جملات زیبای کتاب چایت را من شیرین می کنم | طاقچه
تصویر جلد کتاب چایت را من شیرین می کنم
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب چایت را من شیرین می کنم

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۴۷۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
زهرا بلنددوست

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ابوالفضل
۴۹۲
«عشق... قافیه‌اش، گرچه مشکل است... اما... خدا اگر که بخواهد... ردیف خواهد شد!»
𝐸𝓁𝒾
۳۷۷
تو مسلمونی بلد نیستی، مشکل از اسلامه؟
h.s.y
۳۳۷
"شهادت" شیرین ترین، غم انگیز دنیاست...
جانان
۳۲۷
پس حجاب یعنی «زیبا باش اما محجوب و دست‌نیافتنی!»
𝐸𝓁𝒾
۲۴۲
ـ اگه شهید نشم... می‌میرم!
قاصدک
۲۱۴
حجاب در اسلام یعنی چشمان حریص مرد غریبه، ارزش تماشایت را ندارد. حالا می‌دانستم که زن در اسلام، یعنی «ملکه باش! نه روسپی دست‌خورده‌ی کلوپ‌های شبانه!» شمایل آن چند زن و دختر محجبه با روسری و پوشیده در چادر که با اولین گام‌هایم به فرودگاهِ ایران دیدم، در خاطراتم زنده شد. پس حجاب یعنی «زیبا باش اما محجوب و دست‌نیافتنی
چڪاوڪ
۲۱۳
کاش دنیا کمی می‌نشست و شقیقه‌هایش را ماساژ می‌داد.
Orafa
۱۹۶
ترس هم که تکلیفش معلومه. باید جفت‌پا پرید وسطش.
عاطی
۱۹۲
اما... خدا اگر که بخواهد... ردیف خواهد شد!»
ــسیّدحجّتـــ
۱۵۲
من از مذهبی‌ها تنفر داشتم.
بنت الحیدر
۱۰۵
حیرتم بیش‌تر شد، وقتی که دانستم علی (ع)، شیر میدان جنگ، همسرش فاطمه را با جمله‌ی «جان علی به فدایت» صدا می‌زد
"Shfar"
۱۰۲
چایی تا وقتی‌که داغه، می‌چسبه. همچین که سرد شد، از دهن میفته. نمازم تا وقتی داغه، به بندبند روحت گره می‌خوره. بعدشم، الله‌اکبر اذون که بلند می‌شه؛ امام زمان اقامه می‌بنده. اون‌وقت کسایی که اول‌وقت نماز می‌خونن، انگار به حضرت اقتدا کردن و نمازشون با نماز مولا میره بالا. آدم که فقط نباید تو جمع‌کردن پول و ثروت، اقتصادی فکر کنه. اگه واسه دارایی اون دنیات مقتصد بودی، هنر کردی!
𝐸𝓁𝒾
۱۰۱
مردن فقط دفن‌شدن در خاک نیست، همین که چیزی برای از دست‌دادن نداشته باشی، یعنی مُرده‌ای.
SARA
۹۶
چرا به مهر سجده می‌کنی؟ شما یه تیکه خاک و گل خشک رو، به خدایی قبول دارین؟ نظمی به محاسنش داد. ـ ما به مهر سجده نمی‌کنیم... ما رو اون سجده می‌کنیم! متوجه نشدم و پرسیدم: ـ یعنی چی؟ مگه فرقی داره؟ لبخندی شیرین تحویلم داد. ـ فرق داره... اساسی هم داره. وقتی به مهر سجده کنی، میشی بت‌پرست. اما وقتی روی مهر سجده کنی، اون هم برای خدا، میشی یکتاپرست. خاک، نشانه‌ی خاکساری ما در برابر خداست. بنده‌ی خدا پنج وعده در شبانه‌روز، پیشونی روی خاک میذاره تا در کمال خضوع، به خدا سجده کنه و بگه خاک کجا و پروردگار افلاک کجا. ما روی مهر به خدای آفریننده‌ی خاک و افلاک سجده می‌کنیم... در کمال خضوع و خاکساری!
