
کتاب مصطفی چمران
نگاهی به زندگی و زمانه شهید دکتر چمران
انتشارات:
میراث اهل قلم٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آرمین قاف
۵۹
میدانم که در این دنیا به عدهی زیادی محبت کردهام، حتی عشق ورزیدهام، ولی جواب بدی دیدهام. عشق را به ضعف تعبیر میکنند و به قول خودشان زرنگی کرده از محبت سوء استفاده مینمایند! اما این بیخبران نمیدانند که از چه نعمت بزرگی که عشق و محبت است، محرومند. نمیدانند که بزرگترین ابعاد زندگی را درک نکردهاند. نمیدانند که زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست....
و من قدر خود را بزرگتر از آن میدانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم. حتی اگر آنکس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید. من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود میسوزم و لذت میبرم. این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید....
دلتنگِ ماه
۴۱
او از همان دوران نوجوانی، احساسات عجیب و غریبی داشت: شب سردی بود، فقیری کنار یک کپه برف خودش را از زور سرما مچاله کرده بود. نزدیکش شدم و با او حرف زدم، فقیر جایی برای خواب نداشت. هرچه فکر کردم، دیدم نمیتوانم او را به خانه ببرم، یا جای گرمی برای او تهیه کنم. تصمیم گرفتم تمام شب را در حیاط خانه بمانم، از سرما بلرزم و از رختخواب محروم باشم. تا خود صبح لرزیدم و بعدش سخت مریض شدم. و چه مریضی لذتبخشی بود!
آرمین قاف
۴۱
راستی، آدمی از دور خیلی حرفها میزند و خیلی ادعاها میکند ولی در بوته آزمایش، خمیرهها معلوم میگردد.
شایسته
۳۲
«تاجر اگر از سرمایهاش خرج کند، بالاخره ورشکست میشود. باید سود در بیاورد که زندگیاش بگذرد. اگر نماز شب نخوانیم ورشکست میشویم.»
محسن
۲۶
علایق را زیر پا گذاشتهام. قید و بندها را پاره کردهام.
hashem
۲۳
خط زیبایی داشت و خوب نقاشی میکشید. در همان دوران، نقاشی زیبایی از حضرت علی علیهالسلام کشید.
دلتنگِ ماه
۲۲
در ریاضیات و به خصوص هندسه، آنقدر توانا بود که حریفی نداشت
hashem
۲۱
او از همان دوران نوجوانی، احساسات عجیب و غریبی داشت: شب سردی بود، فقیری کنار یک کپه برف خودش را از زور سرما مچاله کرده بود. نزدیکش شدم و با او حرف زدم، فقیر جایی برای خواب نداشت. هرچه فکر کردم، دیدم نمیتوانم او را به خانه ببرم، یا جای گرمی برای او تهیه کنم. تصمیم گرفتم تمام شب را در حیاط خانه بمانم، از سرما بلرزم و از رختخواب محروم باشم. تا خود صبح لرزیدم و بعدش سخت مریض شدم. و چه مریضی لذتبخشی بود!
دانشجوی سرگردان
۱۳
سال دوم یک استاد داشتند که گیر داده بود همه باید کراوات بزنند. سر امتحان، کراوات نزد، استاد دو نمره از او کم کرد. شد هجده، بالاترین نمره.
hashem
۱۲
از خانهشان تا دانشگاه را پیاده میرفت. یک ساعت و نیم طول میکشید. هوا سرد بود و برف میبارید. دست و پایش از سرما کرخت میشد و یخ میزد، اما دستش جلوی کسی دراز نمیشد. از هیچکس پولی را قبول نمیکرد. روزگار سختی بود، اما سختتر این بود که بخواهد از کسی پولی بگیرد. هرچه زندگی بر او سختتر میگرفت، او هم بیشتر مراقبت میکرد. این عزت نفس بر تمام زندگیاش سایه انداخت و تمام افکار و اعمالاش را تحت تأثیر قرار داد.
شایسته
۱۲
هر که را دیدهام، علی را دوست میدارد و در مقابل عظمت و انسانیت او تعظیم میکند.... علی تبلور آرزوهای انسانهاست که لااقل به صورت آرزو، عطش درونی و قلبی ما را تسکین میبخشد.
شایسته
۱۱
«من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک، فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان میدهم. کسی که به دنبال نور است؛ این نور هر چه قدر هم کوچک باشد، در قلب او بزرگ خواهد شد!»
hanane sadat
۱۱
مصطفی اولین کارش این بود که به بچه شیعههای جنوب، عزت نفس را یاد بدهد.
ادریس
۱۰
او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود... هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی و این هنر مردان خداست. و اما، ما میتوانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.
اول تیر ۱۳۶۰
روح الله الخمینی
مصطفی چمران
hashem
۱۰
دربارهی جوانانی که به خاطر فقر، سالها عضو گروههای فاسد چپ بودند، میگفت: اینها را جذب کنید، بیایند. وقتی میامدند، نگاهشان میکرد و چشمانش پر از اشک میشد. با عشق، بهشان میگفت: «خوشحالم که به آشیانهی خودت آمدی.»
همه جوانان شیعه را بچههای علی (ع) میدید. از نظر او باید حق همهشان ادا میشد.
hashem
۱۰
میدید مصطفی بعد از هر نماز به سجده میرود، صورتش را به خاک میمالد و گریه میکند. چقدر این سجدهها طول میکشید! وسط شب که مصطفی برای نماز شب بیدار میشد، غاده طاقت نمیآورد و میگفت: «بس است دیگر! استراحت کن، خسته شدی.» ولی مصطفی جواب میداد: «تاجر اگر از سرمایهاش خرج کند، بالاخره ورشکست میشود. باید سود در بیاورد که زندگیاش بگذرد. اگر نماز شب نخوانیم ورشکست میشویم.»
