
hamid
۱۳۴
عشق حد وسط ندارد، یا نابود میکند یا نجات میدهد.
mohamin
۶۸
عشق حد وسط ندارد، یا نابود میکند یا نجات میدهد.
hamid
۴۶
چه دردناک است که کسی نشانی محبوبش را نداند.
hamid
۴۶
اینجا مردی خفته است که سرنوشتی بسیار غریب داشت.
کاربر ۹۵۰۱۳
۴۳
فقر در جوانی اگر به موفقیت منتهی شود، هم ارادهٔ آدمی را به تلاش وا میدارد و هم روح انسان را اعتلا میبخشد. جهش بهسوی زندگی ایدهآل از همینجا آغاز میشود. جوان ثروتمند صدها خوشگذرانی دارد؛ سوارکاری، شکار، نگهداری از سگها، دود و دم، قماربازی، غذای خوب و چیزهای دیگر. اما جوان فقیر سختی را به جان میخرد تا نانی به دست آورد، نان را که خورد، آنگاه غرق در رویا میشود. خودخواهی را کنار میگذارد و مردم را دوست میدارد. نفرت از قلبش بیرون میرود و بهجای آن روشنی به روحش بازمیگردد. آیا چنین کسی بدبخت است؟ نه، هرگز.
این بود آنچه بر ماریوس گذشت.
mohamin
۳۴
کسی که عشق را شناخته باشد، معنی درخشان کلمهٔ «او» را میداند.
mohamin
۲۶
فیلسوفهای واقعی همیشه احساسات عمیقی را تجربه میکنند.
hamid
۲۴
«چیزی نشده. شما خانم پونمرسی شدهاید، من هم آقای ژان شدهام.»
«شاید چون خوشبخت شدهام با من مخالف شدهاید؟»
این سؤال سادهٔ کوزت برای ژان والژان خیلی عمیق بود. رنگش پرید. لحظهای سکوت کرد و بعد زیرلب با خود گفت: «هدف زندگی من، خوشبختی او بود. امروز وقتش رسیده که از زندگی او بیرون بروم.
«کوزت تو خوشبخت شدی، وظیفهٔ من دیگر به پایان رسیده.»
mohamin
۱۷
چه دردناک است که کسی نشانی محبوبش را نداند.
hamid
۱۵
داستان غمانگیزی بود. کوزت در هشت سالگی قلبش نسبت به همهچیز سرد شده بود. اما تقصیر او نبود.
mohamin
۹
بهجز دوست داشتن، چیز دیگری در دنیا وجود ندارد.
hamid
۸
این زن و شوهر از آن دسته مردم ناهنجار و زیرک بودند. از طبقهٔ پست جامعه که جوانمردی، شرافت و درستی سرشان نمیشد. در ذات این زن ریشهٔ توحش و در مرد، طبعِ گدایی وجود داشت. در دنیا آدمهای خرچنگصفتی وجود دارند که پیوسته بهسوی ظلمت و تاریکی میروند و در زندگی بیآنکه گامی به جلو بردارند، به عقب میروند. آنها هرروز بد و بدتر میشوند و بیش از پیش خود را به سیاهی و زشتی میآلایند.
mohamin
۶
در رمانهای عاشقانه، چنان از نگاه کردن سؤاستفاده شده که ارزش آن از میان رفته است. و امروزه به سختی میتوان گفت که دو انسان همدیگر را دوست میداشتند، چون یکدیگر را دیده بودند. با اینهمه، دوست داشتن اینگونه شروع می شود، فقط و فقط به همینگونه. باقی، همه بعد از «نگاه» میآید.
hamid
۵
موشی که در تله افتاد بسیار نحیف بود، اما گربه از موش لاغر هم کیف میکند.
طاها ساربان
۵
روزی که پدربزرگش او را از خانه بیرون کرد، او هنوز بچه بود. اما امروز دیگر مردی شده بود و خودش هم این را احساس میکرد. درواقع فقر به نفعش تمام شده بود. فقر در جوانی اگر به موفقیت منتهی شود، هم ارادهٔ آدمی را به تلاش وا میدارد و هم روح انسان را اعتلا میبخشد. جهش بهسوی زندگی ایدهآل از همینجا آغاز میشود. جوان ثروتمند صدها خوشگذرانی دارد؛ سوارکاری، شکار، نگهداری از سگها، دود و دم، قماربازی، غذای خوب و چیزهای دیگر. اما جوان فقیر سختی را به جان میخرد تا نانی به دست آورد، نان را که خورد، آنگاه غرق در رویا میشود. خودخواهی را کنار میگذارد و مردم را دوست میدارد. نفرت از قلبش بیرون میرود و بهجای آن روشنی به روحش بازمیگردد. آیا چنین کسی بدبخت است؟ نه، هرگز.
