جملات زیبای کتاب شهرهای کاغذی | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهرهای کاغذیsubscriptionAvailable

کتاب شهرهای کاغذی

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
جان گرین، سیاوش صمیمی فرد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۱۳
«دلم برای بودن با تو تنگ می‌شه.»
n re
۶
هر روز این همه آدم در دنیا می‌میرند که من با آن‌ها آشنایی ندارم. اگر با هر اتفاق ناگواری که در دنیا می‌افتد بخواهم به چنین حال و روزی در بیایم و ذهنم را درگیرش کنم، حتماً بعد از مدتی دیوانه می‌شوم.
83 FATEMEH❤️
۳
همهٔ این مردم کاغذی‌ان و دارن تو خونه‌های کاغذی زندگی می‌کنن. آدم‌هایی که آینده‌شونو آتیش می‌زنن تا گرم بمونن. بچه‌هایی که دنبال خرید یواشکی آبجو از فروشگاهای کاغذی‌ان. همه عاشق و شیفتهٔ تصاحب چیزای مختلف‌ان. همهٔ این چیزا کاغذی و از بین‌رفتنی‌ان. آدما هم همین‌طور. تو این هیجده سالی که زندگی کردم تا حالا نشده با کسی آشنا بشم که چیزای اصلی و مهم‌تر زندگی براش اهمیت داشته باشن
n re
۳
وقتی عصبانی هستی و می‌خوای به کسی حرفای زشت بزنی، حتماً باید چیزی بگی که درباره‌اش صدق نمی‌کنه؛ چون هیچ‌وقت نمی‌تونی حرف‌هایی رو که زدی کامل پس بگیری و از ذهن اون شخص پاک کنی. حرفو که بزنی تموم شده رفته. منظورم اینه که بعضی حرفا تو ذهن افراد پررنگ می‌شه و تأثیرشون زیاده. زیرشون خط کشیده می‌شه
n re
۲
«یه نکتهٔ خیلی مهمی رو بهت بگم؟ وقتی اعتماد به نفست بالا باشه جذاب‌تر می‌شی و وقتی پایین باشه نه.»
بلاتریکس لسترنج
۲
«هر چقدر بیشتر کار می‌کنم بیشتر متوجه می‌شم که آدما آینهٔ خوبی برای هم نیستن. خیلی سخته که آدما به ما نشون بدن واقعاً چه شکلی هستیم، و برای ما هم سخته که به همه بگیم و نشون بدیم که واقعاً چه احساسی نسبت بهشون داریم.»
بلاتریکس لسترنج
۲
رها کردن خیلی سخته، البته تا قبل از اینکه رهایش کنی. بعد از رها کردن، این کار تبدیل به راحت‌ترین کار می‌شود.
n re
۱
مرگ بخش مهمی از زندگی همهٔ ما انسان‌هاست،
n re
۱
هر روز این همه آدم در دنیا می‌میرند که من با آن‌ها آشنایی ندارم. اگر با هر اتفاق ناگواری که در دنیا می‌افتد بخواهم به چنین حال و روزی در بیایم و ذهنم را درگیرش کنم، حتماً بعد از مدتی دیوانه می‌شوم.
امیرحسین رئوف نیا
۱
روی هر دو تا تی‌شرت پرچم‌های یک اتحادیهٔ بزرگ چاپ شده و روی پرچم‌ها نوشته شده بود: میراث، بدون نفرت. داشتم دلیل خنده‌هایمان را به رادار نشان می‌دادم که گفت: «وای خدا! نه، بن تو این کارو نکردی. بن استارلینگ بگو که برای دوست سیاه پوستت تی‌شرت نژادپرستانه نخریدی.» «من فقط اولین تی‌شرتی رو که دیدم، برداشتم داداش.» رادار گفت: «واسه من داداش داداش نکن آ.» ولی داشت سرش را تکان می‌داد و می‌خندید.
n re
۱
«همه چیز از نزدیک زشت‌تره.»
بلاتریکس لسترنج
۱
مارگو آخر حرف‌هایش گفت: «فکر کنم بدونم چرا خودکشی کرد.» «چرا؟» «شاید همهٔ ریسمان‌های درونیش از هم باز شده بوده.»
بلاتریکس لسترنج
۱
چطورمی‌شد نقطه‌ای را که مدام در حرکت بود روی نقشه علامت زد؟
بلاتریکس لسترنج
۱
رازی که من تازه بهش دست پیدا کرده بودم: ترک‌کردن فقط زمانی حس خوب و خوش‌آیندی دارد که چیز مهمی را ترک و رها کنی. چیزی که برایش زحمت زیادی کشیده باشی و برایت اهمیت داشته باشد. زندگی‌ای که ریشه پیدا کرده باشد و تا زمانی که زندگی‌ات ریشه پیدا نکند، نمی‌توانی ترکش کنی و از ریشه جدا شوی.
بلاتریکس لسترنج
۱
ولی بن با افتخار دستش را مشت کرد و در هوا نگه داشت و فریاد زد: «من بن استارلینگم، بهترین کلارینت‌زن گروه موسیقی، صاحب رکورد نوشیدن در سه دقیقه، قهرمان جیش کردن در ماشین بدون ریختن حتی یک قطره روی ماشین، من دنیا را تغییر می‌دم، من بهترینم.»
مهسا
۱
هر روز این همه آدم در دنیا می‌میرند که من با آن‌ها آشنایی ندارم. اگر با هر اتفاق ناگواری که در دنیا می‌افتد بخواهم به چنین حال و روزی در بیایم و ذهنم را درگیرش کنم، حتماً بعد از مدتی دیوانه می‌شوم.
hilda
۱
«نور. یادآور نور نامرئی الهی.»
hilda
۱
رها کردن خیلی سخته، البته تا قبل از اینکه رهایش کنی. بعد از رها کردن، این کار تبدیل به راحت‌ترین کار می‌شود.
hilda
۱
ترک‌کردن فقط زمانی حس خوب و خوش‌آیندی دارد که چیز مهمی را ترک و رها کنی. چیزی که برایش زحمت زیادی کشیده باشی و برایت اهمیت داشته باشد. زندگی‌ای که ریشه پیدا کرده باشد و تا زمانی که زندگی‌ات ریشه پیدا نکند، نمی‌توانی ترکش کنی و از ریشه جدا شوی.
hilda
۱
«آینده، مجموعه‌ای از زمانای حاله.»
لیلی
۰
تمام این کوچه‌ها، خیابونا، بن‌بستا نگاه کن. به تمام خونه‌هایی که برای جدا کردن آدما از هم ساخته شده. همهٔ این مردم کاغذی‌ان و دارن تو خونه‌های کاغذی زندگی می‌کنن.