ایرانmo
۱۰
دور و برش پر بود از آدمهایی با تفکرهای جور واجور. اما هیچ وقت نشد که اصولش را فراموش کند.
hanane sadat
۹
همه جوانان شیعه را بچههای علی (ع) میدید.
"Shfar"
۷
خانهی اجارهایشان اتاق کوچکی بود که ده متر بیشتر جا نداشت. اما انگار خیابانهای پر رفت و آمد بازار، فقر آشکار اقتصادی و مهمتر از آن، فقر فرهنگی ناشی از عقبماندگی تاریخی ایران، بر روح پاک مصطفی، تأثیری نداشت: «از آسمان لذت میبردم، به ستارگان عشق میباختم و ماه تابان، رازدار شبهای تار من بود.»
حسین
۷
یکی از نقاشیها زمینهای کاملاً سیاه داشت ولی وسط سیاهی، شمع کوچکی قرار داشت که نورش در مقابل این ظلمت، خیلی کوچک بود. زیر نقاشی نوشته بود: «من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک، فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان میدهم. کسی که به دنبال نور است؛ این نور هر چه قدر هم کوچک باشد، در قلب او بزرگ خواهد شد!» آن شب غاده تحت تأثیر این شعر و نقاشی تا صبح گریه کرد. ولی هنوز نمیدانست که مصطفی چمران صاحب آن شعر و نقاشی باشد.
Faezeh Sheykhi
۷
«تاجر اگر از سرمایهاش خرج کند، بالاخره ورشکست میشود. باید سود در بیاورد که زندگیاش بگذرد. اگر نماز شب نخوانیم ورشکست میشویم.»
"Shfar"
۶
او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود... هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی و این هنر مردان خداست. و اما، ما میتوانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.
Mahdi dehghani ashkezari
۶
..... نامبرده گفت: من به آن عده از دوستان که با دیانت و مذهب مخالفت دارند، توصیه مینمایم که مخالفت شما با متدینین و مذهب، مثل مخالفت محمد رضا پهلوی نباشد. زیرا او با سران مذهبی ایران که با دستگاه ظالمانه او مخالف هستند و میکوشند او را سرنگون سازند به این طریق رفتار میکند و آنها را به زندان انداخته و تبعید میکند. در عوض خودش از دعای تبریک عدهای آخوند خائن و بیسواد برخوردار است و برای فریب ملت و گمراهی عده زیادی هر کجا که بخواهد برود، در فرودگاه قبل از پروازش در گوش او دعای سفر میخوانند و در جلوی مرقد مطهر حضرت امام رضا در مقابل دوربینهای تلویزیون و عکاسی خم و راست میشود و با نمازخواندن مثل گربه زاهد به عوامفریبی میپردازد.
Amirreza s
۶
به دنبال انسانی میگردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد. ولی هر چه بیشتر میگردد، کمتر مییابد....
m.m.attarian
۶
من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود میسوزم و لذت میبرم. این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید....
شیعه علی بن ابی طالب
۶
برای حل بعضی از مسئلههای مشکل، ساعتها و بعضاً روزها و ماهها فکر میکرد. خیلی وقتها در خیابان راه میرفت یا شبها در رختخواب، با صورت مسئلههای سخت ریاضی دست و پنجه نرم میکرد.
فاطمه
۵
«خدایا نمیدانم هدفم از زندگی چیست؟ عالم و مافیها مرا راضی نمیکند. مردم را میبینم که به هر سو میدوند، کار میکنند، زحمت میکشند تا به نقطهای برسند که به آن چشم دوختهاند. ولی ای خدای بزرگ از چیزهایی که دیگران به دنبال آن میروند بیزارم.
کاربر ۱۵۴۵۹۴۷
۴
پدر فقیران
به کوچک و بزرگ نزدیک بود، یعنی به مشکلات همه رسیدگی میکرد؛ مشکلات شخصی و مشکلات عمومیشان را به شکل مستقیم و بیواسطه حل میکرد. لحظهای از عمرش را تلف نمیکرد و هیچ وقت ضایعشدهای نداشت. شب زندهدار بود و بسیاری از اوقات، وقتی کارش در بیروت تمام میشد، ساعت دو یا سه بعد از نیمه شب به صور برمیگشت. در حالی که مسیرش پر بود از خطرهای جورواجور. او سوژهی تیراندازی بسیاری از گروههای داخلی و خارجی بود. در لبنان به مصطفی میگفتند: «ابو الفقرا» یعنی پدر فقیران! چون رفتارش خیلی شبیه فقرا و مستضعفین بود؛ بعضی وقتها، فاصله مدرسه و منزلش را که بیشتر از یک ساعت و نیم راه بود، با پای پیاده میرفت: «خدایا! تو را شکر میکنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی
ایرانmo
۳
هفتهای یکبار با بچههای مدرسه میرفتند زبالههای منطقه را جمع میکردند؛ دکتر میگفت: هم شهر را تمیز میکنیم، هم غرور بیجای بچهها میریزد.
فاطمه
۳
دور و برش پر بود از آدمهایی با تفکرهای جور واجور. اما هیچ وقت نشد که اصولش را فراموش کند.