این بود آنچه بر ماریوس گذشت
Ali
۴
اینجا مردی خفته است که سرنوشتی بسیار غریب داشت.
♡Reyhaneh♡
۳
در همین لحظه، ناگهان احساس کرد که سطل سبک شده است. دستی بزرگ دستهٔ سطل را گرفته بود و آن را بهراحتی میبرد. کوزت سرش را بلند کرد.
nazi_sfy
۳
استعداد دوست داشتن در وجودش بود، اما امکان دوست داشتن برایش نبود.
mohamin
۲
بعضی انسانها تا از یک طرف دشمنی نکنند، نمیتوانند از طرف دیگر کسی را دوست بدارند.
mohamin
۲
عشق به پدرش، نشاط پرندگان و گلها، کمکم چیزی شبیه فراموشی برایش بهوجود آورده بود.
hamid
۲
«پدر، چه کسانی در این کالسکهها هستند؟»
ژان والژان گفت:
«محکومین به اعمال شاقه.»
«کجا میروند؟»
«زندان.»
«پدر، اینها هنوز انسانند؟»
ژان والژانِ بینوا گفت:
«گاهی.»
m
۲
پایان کار به آغاز آن شبیه نیست
ebrahim1 25
۲
فقر در جوانی اگر به موفقیت منتهی شود، هم ارادهٔ آدمی را به تلاش وا میدارد و هم روح انسان را اعتلا میبخشد. جهش بهسوی زندگی ایدهآل از همینجا آغاز میشود. جوان ثروتمند صدها خوشگذرانی دارد؛ سوارکاری، شکار، نگهداری از سگها، دود و دم، قماربازی، غذای خوب و چیزهای دیگر. اما جوان فقیر سختی را به جان میخرد تا نانی به دست آورد، نان را که خورد، آنگاه غرق در رویا میشود. خودخواهی را کنار میگذارد و مردم را دوست میدارد. نفرت از قلبش بیرون میرود و بهجای آن روشنی به روحش بازمیگردد. آیا چنین کسی بدبخت است؟ نه، هرگز.
امیر
۲
در دنیا آدمهای خرچنگصفتی وجود دارند که پیوسته بهسوی ظلمت و تاریکی میروند و در زندگی بیآنکه گامی به جلو بردارند، به عقب میروند.
نفیسه
۲
درواقع فقر به نفعش تمام شده بود. فقر در جوانی اگر به موفقیت منتهی شود، هم ارادهٔ آدمی را به تلاش وا میدارد و هم روح انسان را اعتلا میبخشد.
Reza
۲
فقر در جوانی اگر به موفقیت منتهی شود، هم ارادهٔ آدمی را به تلاش وا میدارد و هم روح انسان را اعتلا میبخشد
Amir
۲
کوزت و ماریوس دوباره همدیگر را دیدند.
آنچه را اتفاق افتاد، ناگفته میگذاریم. چیزهایی هست که نباید توصیفشان کرد. خورشید هم از جملهٔ این چیزهاست.
فرشاد در سرزمین عجایب
۲
داستان همان داستان همیشگی است. انسانهای بینوایی که مخلوقات خدا هستند، از این پس بیهیچ پشتیبانی، یار و یاوری، بدون هیچ سرپناهی به راه خود میروند و بهتدریج در سرنوشتشان غرق میشوند. انسانهای بد اقبال بینوا، در تاریکی اندوهبار زندگی کمکم ناپدید میشوند.
زهرا شاهی
۲
او تنها زمانی میتوانست در مقابل خداوند پاکیزه باشد که در برابر انسانها رسوا شود!
زهرا شاهی
۲
او نمیخواست انسانی بزرگ یا والا باشد، میخواست مرد طرفدار قانون باشد.