اگر کسی مچش را با زری نگرفته بود میتوانست زیر همهچیز بزند، اما حالا زن خودش گُلآویز مچشان را گرفته بود و با دستهٔ جارو چنان بدنهای برهنهشان را کبود کرده بود که به قول خودش تلافی چند بار قبلی را هم درآورده بود؛ «هفته پیش با هم دیدمشون، هفتهٔ قبلشم دیدمشون، اون ماهم که رفته بودم امامزاده میدونستم با همن. به حاجآقا گفتم، گفت باید شاهد داشته باشی کسی حرفتو قبول نمیکنه.
این بار که با هم بودن رفتم خود حاجآقا رو آوردم تا شاهد باشه، چه ننگا، چه کثافتکاریا، ای خدا توبه توبه...» زری بود که مچش را با حبیب گرفته بودند؛