جملات زیبا از متن کتاب صائب تبریزی | طاقچه
تصویر جلد کتاب صائب تبریزی
off

کتاب صائب تبریزی

۴.۵(از ۱۷۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
صائب تبریزی
انتشارات: 
طاقچه
طفل می‌گرید چون راه خانه را گم می‌کند چون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده‌ام؟
سپهر
۲۲۴
ما را به کوچهٔ غلط انداختن چرا؟
امیری حسین
۲۱۵
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
بیسیمچی
۲۰۹
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم هرچند درین عهد خریدار ندارد
maryam_z
۱۷۶
دشمن خانگی از خصم برونی بترست
Davood
۱۵۴
ز طوفان حوادث عاشقان را نیست پروایی نیندیشد نهنگ پر دل از آشفتن دریا
Harmony
۱۳۲
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
ツAlirezaツ
۱۲۳
از قید خط و زلف امید نجات هست بیچاره عاشقی که شود مبتلای چشم
اِیْ اِچْ|
۱۱۵
چرا خورم غم دنیا به این دو روزه اقامت؟
ᶜʳᶻ
۱۰۹
چون وانمی‌کنی گرهی، خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
ahmad
۹۰
ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم می نهند از دوستی زنجیرها بر پای هم
Harmony
۸۸
گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود
آیلین :):
۸۴
صحبت مردم افسرده سکون می آرد
آوای دوست
۷۷
چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟ کوته کن این بهانه دنباله دار را!
بیسیمچی
۷۵
ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونترست بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
علیرضا گلرنگیان
۷۰
شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست که این صدا به قیامت بلند خواهد شد
هُـــو
۶۶
در گشاد کار خود مشکل‌گشایان عاجزند شانه نتواند گشودن طرهٔ شمشاد را
هانی
۶۴
تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
Harmony
۶۰
شود جهان لب پرخنده‌ای، اگر مردم کنند دست یکی در گره گشایی هم
بیسیمچی
۵۹
چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست سرمه در چشم کم از داروی بیهوشی نیست
آوای دوست
۵۸
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است که اگر بازستانند، دو چندان گردد!
ehsan
۵۷
عالم پرست از تو و خالی است جای تو
یك رهگذر
۵۶
من از همواری این خلق ناهموار میترسم
کاربر
۵۵
در بهاران مست و در فصل خزان دیوانه شو
اِیْ اِچْ|
۵۳
طومار صبر من به نهایت رسیده است
اِیْ اِچْ|
۵۳
میان خوف و رجا حالتی است عارف را که خنده در دهن و گریه درگلو دارد
ali
۵۳
سنگین نمی‌شد اینهمه خواب ستمگران گر می‌شد از شکستن دلها صدا بلند
Juror #8
۵۰
هر آنچه با تو نیاید به خاک، مال تو نیست
Juror #8
۴۹
آه اگر این حرف در بزم شهیدان بگذرد
اِیْ اِچْ|
۴۸
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
میم ـ نون...!
۴۸