جملات زیبای کتاب هاتف اصفهانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب هاتف اصفهانی
off

کتاب هاتف اصفهانی

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۲۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
هاتف اصفهانی
انتشارات: 
طاقچه
بیسیمچی
۹۹
گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت
sachli
۷۴
دارم ز غم فراق یاری که مپرس روز سیهی و شام تاری که مپرس از دوری مهر دل فروزی است مرا روزی که مگوی و روزگاری که مپرس
بیسیمچی
۷۲
همه جا به بی‌وفایی مثلند خوب رویان تو میان خوبرویان مثلی به بی‌وفایی
آبنوس'
۶۱
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
بیسیمچی
۵۴
در عاشقی هزار غم و درد هست و نیست دردی از این بتر که بود یار با رقیب
-Dny.͜.
۴۳
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
بیسیمچی
۴۰
شاهان همه در حسرت آنند که باشند در خیل غلامان تو از خیل غلامان
آساره
۳۶
نالم و از نالهٔ خود در فغان آرم تو را شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را ناله بی‌تاثیر و افغان بی‌اثر چون زین دو من بر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را
تئو:)
۳۴
از جور بتی ز عمر خود سیر شدم وز بیدادش ز عمر دلگیر شدم از تازه جوانی که به پیری برسد ناکرده جوانی به جهان پیر شدم
آساره
۲۵
هر سرو که افرازد قد پیش تو و نازد چون سایه‌ات افتاده بر روی زمین بادا با مدعی از یاری گاهی نظری داری لطف تو به او باری چون هست همین بادا
Maryam
۱۴
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت
نیکو
۱۰
جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا
🌸📚💖Shamim💖📚🌸
۱۰
که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الاهو چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی
آساره
۱۰
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی
Maryam
۱۰
جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا ذره است این، آفتاب است، آن کجا و این کجا
نیکو
۹
در ره عشق به هر زمزمه از راه مرو
نیکو
۹
یار در عاشق کشی بی‌باک بودی کاشکی
Maryam
۹
نصیحت‌های نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدی چها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدن‌ها
Maryam
۹
گل خواهد کرد از گل ما خاری که شکسته در دل ما
Ali
۷
ندارم طاقت هجران چو شب‌های دگر هاتف چه یار از من شود دور و چه جان از تن جدا امشب
نیکو
۷
در لب یار است آب زندگی در حیرتم خضر می‌رفت از پی سرچشمهٔ حیوان کجا
آهو
۷
روزی که تن فرسایدم در خاک و جان آسایدم هر ذرهٔ خاکم تو را جوید پس از فرسودگی
Maryam
۶
جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را که سازد کامیاب از وصل پیر ناتوانی را
Maryam
۶
قاصد به خاک بر سر کویش فتاده کیست بر خاک آستانهٔ او سرنهاده کیست
آهو
۶
رازی که با تو گفتم و آنجا کسی نبود غیر از من و خدا و تو، غیر از کجا شنید
مینا
۵
دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبه‌ای ورنه پای ما کجا وین راه بی‌پایان کجا
FAYA
۵
خواب خوش من و شب‌ها و درد انتظار و دل طپیدن‌ها نصیحت‌های نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدی چها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدن‌ها پر و بالم به حسرت ریخت در کنج قفس آخر خوشا ایام آزادی و در گلشن دویدن‌ها کنون در من اگر بیند به خواری و غضب بیند کجا رفت آن به روی من به شوق از شرم دیدن‌ها تغافل‌های او در بزم غیرم کشته بود امشب نبودش سوی من هاتف گر آن دزدیده دیدن‌ه
Maryam
۵
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدن‌ها من و این دشت بی‌پایان و بی‌حاصل دویدن‌ها
Maryam
۵
گل خواهد کرد از گل ما خاری که شکسته در دل ما
آساره
۴
کشت لیک از حسرت تیغ دگر قاتل مرا بارها گفتم که پیکانش ز دل بیرون کشم جهدها کردم ولی برنامد این از دل مرا