جملات زیبا از متن کتاب شیخ محمود شبستری | طاقچه
تصویر جلد کتاب شیخ محمود شبستری
off

کتاب شیخ محمود شبستری

۴.۶(از ۳۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
شیخ محمود شبستری
انتشارات: 
طاقچه
دلی کز معرفت نور و صفا دید ز هر چیزی که دید اول خدا دید
چڪاوڪ [deranggah@]
۳۰
عدم با هستی آخر چون شود ضم نباشد نور و ظلمت هر دو با هم
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۶
یکی ره برتر از کون و مکان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
۱۶
تو بستی عقد عهد بندگی دوش ولی کردی به نادانی فراموش
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۳
موانع تا نگردانی ز خود دور درون خانهٔ دل نایدت نور
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۱
به نزد آنکه جانش در تجلی است همه عالم کتاب حق تعالی است
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۰
ببین عالم همه در هم سرشته ملک در دیو و دیو اندر فرشته همه با هم به هم چون دانه و بر ز کافر مؤمن و مؤمن ز کافر
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۰
دل عارف شناسای وجود است وجود مطلق او را در شهود است
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۰
جناب حضرت حق را دویی نیست در آن حضرت من و ما و تویی نیست
Sajjad Nikmoradi
۹
به زیر پردهٔ هر ذره پنهان جمال جانفزای روی جانان
چڪاوڪ [deranggah@]
۸
جهان جمله فروغ نور حق دان حق اندر وی ز پیدایی است پنهان
چڪاوڪ [deranggah@]
۶
ز حق با هر یکی حظی و قسمی است معاد و مبدا هر یک به اسمی است از آن اسمند موجودات قائم بدان اسمند در تسبیح دائم
Sajjad Nikmoradi
۶
تو را غیر تو چیزی نیست در پیش ولیکن از وجود خود بیندیش اگر در خویشتن گردی گرفتار حجاب تو شود عالم به یک بار
Sajjad Nikmoradi
۶
جهان را سر به سر آیینه‌ای دان به هر یک ذره در صد مهر تابان
چڪاوڪ [deranggah@]
۵
نترسد زو کسی کو را شناسد که طفل از سایهٔ خود می‌هراسد نماند خوف اگر گردی روانه نخواهد اسب تازی تازیانه
Sajjad Nikmoradi
۴
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن توانایی که در یک طرفةالعین ز کاف و نون پدید آورد کونین چو قاف قدرتش دم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد از آن دم گشت پیدا هر دو عالم وز آن دم شد هویدا جان آدم در آدم شد پدید این عقل و تمییز که تا دانست از آن اصل همه چیز چو خود را دید یک شخص معین تفکر کرد تا خود چیستم من ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد وز آنجا باز بر عالم گذر کرد
🐆🇮🇷تُندَر🇮🇷🐆
۴
تو بودی عکس معبود ملایک از آن گشتی تو مسجود ملایک
Sajjad Nikmoradi
۳
کدامین فکر ما را شرط راه است چرا گه طاعت و گاهی گناه است
Afra
۳
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
🐆🇮🇷تُندَر🇮🇷🐆
۳
ولیک از صحبت نااهل بگریز عبادت خواهی از عادت بپرهیز نگردد جمع با عادت عبادت عبادت می‌کنی بگذر ز عادت
Juror #8
۳
اگر خواهی که گردی مرغ پرواز جهان جیفه پیش کرکس انداز به دونان ده مر این دنیای غدار که جز سگ را نشاید داد مردار
Juror #8
۳
تو مغز عالمی زان در میانی بدان خود را که تو جان جهانی
Sajjad Nikmoradi
۲
دگر گر با کسی کردی نکوئی نباشد نیکوئی چون باز گوئی
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۲
خداوندا دلی بخش این گدا را که اندر وی نبیند جز خدا را
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۲
اگر دنیا تو را همچون بهشت است یقین دان کافری اینست و زشتست
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۲
توکل بر خدا باید همیشه نه بر تیر و کمان و کار و پیشه
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۲
بجز خوردن اگر چیزی نخواهی مرنج از من اگر گویم تباهی
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۲
چو کردی با کسی احسان نعمت بر او منت منه زو دار منت
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۲
چو آیات است روشن گشته از ذات نگردد ذات او روشن ز آیات همه عالم به نور اوست پیدا کجا او گردد از عالم هویدا نگنجد نور ذات اندر مظاهر که سبحات جلالش هست قاهر
A.M.G
۲
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
کاربر ۸۹۷۴۷۸۱
۲