𝐸𝓁𝒾
۸۹
اصلاً قلبی که به عشق خدا بزند، عاشق علی هم می‌شود.
moon shine
۸۴
«این قلب ترک‌خورده‌ی من، بند به مو بود... من عاشق او بودم و او عاشق او بود.»
𝐸𝓁𝒾
۶۷
حجاب یعنی «زیبا باش اما محجوب و دست‌نیافتنی!»
.
۶۲
و «عشق... قافیه‌اش، گرچه مشکل است... اما... خدا اگر که بخواهد... ردیف خواهد شد!»
Z.M
۶۱
ـ همه‌چی درست می‌شه.
خوانش عملگرا
۵۹
گاهی.. بعضی آدما، چاییشون رو با طعم خدا می‌خورن... بعضی هم، فنجان چایشون رو در کنار خود خدا.
کتابخوان
۵۶
ـ بانوی زیبا! حد حجاب، گردی صورت و دست‌ها تا مچه. حیفه که چشم هر رهگذری به طلای وجودتون بیفته. شما نابی، تاج سری. کدوم پادشاهی تاجش رو وسط بازار رها می‌کنه تا هرکس و ناکسی حظ ببره و کیف کنه؟
Orafa
۴۹
مگر می‌شود علی را شناخت و دوستش نداشت؟
BoOk WorM
۴۹
حماقت خودت و دانیال و بقیه‌ی دوستات رو گردن اسلام ننداز. اسلام یعنی محمد (ص)؛ که همسایه‌اش هرروز روده‌ی گوسفند رو سرش ریخت اما وقتی مریض شد، رفت به عیادتش. اسلام یعنی دخترایی که به‌جای زنده‌به‌گوری، الان روبه‌روی من نشستن. اسلام یعنی علی؛ که تا وقتی همسایه‌اش گرسنه بود، روزه‌شو باز نمی‌کرد. اسلام یعنی حسن؛ که غذاشو با سگ گرسنه وسط بیابون تقسیم کرد. من شیعه نیستم، اما اسلام رو بهتر از رفقای داعشی‌ات می‌شناسم. تو مسلمونی بلد نیستی، مشکل از اسلامه؟
SARA
۴۸
اسلام چیزی جز انسانیت نداشت
چڪاوڪ
۴۸
در بساط فکری‌اش چیزی از خدا پیدا نمی‌شد. شاید به زبان نمی‌آورد اما رنگ کردار و افکارش جز سیاهی شیطان را نشان نمی‌داد.
نـارمیلـا
۴۶
لبخند به لب داشتم از این‌که وقتی قلبی می‌شکست، صدایش را جز خدا نمی‌شنید
...!
۴۶
اگه شهید نشم... می‌میرم!
"Shfar"
۴۵
فقط فنجانی چای بود با خدایش.
.
۴۴
چقدر بیچارگی شیرین است، وقتی سر به شانه‌ی خدا داشته باشی
SARA
۴۳
ـ چرا نماز می‌خونی؟ لبخند زد و دانه‌های گلی تسبیح را، با انگشتانش به بازی گرفت. ـ شما چرا غذا می‌خورین؟ سؤالش مسخره بود. پوزخند زدم: ـ واسه این‌که گرسنه نمونم... نمیرم. آرام لبخند زد و گفت: ـ منم نماز می‌خونم، واسه این‌که روحم گرسنه نمونه، نمیره. جز یک‌بار در کودکی آن‌هم به اصرار مادر، هیچ‌وقت نماز نخواندم. یعنی خدایی را قبول نداشتم تا برایش خم و راست شوم. اما یک‌چیز را خوب می‌دانستم و آن، این‌که سال‌هاست روحم از هر مرده‌ای، مرده‌تر است!