
کتاب سید مرتضی آوینی؛ نگاهی به زندگی و زمانهی شهید آوینی
پدیدآورندگان:
محمدرضا حدادیانتشارات:
میراث اهل قلم٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
بیسیمچی
۱۵۸
هرکس سر نماز حواسش پرت باشد، در زندگی هم حواسش پرت خواهد بود.
بیسیمچی
۱۲۳
و به راستی اگر خداوند گریه را به انسان نبخشیده بود، هیچ چیزی نمیتوانست کدورتی را که با گناه بر آیینهٔ فطرتش مینشیند، پاک کند.
بیسیمچی
۵۵
عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن... و این هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت، میان عقل و عشق، معنا شود.
Mr1
۳۰
مرتضی میگوید: «شهدا از دست نمیروند، بلکه به دست میآیند.»
دلتنگِ ماه
۲۴
سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق... یعنی این است بهای دیدار.»
کاربر ۹۳۱۷۷۲۴
۲۳
اگر انسانهایی که مأمور به ایجاد تحول در تاریخ هستند، خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد.
arf._.hz
۲۲
«عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن... و این هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت، میان عقل و عشق، معنا شود. رنج، مفتاحالخزائن غیبت است و نه عجب اگر راه حق محفوف در بلایا و دشواریهاست. سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق... یعنی این است بهای دیدار.»
Mr1
۲۰
شب شعر، گالریهای نقاشی، موسیقی کلاسیک، سینما، مباحث فلسفی و ادبی، موی هیپی، ریش پروفسوری، سبیل نیچهای و... اما حقیقت چیز دیگری بود.
در طول سالهای دانشجویی، تقریباً هر آنچه را که دعوی حقیقت داشت، بیهیچ ترس و واهمهای تجربه کرده بودم. اما کمکم میفهمیدم که حقیقت نه با ادعا و تظاهرات روشنفکری و نه حتی با تحصیل و فهم فلسفه، بهدست نمیآید. حقیقت چیز دیگری بود.
|قافیه باران|
۱۶
هنر امروز حدیث نفس است و هنرمندان، گرفتار خودشان. به فرمودهٔ حافظ، تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز.
|قافیه باران|
۱۴
سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق... یعنی این است بهای دیدار.
ادریس
۱۱
اهل حقیقت، مقیمان کوی میخانهاند
و شعر، جرعهای است از آن شراب روحانی که بر خاک افشاندهاند.
aziziyan21
۸
با بهاران، روزی نو میرسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو، اکنون که جهان و جهانیان مردهاند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحییالارض بعد موتها
Elahe
۷
هیچکس را تا به بلای کربلا نیازمودهاند، از دنیا نخواهند برد.
Elahe
۷
نماز اولویت اولش بود. میگفت هرکس سر نماز حواسش پرت باشد، در زندگی هم حواسش پرت خواهد بود.
Yasin Heidari
۶
«... دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشدهایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید زندهترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.»
mozhdeh
۶
آب عشق و عقل با هم در یک جوی نمیرفته است.
عاقلان میگویند: خداوند عادل است.
عاشقان میگویند: بل عدل آن است که معشوق میکند.
عاقلان چون گرفتار بلا شوند گویند: شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد. اما عاشقان چون در معرکهٔ بلا درآیند گویند: اگر با دیگرانش بود میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
فاطمه
۶
چند ماه پیش که از مکه برگشته بود؛ تعریف میکرد که در عرفات گم شده. میگفت: «خیلی گشتم تا توانستم کاروان خودمان را پیدا کنم، من که گم بشوم دیگر چه توقعی از آن پیرمرد روستایی.» خیلی تعجب کردم. بعدها فهمیدم که حدیث داریم هرکس درعرفات گم بشود؛ خدا او را پذیرفته است.
