر می‌شد از شکستن دلها صدا بلند
Juror #8
۴۹
آه اگر این حرف در بزم شهیدان بگذرد
اِیْ اِچْ|
۴۸
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
میم ـ نون...!
۴۸