پاییز
تو جوانی
ولی پیر به انتها رسیده ای
-Dny.͜.
نیما گفت
تو را من چشم در راهم شباهنگام...
ولی من گویم
تو را چشم در راهم همه هنگام
به وقت آفتاب
به وقت ماه و مهتاب
تو را چشم در راهم
در کنار جاده
در پستوی کوچه
-Dny.͜.
با نام پاییز آمدهام تا فریاد زنم خزان بودنم را
Autumn
ای خدای من...
ناتوان جسمی دارم و شکسته قلبی
گریان چشمی وخشکیده لبی
خسته نفسی و لنگ لنگ پائی
ولی دارم
به تو
امیدی
امیدم باش
Autumn