کاربر ۸۵۱۱۹۲۲
۶
ولایت تکوینی
دائمالوضو بود. مخصوصاً هنگام کار. میگفت عالم تحت ولایت تکوینی الهی است و لذا هرچه بیشتر در مسیر قرب باشیم، همه چیز حتی ابزار و ادوات هم بهتر عمل میکنند.
mozhdeh
۵
آدم بر زمین هبوط کرد تا عشق بیاموزد و شیطان را نیز خداوند آفریده بود تا عشق آدم به ظهور رسد. نه آنکه شیطان عاشقی بداند. او از اهل عشق نبود. چرا که تا با امری خلاف عقل خویش مواجه شد، گردن از اطاعت معشوق پیچید و حکم عقلگرای خویش را گردن نهاد، و پیروان شیطان نیز همه چنیناند.
شهاب
۵
اذان، موسیقی بهشت گمشدهٔ وجود است که اگر در خود ژرف شوی، آن را در تپش قلب و در ضرباهنگ نبض خویش، که خلقت تو در آن، هر دم، تجدید میشود بازخواهی یافت.
|قافیه باران|
۴
عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن... و این هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت، میان عقل و عشق، معنا شود.
Zeinab sadat
۳
ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق، تنها با یقین مطلق ممکن است.
Yasin Heidari
۳
رنج، مفتاحالخزائن غیبت است و نه عجب اگر راه حق محفوف در بلایا و دشواریهاست. سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق... یعنی این است بهای دیدار
Yasin Heidari
۳
اگر سر مسألهای ناراحت و گرفته میشدم و گله و شکایت میکردم، میگفت: ببین عزیزم، هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد، یکیاش راه شیری است، سیارههای زیادی در آن هست که یکیاش زمین است. روی کرهٔ زمین هم میلیاردها نفر هستند که یکیاش... همینطور از کل به جز میآمد، آخرش هم میگفت: ما هم ذرهای در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی که شما میزنی در این مجموعهٔ باشکوه در کجا قرار دارد.
فاطمه بانو
۳
دزدان ما را به زنگولهای سرگرم کردهاند و کاش ما پیش از آن که خانهمان غارت شود، از غفلت به درآییم.
فاطمه
۳
نپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزمودهاند و لاغیر...
صحرای بلا به وسعت همهٔ تاریخ است.
Elahe
۳
معمولاً چند روز یکبار روزهبود. وقتی هم که روزه نبود، غذای سر کارش نان و پنیر و کشمش یا گردو بود. شبهایی هم که تا صبح پشت میز مونتاژ بود، یک مشت کشمش همراهش بود. به قول بچهها، اوضاع کشمشی بود. یکبار در مسیر اهواز برای صرف ناهار به یک رستوران رفتیم. سید که آمد، لیست غذاها را دادیم دستش. مدتی لیست را بالا و پایین کرد و دست آخر دستش را گذاشت کنار «ماست».
کربلایی
۳
مهربان
وارد خانه که میشد، آنقدر شوق داشت که گویی مدتهاست ما را ندیده، مهربان بود، مهربان. زیاد اهل حرف زدن نبود، بیشتر به تمام حرفهای ما، دل میداد. اگر از رفتاری یا چیزی ناراحت میشد، همیشه سعی میکرد بهجای برخورد و یا حتی تذکر، شرایط را به گونهای فراهم کند، تا تغییرات موردنظرش، خودبهخود اتفاق بیفتد. و جالبتر اینکه با وجود مشغلههای گوناگون و سنگینی که داشت، اما هیچوقت خرید خانه را فراموش نمیکرد.
شهاب
۳
اهل حقیقت، مقیمان کوی میخانهاند
و شعر، جرعهای است از آن شراب روحانی که بر خاک افشاندهاند.
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۳
امام را که پیدا کرد، تمام نوشتههایش ـ اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، شعر و... ـ را درون چند گونی ریخت و آتش زد. خودش در اینباره گفته: «هنر امروز حدیث نفس است و هنرمندان، گرفتار خودشان. به فرمودهٔ حافظ، تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز. سعی کردم که «خودم» را از میان بردارم، تا هرچه هست خدا باشد. البته آنچه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست، اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار ما جلوهگر میشود...»